-
[ بدون عنوان ]
شنبه 26 دی 1394 23:07
آقا ما یک غلط بدی را در سالهای جوانی انجام دادیم و آن هم این بود که بازه زمانی نزدیک به بیش از یکسال را بدون ماوس، صرفا با صفحه تاچ لب تاپ پایان نامه مان را ساختیم و تایپیدیم و در نهایت فاتحه یک اعصابی به نام نمیدانم چی چی را در کف دستمان خواندیم و از آن به بعد اگر خدای نکرده دقایقی بیشتر از یک ذره را با صفحه تاچ کار...
-
34امین
شنبه 26 دی 1394 20:48
دوستانی عزیزی که به دیدن فیلمهای جشنواره فجر علاقه دارند، پیش فروش فیلمها سه شنبه شروع میشه.دوستان کرجی عزیز، سینما پرشین، اول بلوار دانش از سینماهای پخش کننده هست،هورااااااااااا. http://fajrfilmfestival.com آهای رفیق، ممنون. *پست قبلی بدون دلیل رفته ادامه مطلب، احتمالا از اثرات با تبلت پست گذاری هست، حس برگردانش هم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 دی 1394 22:46
سلام یکی از کارهای ثابت آخر هفته های من این شده که از چهارشنبه شب هی یا خودم حرف بزنم و هی قربان صدقه خودم برم، چرا؟چون میخوام صبح پنجشنبه برم توی آب، چندماهه دارم کلاس میرم اما هنوز اون ترسه هست، هنوز گاهی در حد مرگ میترسم ، هنوز سعی میکنم با مولکولهای H2O دوست باشم، ازشون میخوام با بدن من ارتباط برقرار کنند و من را...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 25 دی 1394 14:10
بعضی لحظه ها فقط اینجوری طعم میگیره،بارها و بارها گوش دادن به این: به سوی تو به سوی تو، به شوق روی تو، به طرف کوی تو سپیده دم آیم، مگر تو را جویم، بگو کجایی نشان تو، گه از زمین گاهی ز آسمان جویم ببین چه بی پروا، ره تو میپویم، بگو کجایی کی رود رخ ماهت از نظرم، نظرم به غیر نامت کی نام دگر ببرم اگر تو را جویم، حدیث دل...
-
No news is good news.
پنجشنبه 24 دی 1394 00:40
یکی از جمله هایی که همیشه دوستش داشتم این بوده: بی خبری،خوش خبریه. دلخوش کردنه میدونم، اما گاهی فقط همین دلخوشیها را آدم داره.
-
هر طرف را که میگیری، جای دیگه کم میاد
سهشنبه 22 دی 1394 23:36
سلام شرایط کار من طوریه که همه انتظار دارند تمام ساعاتی که امکان داره اضافه بمونی، یعنی از هشت صبح تا هفت شب، به همراه یک ساعت ونیم توی راه بودن از هر سمت در کنار روزهای پنجشنبه و جمعه وکلا هر روزی که اسم تعطیل داره، شرکت از نظر مالی خوش حساب هم هست و احتمالا همین همکارانم را وسوسه میکنه بیشتر و بیشتر توی کارخونه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 دی 1394 22:04
اگر به من بگن کدوم بخشه کار توشرکتهای دارویی مزخرفه، میگم بخشهای ممیزی و بازرسی، یعنی دونه دونه سلولهای وجود آدم سرویس میشه تا این روزها بگذره، این روزها هم در حال سرویس شدنم، امروز به همین چراغ نیمسوز اتاقم قسم که سه بسته کاغذ A4 پرینت گرفتم و چشهایم آلبالو گیلاس میچید از بس فرم نوشتم و پرینت گرفتم و QA جان تایید...
