-
Aqua ...
چهارشنبه 13 تیر 1403 17:41
سلام روز یکشنبه، بلاخره فرصتی پیش اومد برای تفریح به پارکی نزدیک هتل برم، هرروز در مسیر کارخانه به هتل از روبروی این پارک گذشتم و بلاخره فرصت پیدا شد. تمام زمان حضورم در پارک لذت بردم، از شنا کردن زیر آفتاب ملایم و البته ترشح آدرنالین در اثر سر خوردن توی سرسره های وحشتناک پارک. اینقدر غرق لذت بودم که نفهمیدم دارم چه...
-
AVU-TÜR
چهارشنبه 13 تیر 1403 00:12
سلام خدا وکیلی فکرش را هم نمیکردم، روزی،روزگاری این موقع شب، توی کافه، مشغول دیدن فوتبال ترکیه-اطریش باشم، تازه برای ترکیه هم بالا پایین بپرم، اونم با کی؟؟؟آخه یعنی چی؟ فعلا 2-1ترکیه جلو هست، این ده دقیقه هم طاقت بیاره، هورا داره. هورااااا، بردند، انشالا شنبه شب، بازی با هلند.
-
Ilyas Yalçıntaş
جمعه 8 تیر 1403 09:01
سلام توی ماشین شرکت به طرف کارخانه هستم، روی صندلی جلو نشستم و مات و مبهوت مسیر فوق العاده که راننده جدید داره ما را از اون عبور میده، باغهای اطراف، منظره دریاچه فوق العاده، میوه های سبز رنگ روی درخت، آدمهای محلی در حال عبور، مردهای نشسته کنار دریاچه با قلاب ماهیگیری، این حس را بهت میده که انتهای این راه هرجا باشه،...
-
ترکیه -چک
پنجشنبه 7 تیر 1403 00:13
سلام به همراه دوستانم، شاهد بازی ترکیه چک در یک کافه هستم. هیجان تماشاچی ها و گارسونهای اونجا بسیار بالاست، یادم نمیاد آخرین بازی که شاهد چنین استقبالی از فوتبال بودم کی بوده و کجا بوده. تجمع ادمها،شادی و غمشان و برد دقیقه 93، فوق العاده بود، کافه رفت روی هوا.
-
دور از خونه
سهشنبه 5 تیر 1403 13:52
سلام 23 فروردین امسال از سفر برگشتم، ذهنم پیش هزاران کاری بود که داشتم، دو هفته تعطیلات طولانیتر شده بود و میدونستم خیلی خیلی شلوغم، یک دفعه همه چیز یک طوری به هم پیچید که نفهمیدم چی شد، از دوم اردیبهشت در استامبول به قصد یک هفته مستقر شدم و این استقرار تا الان طول کشیده و احتمالا تا آخر مرداد و شاید بیشتر. چند روز...
-
شبی که بلاخره تمام شد
چهارشنبه 23 خرداد 1403 06:46
سلام شبی گذراندم، شبی که فقط باید میگذشت، الهی که تکرار نشود، بند بند روحم درد میکنه. درون وجودم، دختربچه کوچولوی زخم خورده ای هست که نیاز داشت بغل بشه، نوازش بشه و یککلمه بهش گفته بشه، نگران نباش کوچولو، همه چیز درست میشه اما گذاشتنش توی اتاق تاریک با ترسهاش بمونه . خوب هست که همه چیز میگذره، خوب هست که چیزی نمیگذره.
-
روزهای این مدلی
دوشنبه 21 خرداد 1403 12:37
سلام گیج و ویج شروع هفته جدید فرنگی و میان هفته وطنی هستم. تمام روز گذشته ، به عنوان روز تعطیل، در خدمت جلسات تمام نشدنی مدیریت ارشد بودیم و انگار نه انگار که تنها روز تنفس در میان هفته بود. خدا را شکر صبح زود ، فرصتی برای تن زدن به آب و آرام کردن ذهنم پیدا شد(صبح زود برای عدم روبرویی با پرسنل ایرانی خودم که حاضر در...
-
از همین روزها
پنجشنبه 17 خرداد 1403 18:49
سلام توی سرویس از کارخانه به طرف هتل در حرکتم. مدتهاست صبح تلاش میکنم با تماشای منظره اتاق از طبقه بیست هتل و گوش کردن آهنگهای دوست داشتنیم، حالم را خوب کنم و یک روز خوب را شروع کنم ، اما روز به نیمه نرسیده، یک جوری حالم بد میشه، یک جوری روانم به فنا میره که خودم هم نمیدونم چی میتونه نجاتم بده. کارم از دلتنگی گذشته،...
