X
تبلیغات
رایتل

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

  
تو شرکت بحثم شده. خیلی بد.‌دقیقا از ۸ صبح تا الان تو بحث و جدل بودم. مثل احمقها گریم گرفته. زنگ زدم به همسرم. اروم نشدم. یک عالمه پیغام برای مشاور جدید گذاشتم. هنوز نخونده. اینجا اومدم راحت بگم،تو عمرم از خودم ضعیفتر و بیسوادتر و احمقتر ندیدم. اینی که هستم با اونی که باید باشم هزار هزار کیلومتر فاصله داره و اصلا نمیتونم تحملش کنم.

گوشی را خاموش کردم. تلفن اتاق هم در اوردم بازهم در دسترسم. یک کمد دارم. اومدم توی کمد. من احمق از همه چی فراری اومدم تو کمد و مثل دختربچه های لوس دارم گریه میکنم.  من احنق رییس کوفت و مدیر فلان کم اوردم و فرار کردم تو کمد تا اروم شم.

*اینجا نوشتن معجزه میکنه. چند دقیقه بیشتر نیست. اما حالم ارومه.
نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت 1396ساعت 12:05 توسط مریم نظرات (3)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com