-
اتاق تمیز
یکشنبه 20 دی 1394 23:18
آنها که توشرکت دارویی کار کردند، میدونند اتاق تمیز چیه، اونهایی هم که کار نکردند، احتمالا میدونند چیه، هرچی هست شبیه خونه من نیست. برای ورود به اتاق تمیز باید لباس یکسره و مخصوصی پوشید، امروز بانوی عزیزی از فلان اداره مهم تشریف فرما شده بودند به کارخانه و بنا به دلایلی باید اتاق تمیز را میدیدند و البته باید لباس...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 دی 1394 20:43
سلام به روی ماهتون اگر از سرفه هایی که شدیدا به بنده چسبیدن فاکتور بگیرم، خدا را شکر مریضی بعد از یک هفته کم کم داره میره بیرون و اوضاع خونه عادی میشه، والا پوستمون کنده شد از بس تو شرایط خاص روزهامون را گذروندیم، عجب ویروسی بود.این دل من پر میزنه برای یک غذای درست و حسابی، سوء تغذیه گرفتیم هردو، حس و حال غذا پختن که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 دی 1394 15:29
نیم ساعته که دو نفر همکار مذکر، در مورد هرچیزی تو مملکت دارند حرف میزنند و به عبارتی مغز مبارک منرا نوش جان میفرمایند.از مرگ اشرف و برادرش گرفته تا هررررر موضوع دیگری .میخوام خفشون کنم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 دی 1394 23:16
سلام ویروسهای نازنین علی رغم تمام مواظبتهای من وهمسفر و ماسک زدن و یکی اینور خونه، یکی اونور خونه خوابیدن، بلاخره به وجود نازنین ایشون مهاجرت کردند و از امروز صبح همسفر نازنینم چنان از پا افتاد که دلم کباب شد براش. فکر کنید چقدر داغون بوده که حتی دانشگاه هم نرفته بود، تو فکر بودم که ای خدا من از کارخونه، با این حال...
-
ادامه روزی درخانه
یکشنبه 13 دی 1394 20:31
همسفرم تازه به خانه آمده، کم کم علائم سرماخوردگی وگلودرد در ایشون هم پدیدار میشه، عذاب وجدان دارم از اینکه خسته از راه رسیده و من با وجود تو خونه بودنم حتی نتونستم در را رویش بازکنم،از راه رسیده اومده سراغ من و تا میتونه شلغم و لیمو شیرین و شبیه این بدمزه ها تو حلق من بیچاره میریزه و یک خط در میان هم میگه مریم تو فقط...
-
کارهای کرده و نکرده
یکشنبه 13 دی 1394 15:39
از صبح تا حالا فقط چهار مرتبه تونستم از کنار شوفاژ بلند بشم، ۲۵باید از ۵۰باید و نباید زندگی زناشویی دکتر هلاکویی، معرفی شده تو وبلاگ عمو را گوش کردم، یک جاهایی نگران زندگیم شدم، یک جاهایی هم خوشحال. یک بسته دستمال کاغذی را به دیار باقی فرستادم ، به اندازه تمام سالهای زندگی کرده و نکرده ام سرفه کردم، از بس که تلفن زنگ...
-
مریم در خانه
یکشنبه 13 دی 1394 10:14
سلام صبحتون بخیر باشه.به لطف آنفولانزای مزخرف امروز را خانه نشین شدم و بعد از مدتها صبحگاه میتونم یک پست بزارم، البته اگر سرفه های بی ریخت بزارن و هی باعث نشن انگشت من اشتباه تایپ کنه. توی خونه خوابیدن وقتی میدونی سرکار چقدر کار عقب افتاده داری، خیلی راحت نیست.برای فکر نکردن به این که الان تو این این ساعت باید مشغول...
-
مثلا یک روز تعطیل
جمعه 11 دی 1394 22:24
سلام به روی ماهتون گفته بودم خواهرک گرفتار آنفولانزا شده و دخترش هم و البته مادرجان و بعد از همه پدر جان، آنقدر صدایشان از پشت تلفن داغان بود که علی رغم تمام مخالفتهای همسفر برای رفتن به خانه پدری نتوانستم مقاومت کنم و تعطیلیه هفته قبل را به آنجا رفتم، آنقدر همه شان نحیف وبی جان شده بودند که دلم ریخت پایین با دیدنشان،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 دی 1394 19:29
سلام من زیاد اجازه استفاده از گوشیه موبایلم را در محل کار ندارم، اما امروز به اندازه چندماه گذشته مجبور شدم با تلفن صحبت کنم،ظهر توی رختکن دیدم که روی گوشی کلی میسکال افتاده، از شرکت سابق، از دفتر مرکزی شرکت سابق، از یک شماره ناشناس و هرکدون n مرتبه. شصتم خبردار شد که پیش بینیم در مورد برگشت خوردن چک درست از آب درآمده...
