-
خانه سازی
سهشنبه 5 دی 1402 21:59
سلام پسرکم یک خونه با بالشهای رنگی ساخته و اصرار داره همراه او توی خونه خوراکی غیر مفید بخوریم ، کمی خوراکی میخوریم ، فیلم میبینیم و آرام آرام توی بغلم قرار میگیره. کمی بعد بلند میشه و کتابش را میاره که پدرش بخونه، چند لحظه میگذره و بعد اعلام میکنه خودش میخواد کتاب را بخونه ، شروع به خواندن میکنه و داستان را میسازه،...
-
دوتایی
دوشنبه 4 دی 1402 21:59
سلام برادر همسفر علاقه بسیار زیادی به معین داره، زیاد که میگم یعنی خیلی زیاد، محال هست شما در ماشین ایشان بنشینید و چیزی غیر از معین پخش بشه. تنها انگیزه سفر ایشون هم به بیرون از ایران صرفا حضور در کنسرت ایشان هست و اصلا برنامه های سفر طبق برنامه کنسرت چیده میشه برای خانواده ایشان. برادرکم از بین تمام نوشیدنیهای مجاز...
-
گیسوی تو
یکشنبه 3 دی 1402 21:31
سلام پسرکم روزهای شنبه کتاب از کتابخانه مهدکودک به امانت تحویل میگیرد به مدت یک هفته. کتابهای مهد فوق العاده با سلیقه و هدفمند توسط مدیر نازنین مهد تهیه شدند، دونه دونه کتابها برای من جالب هستند. این هفته کتابی آورده بود با عنوان آغوش گرم آدم برفی. من چون سلیقه مدیر مهد را دوست دارم، غیر از متن کتاب تمام زیر و روی...
-
خانه پدری
چهارشنبه 29 آذر 1402 22:14
سلام خانه پدری هستم و خدا میدونه وارد شدن به این خونه، وقتی زنگمیزنم و کسی نیست که در را باز کنه،وقتب کسی نیست توی راه پله ها بیاد و از اون بالا قربان صدقه پسرکم و خودم برود و کسی نیست که تمام آنچه من دوست دارم، همسفر و پسرکم دوست دارد پخته باشد، مثل وارد شدن به خود جهنم هست. خدا را شکر مادرکم کمی بهتر شده و از درد...
-
حال و احوال دوران
سهشنبه 28 آذر 1402 20:42
سلام یک دورانی، هرروز صبح با عشق به سمت کارخانه پرواز میکردم و هرروز عصر با عشق به سمت خانه پر میزدم. چطوری زندگی کردم، چطوری تصمیم گرفتم که الان، از کارخانه به خانه پناه میبرم و از خانه به کارخانه. خودم در کار خودم ماندم و سختتر از همه اینکه جز خودم کسی نمیتونه کاری کنه.
-
سمینار فوق علمی
سهشنبه 28 آذر 1402 11:46
سلام مدتها بود توی سمینار ، اونهم از نوع دولتی نبودم.موضوع سمینار یک بحث علمی است اما... مهمانها بین الملی هستند، با این حال صحبتهای حاضرین با صلوات بدرقه میشه، چند دقیقه ای سخنرانان دو ارگان مهم دولتی در مورد ارزش زن!!!و ایام فاطمیه صحبت کردند (,فکر میکردم ایام تمام شده). شروع برنامه با تاخیر بوده اما نمیدونم...
-
جلال
جمعه 24 آذر 1402 19:02
سلام چند روزی هست که نتوانسته بودم درست با مادر صحبت کنم، یک هفته درگیر مهمانداری بودم و بعد هم سفر ، بعد از سفر هم که مجددا درگیر کارخانه و حواشی تمام نشدنی ان، وقتی که به خانه میرسیدم اونقدر به هم ریخته بودم که دلم نمیخواست هیچ تماسی داشته باشم. این دوروز خانه نشینی تماس طولانی داشتم، حس میکردم یک چیزی درست نیست ،...
-
عطر خوش پرتقال
پنجشنبه 23 آذر 1402 20:28
سلام طول عمر منزل جدیدی که از چند ماه قبل توی اون ساکن شدیم، به بیش از پنجاه سال قبل برمیگرده ، ساختار خونه طراحی اون زمان را داره و در زمان خودش با توجه به طراحی مهندسین آلمانی و نظارت دقیق روی ساخت، بسیار مدرن بوده ، مثلا غیر ممکن هست صدا از منزل شما به منزل مجاور منتقل بشه. اما به هرحال طراحی قدیمی هم داره که در...