-
دور از خونه
جمعه 11 خرداد 1403 09:12
سلام توی ماشین و در راه کارخانه هستم. دلم پر میزنه برای نوشتن اینجا، توشتن از خستگیهام، درد و دل کردن واما یکجوری خسته و کم خواب وخسته هستم که روزها از آخرین گوشی دست گرفتنم میگذره. دل درد عجیبی پیچیده توی وجودم، برای مرتبه سوم در دوماه گذشته پریود شدم و همین موضوع در کنار خستگی شدید جسمی و روانی،لهم کرده. حضورم...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 27 اردیبهشت 1403 01:42
سلام چند لحظه ای هست که وارد فرودگاه شدم، چمدان را گرفتم و در تاکسی به سمت خونه میرم، چشمهایم تمام سالن فرودگاه را چرخید، شاید که همسفر پیداش بشه ولی خوب نبود. حالمخوبه، الان که تو راه خونه هستم ، خوبم و دلم یک دوش میخواد وخواب عمیق کنار پسرکم و تنفس کردن عطر تنش.به بعدا، همبعدتر فکر میکنم ، دلتنگی و غم را هم یک...
-
درد و دل زنانه
سهشنبه 25 اردیبهشت 1403 18:32
سلام فردا شب برای چند روز کوتاه برمیگردم ایران، در حال بدو بدو هستم که کارهام به یک جایی برسه، تا حدالامکان تماسهای همکاران در طول این چهار روز حذف بشه. همکار همراهم شدیدا از برگشت خوشحال هست و برنامه های لحظه لحظه این چند روز را اعلام میکنه، اینکار و اونکار و اونکار. احمقانه در دلم حسودی میکنم که ایکاش حتی در حد...
-
باران فوق العاده
دوشنبه 24 اردیبهشت 1403 09:16
سلام استامبول بارانی هست و قطرات درشت باران محکم به شیشه ماشین میخوره. کمی خواب آلود هستم و اگر نگران خروپف نبودم، قطعا سر به شیشه می گذاشتم و میرفتم لالا.روز گذشته بلاخره بعد از سه هفته کار، یک روز آف داشتیم و فرصتی شد برای دیدن قشنگی های این شهر پر از جادو. من عاشق بازارهای قدیمی هستم و چرخیدن در بازار پر از رنگ...
-
آرزو
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1403 09:02
سلام توی ماشین به طرف کارخانه ، از اتوبان طولانی و زیبای استانبول در حال عبورم. سفرم وارد هفته سوم شده و گفتن از آنچه برخوردم گذشته در شرایط کاری و شخصی ، فعلا در تحملم نیست. تا هفته اینجا هستم و اگر انشالا مشکلی پیش نیاد ، چهارروزی برمیگردم خونه و بعد مجددا برگشت . پسرکم پشت تصویر تلفن صورتم را میبوسه و من در دلم...
-
حال و احوال این روزها
سهشنبه 11 اردیبهشت 1403 23:32
سلام پشت صفحه مانیتور نشستم ، چشمهایم از خستگی باز نمیشه، مغزم هنگ از حجم کار و حجم حال بدم. ماموریت که میخواست شروع بشه، لباس محدود برداشتم، از ترس برنامه نامنظم پریود، پد بهداشتی برداشتم، یادم رفت مسکن بردارم ، مطمین بودم ، دو هفته که تمام بشه برمیگردم. به صورت ناگهانی دیروز به آلمان فرستاده شدم، بلیط برگشت ایران...
-
آرامش
یکشنبه 9 اردیبهشت 1403 20:54
سلام ماورای باورهای ما، ماورای بودن ها و نبودن های ما آنجا دشتیست. فراتر از همه ی تصورات راست و چپ تو را آنجا خواهم دید. امروز روزی بود، یک روزی شبیه سختترین روزهای زندگیم، دلم میخواست میتونستم گوشه قلبم را نوازش کنم ، بگم مریم جانم، من هستم ، نگران نباش.