-
آنفولانزای خانه دختری
شنبه 5 دی 1394 22:20
سلام علیکم خسته اولین شنبه زمستانی نباشید، انشالا که شما از آنفولانزا و ویروسهای عجیب غریب زمستانی در امان مانده باشید و تنتان سالم باشد، بهارکم از چند روز پیش خیلی بد مریض شد وبه دنبالش خواهرک و بعد هم مادر جان بنده، هرچه هم به گوششان خواندم که مادر جان آن دوتا که افتادند تو بهشان نچسب، از راه دور خدمات رسانی کن ،...
-
سوختن
جمعه 4 دی 1394 22:22
سلام اگر یک نفر از من بپرسد دریک جمله بگو جمعه خود را چگونه گذراندی؟ فقط میتوانم بگویم غذا سوزاندم. این غذا سوزاندم نه به این معنی که یکبار غذایم سوخت، دقیقا به این معنی که بارها و بارها غذا سوزاندم، *جایتان خالی بسیار هوس فسنجان مریم پز کرده بودم، با ناز و نوازش از دیشب در حال پخت بود و امروز دقایقی قبل از وارد شدن...
-
آنه شرلی
پنجشنبه 3 دی 1394 20:16
سلام به روی ماهتون شب جمعه زیباتون بخیر وخوشی، عرضم به حضورتان که من این هفته چهارشنبه قشنگ نداشتم، به دلیل اجبار به حضور در کارخانه برای روز پنجشنبه،بنده امروز خانه نبودم و فقط خدا میدونه پنجشنبه ای که آدم کار کنه چقدر آزاردهنده هست، به خصوص که از قبل نوبت آرایشگاه هم گرفته باشی که بروی بلکه صفایی به این زلفهای...
-
هلو مای فرندز
سهشنبه 1 دی 1394 23:42
سلام به روی ماهتون اولین روز زیبای زمستانیون بخیر، انشالا که خیلی زود آسمون بباره و این سیاهیهای عجیب غریب از روی آسمون شهرهامون کنار بره. میدونم که اینجا کمرنگ بودم اما خوب وقتی مشغله های اونوری زیاد میشه، حضور تو اینطرف کمی سختتر میشه و البته گاهی غیر ممکن. در مورد خواهرکم و کوچولوی توراهش که گفته بودم، متاسفانه سه...
-
شاغلانه های من
دوشنبه 23 آذر 1394 22:17
سلام به روی ماهتون حال و هوای برفیتون چطوره؟من هم خوبم و مناظرم یخهای تنم آب بشه و بتونم از شوفاژ دل بکنم، جایتان خالی، امشب باید اضافه میماندم و ساعت هفت که قدم به حیاط کارخانه گذاشتم از دیدن برف روی زمین شوکه شدم، من فقط دقایقی از پشت پنجره کنار رفته بودم و اصلا نفهمیدم که چطوری اینطوری شد، از میانه های راه هم مه...
-
بازهم تعطیلات آخر هفته
یکشنبه 22 آذر 1394 23:40
سلااااام، این کش آمدن سلام به خاطر خمیازه ای است که امروز برای رضای خدا دقایقی هم منرا رها نکرده، دهانم خسته شد اینقدر عمیق باز شد و بسته شد.جایتان خالی مجددا این تعطیلات را در جوار خانه پدری گذراندم، از آنجا که هفته کمی نه چندان دلچسب گذشته بود این هفته زبان را در دهان سفت و سخت نگهداشتم که دوباره شر به پا نشود و با...
-
غذاهای کارخونه ما
سهشنبه 17 آذر 1394 23:37
سلام تو شرکت قبلی نهاری در کار نبود و من با خیال راحت غذاهای سالم خودم ساخته را برای نهار میبردم، البته همراه داشتن ظرف غذا و بردن وآوردنش خیلی سخت بود و من چند سال شاکی بودم از این قضیه که هرشب خسته از سرکار بیام خونه و تازه پروژه آشپزی داشته باشیم و بدتر از اون همراه بردن ظرف غذا و دردسرهاش. گذشت و دری به تخته خورد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 16 آذر 1394 22:57
سلام به روی ماهتون دیشب که اینجا نوشتم توی برف وبوران میرم سرکار فکر میکردم با شرایط سختی رفتم کارخونه، امروز فهمیدم نههههه، شرایط دیروز خیلی گل و بلبل بوده، امروز از ساعت ۶:۴۵درون سرویس جان نشستم و تا خود ساعت ۱۰ که مثلا انگشت ورود زدم از ترس و سرما لرزیدم، آنقدر تصادف دیدم،آنقدر ماشین بیچاره سر خورد، آنقدر راننده...
-
برف
یکشنبه 15 آذر 1394 22:24
سلام به روی ماه برفیتون، انشالا که بلا و مصیبتهای برف و سرما از شما دور باشه و روی خوش برف را دیده باشید، جایتان خالی، من هم با این سرویس های داغان کارخانجات در میان برف و بوران و از میان جاده های درب و داغان به وسط بیابان میتازانیم و جانمان را در کف دستمان میگیریم و هی امیدواریم که در میان این جاده ها که احتمالا...
-
هیچی
یکشنبه 8 آذر 1394 23:06
توی سرویس مثل هرشب خیره بیابانهای تاریک بودم،من بودم و هپروت. همه ذهنم یک جمله تکرار میشد، صدای بنده خدایی که همین تازگیها توی یک جمع مهمونی روبه من گفت: نکنه این نمیخوایم نمیخوایمها، الکیه و اجاقتون کوره و عرضه اش را نداریدو...به خیلی چیزها فکر کردم، به همسفری که همیشه معتقده به حرفهای آدمها به اندازه شعورگوینده توجه...
-
هذیان نصف شبی
شنبه 7 آذر 1394 23:37
سلام به روی ماهتون، شبتون به خیر و خوشی باشه انشالا. طبق معمول باید بگم که آنقدر این چند روز گذشته بدوبدو داشتم که نفهمیدم چطورگذشت، من واقعا نمیدونم چرا مدتیه که اینقدر سرم شلوغه و وقت کم می آرم، حتی صدای پدر مادر عزیزمان هم درآمده که بچه تو مگه چه غلطی(این کلمه را از خودم گفتم ولی باور کنید دقیقا منظورشان همین بود)...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 30 آبان 1394 22:06
سلام شبتون بخیر باشه، انشالا که آخرین روز از آبان زیبا را هم به خوبی گذرونده باشین، دقت کردین روزهای مست کننده پاییزی با چه سرعتی جلو میرند؟ برخلاف روزهای داغ و گرم تابستان که حداقل برای من خیلی لاکپشتی پیش میرن. آخر هفته ای داشتم که واییییییییی، بر خلاف تمام نقشه هایم برای خوابیدنی طولانی و کلی کارهای عقب افتاده به...
-
خسته نوشت
چهارشنبه 27 آبان 1394 21:16
تو خبر نداشتی مخفیانه به شهر آمدم تمام نشانه های تو را بوسیدم جای پاهایت گلهای سوخته گذاشتم شمعی کنار اتاقت روشن کردم و به ابدیت برگشتم تو از این سفرها خبر نداری محمود درویش *ایده آلها و الگوهای دوست داشتنیه من برای زندگی به یک خانمی شباهت داره که تمام وقتش مال خودشه و استخدام کسی نیست، اما نمیدونم چرا مریم واقعیه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 آبان 1394 22:03
سلام یکی از اصول جدی توهر کاری رعایت نکات ایمنیه، توی رشته من هم این مورد خیلی خاصه و باید بیشتر مورد توجه قرار بگیره اما گاهی تنبلی، بی توجهی باعث میشه آدم خودش را داغونکنه، تعداد زیادی مورد تیتراسیون داشتم با یک محلول، باید دستکش میپوشیدم اما دستکش سایز دستم تمام شده قود و عجله داشتم وکار باید آماده میشد، مثلا...