-
طبقه سیزدهم
پنجشنبه 6 اردیبهشت 1403 06:54
سلام توی طبقه سیزدهم از یک هتل ۱۸طبقه و توی طاقچه پنجره اتاق نشستم. هتل یکی از لوکسترین هتلهایی است که تا حالا دیدم و اگر شرکت اونرا تهیه نمیکرد ، قطعا تو لیست جاهایی که بخوام برم اقامت کنم نبود. زیر پنجره ، یک خیابان خلوت هست که گاهی چندتا ماشین رد میشن. کنار اون حدود ۱۸ زمین تنیس فوق العاده هست که گاهی چند نفری...
-
بستنی یخی
یکشنبه 2 اردیبهشت 1403 07:11
سلام سفر کاریم از یک هفته فعلا رسیده به دوهفته، طبق اعلام مدیرم به تیم، تا اجرای کامل کار، کسی اجازه برگشت نداره،با هزار کلمه جورواجور موضوع غبه به همسفر گفتم ، فقط نگاه کرد.با نیما خرید رفتیم، برای اولینبار کلی بستنی خریدیم برای فریزر، مدلهای مختلف. باهاش حرف زدم، توضیح دادم نیستم، ممکن است دلش تنگ بشه، دل من هم...
-
خانه پدری
جمعه 31 فروردین 1403 10:17
سلام مدتهاست بی خوابی شبانه بلای جانم شده، کمی مانده به ساعت دو،بیدار میشم، فکرهای ریز و درشت زندگی سراغم میاد، تا صبح غلت میزنم ، جان میکنم شاید بخوابم اما هر چند دقیقه چشمم باز میشود و میبینم وای هنوز نیمه شب است. تنها جاییکه که بدون اغراق، از شب تا صبح بیهوش میشم خانه پدری هست، چنان عمیق به خواب میرم که خودم هم...
-
آژیر قرمز
دوشنبه 27 فروردین 1403 07:07
سلام حال و هوای زیبای بهاری به خیر و خوشی باشه انشالا،البته اگر بگذارند. نمیدونم چی میشه که چیدمان آدمها تو جغرافیای زمین اینطوری میشه که یک گوشه های از دنیا ، یک زندگی آرام و نرمال، بدون تنش، میشه آرزو و گوشه دیگه آدمها مشغول برنامه ریزی برای بهبود کیفیت زندگی میشن. پشت خانه برادرکم، پارکی هست که معمولا بعد از ظهرها...
-
بهار اومد گلها دونه دونه باز شد
شنبه 25 فروردین 1403 07:10
سلام دوباره سلام صبح اول وقت، از توی سرویس، از توی راه.خدا را شکر راننده سرپیس، یک آهنگ معین زیبا گذاشته، که الحمدالله با هوش مصنوعی ساخته نشده، ریمیکس هم نشده،جیغ و داد و فحش هم نداره، قشنگ یک آهنگ آدمیزادی هست. چهارشنبه ب، وسط یک عالم باران عجیب و غریب به خونه رسیدیم، دلتنگ خونه بودم اما، امان از دلتنگی برادر ،...
-
Lucca
دوشنبه 20 فروردین 1403 19:12
سلام نمیدونم کارتن Lucca را دیدید یا نه؟قرار بود نیما شاهد شهری باشه که اتفاقهای این کارتن توی اون می افته. وقتی قول میدادم خودم هم باور نمیکردم این اتفاق بیافتد اما وقتی تونستم پیداش کنم، وقتی پا به اون دریا گذاشت، وقتی خونه های رنگی را دید،وقتی منتظر هیولای دریایی کنار ایستاده بود، فهمیدم که بازهم اتفاق...
-
مک دونالد
جمعه 17 فروردین 1403 23:15
سلام امروز صبح وقتی صبحانه با سلیقه ای که آقای هتلی برامون آورد و دقیقا رو بروی بلندترین قله پوشیده از برف صرف شد، حس میکردم نمیتونم از منظره پست پنجره دل بکنم، یکچیزی میگفت همینجا بمون، از اینجا بعدتر خیلی داستان خوب نمیره جلو،دل کندم وراه افتادیم. *من علاقه زیادی به انتخاب هتل دارم، آنقدر علاقمند بودم و تلاش کردم...
-
Lauterbrunen
پنجشنبه 16 فروردین 1403 23:53
سلام کمکم به اخرهای سفر نزدیک میشم و الان در آخرین شب اقامت در یکی از سفر در سفرهایم هستم. صادقانه اعتراف کنم یکی از خاصترین سفرهای زندگی را تجربه کردم. مدتی قبل فیلم کوتاهی دیده بودم از یک دهکده رویایی، آنقدر رویایی که حتی فکر کردن به اون هم برام خیلی غیر قابل دسترس بود. یک دهکده کوچولو در میان کوههای آلپ با...
-
کلاغ پر، گنجشک پر، مریم ...
دوشنبه 13 فروردین 1403 17:42
سلام کنار پسرکم روی تخت دراز کشیدم، به همراه پدرش خسته و هلاک از شهربازی برگشته و غرق خواب هست. دقایقی پیش نهار خوشمزه دستپخت برادرم همسرش و خودم و دوستش را خوردیم ، دور هم همینطور خرد کردیم و پختیم و میز زیبا چیده شد. آخر نهار برادر گفت ای وای ، اینکه آخرین نهار هست، تکه برشته ماهی در گلویم زهرمار شد ، حساب کتاب کردم...
-
تمام دنیا یک طرف تویکطرف عزیزم، عزیزم
شنبه 11 فروردین 1403 01:39
سلام تمام زیباییهای سفرم یک طرف، سختی های خاصی که به دلیل وجود نیما بود،یک طرف، شب نشینی با برادر و حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن یک طرف کل ماجرا ، خواسته زیادی از دنیا نبود، انتظار غیر منطقی هم نبود، اینکه گاهی فارغ از همه دنیا فرصت دیدن و شنیدن عزیزانت را داشته باشی.
-
Monkey town
چهارشنبه 8 فروردین 1403 13:59
سلام حال و احوال نوروزی و بهاریتون مبارک باشه، الهی لحظه لحظه های شروع سال پر باشه از حس خوب و دل خوش و تا آخر همینطور بره. من و خانواده پیش برادرکم هستیم، کوچولوی برادر بسیار ادبی و خواستنی و دلبر هست، آدم میتونه ساعتها بچلونه و نازش کنه، سفر با نیما در ادامه بقیه تغییرات زندگی بسیار متفاوت هست، هر چقدر تجربه های...
-
اینجا بدون من
جمعه 25 اسفند 1402 23:09
سلام آخرین جمعه اسفند داره نزدیک نیمه شب میرسه و ما تازه آخرین چمدان را بستیم ، نمیدونم این چه اخلاقی هست که آدم این همه سنگین سفر میکنه ، البته که یک درصد چمدانها هم مال من نیست. برنامه این سفر به دلیل وجود پسرکم برامون متفاوت شده ، طبق روال این پنج سال همه چیز تقریبا حول محور وجود نیما میچرخه و از مهمترین دغدغه...
-
کنسرو قرمه سبزی
پنجشنبه 24 اسفند 1402 10:17
سلام رسیدیم به شمارش معکوس اسفندماه ، پسرک چند روزی هست سر ساعت شش صبح بیدار میشه و میپرسه ، امروز تعطیل میشیم؟بلاخره دیروز جواب بله را گرفت و به آرامش رسید. روزی چند بار برنامه را تا شروع سفر تکرار میکنه، امروز میگه خوب بریم صبحانه نیما جان را بدیم، مامان را ببریم ارایشگاه، نهار خوشمزه بخوریم، وسایلمون را جمع...
-
ذوب آهن
یکشنبه 20 اسفند 1402 09:16
سلام ماموریت هستم، هنوز به مقصد نرسیدم، از کنار ذوب آهن اصفهان میگذرم ، یاد پدر میکنم و سالهای جوانی که اینجا گذراند ، ای بابایی میگه و ادامه میده برو خدارا شکر کن زنده اومدم بیرون. این مسیرها برای من پر از خاطرات کودکی و دانشجویی هست،یک حس مبهمی دارم که حتی دیگه تجربه نکردم.
-
آش ماکارونی
چهارشنبه 16 اسفند 1402 07:47
سلام روز گذشته یک بازید بسیار مهم و مزخرف از یکی از مهمترین و داغونترین ارگانهای دولتی که ما باهاشون طرف هستیم داشتیم، تمام حرفها از واحدهای پولی یک همت، دو همت، فلان همت و ... بود، درخواست کردند دوربین خاموش باشد ، حال آدم از حجم کثافت موجود در مملکت تو نهادهای مرتبط با. سلامت مردم به هم میخوره، هنوز هم مغزم از...