-
روزگار کرم مالی شده
پنجشنبه 23 آذر 1402 19:00
سلام شنیدید که میگن اگر میخواهید قدردان روزهای روتین زندگی باشید ، یک بلای ساده سر خودتون بیارید، اون موقع میفهمید چه زندگی فوق العاده ای داشتید. از دیشب که یک لایه ضخیم کرم روی صورتم هست و اجازه ندارم تا فردا شب صورتم را بشورم، از دیشب که به مدت ۴۸ساعت نباید به محیط بیرون از خونه برم، تمام لباسهای تنم کرمی شده، از...
-
کک مکی
چهارشنبه 22 آذر 1402 20:32
سلام فکر میکنم کلاس پنجم بودم که یک روز معلمم صدام کرد، تو بیا پای تابلو، خالخالی پشمی ، نفهمیدم منظورش چیه، بچه ها خندیدند، من شاگرد اول کلاس بودم، معمولا زیاد پای تخته میرفتم اما چرا گفت خالخالی پشمی؟ از مامانم پرسیدم یعنی چی، گفت منظورش احتمالا به کک مکهای صورتت بوده، توی آینه نگاه کردم، متوجه خالهای ریز قهوه ای...
-
استکهلم چیز دیگری بود
چهارشنبه 22 آذر 1402 12:46
سلام با موضوعی با عنوان سندروم استکهلم آشنا شدم، احتمالا ارتباط خودم در شرکت ، گرفتار این سندروم شده است. فقط محدود به محیط کار نیست، میتونید درگیر و دربند هر شخصی، هرشب یا هر مورد دیگری بشوید که شما را سرویس کند، اما شما همچنان واله سرویس کننده باشید.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 22 آذر 1402 07:41
سلام اگر راننده سرویس اجازه بده، تقریبا تمام مسیر طولانی راه شرکت را در سکوت هستم ، تمام وقت لبهام بسته هست و یک سکوت خوبی توی ذهنم هست ، خیلی خیلی دلم میخواد این سکوت ادامه پیدا کنه تا آخر شب. تقریبا هرروز با خودم قرار روزه سکوت میگذارم و هرشب شرمنده از شکستن قول و قرارم. سکوت خودم و آرامش جاده و مسیر را دوست دارم...
-
تمام این حرفها بهانست
سهشنبه 21 آذر 1402 22:20
سلام امروز بعد از مدتها تونستم زیر دوش بخونم، بلند بلند، مثل روزهایی که همه چیز قشنگتر بود، آدمهای امنم را داشتم. حتی میتونم بگم چی خوندم، آهنگ بهانه لیلا را خوندم، از آهنگهای مورد علاقه ام که زیاد زمزمه میکنم. چرا تونستم بخونم ؟فکر میکنم میدونم. امروز احمقانه، وحشیانه ، دقیقا مشابه یک سلیطه احمق توی کارخانه رفتار...
-
کافه بازی
سهشنبه 21 آذر 1402 07:20
سلام دلم یک آدم غریبه میخواد ، اونقدر غریبه که حتی اسمش را هم ندونم، با هم بریم یک کافه که من دوست دارم، بهم بگه غریبه تو چی میخوری، من بگم غریبه تو خودت انتخاب کن، من باید منو را کامل بییتم،تمام وقت دستم را گرفته باشه، از تمام مزخرفات چیپ و بی ارزش حرف بزنیم، شفل مهمی هم نداشته باشه و هر دقیقه حرف زدن با تو از چندتا...
-
پالتو سرمه ای
سهشنبه 21 آذر 1402 07:18
سلام هوا کاملا تاریک بود که بیدار شدم، طبق معمول با کمی ترس به طبقه پاییناومدم، چند ماهی از سکونتمون توی این خونه میگذره ، هنوز وقتی تنها میام طبقه پایین حس میکنم تمام درختهای پشت پنجره آدم هستند. آماده شدم که متوجه شدم مجددا پریود شدم ، دور از انتظار نبود، مدتهاست واکنش بدنم به استرس زیاد شده، لرزش دست چپم، بی حس...
-
لوبیا پلو
دوشنبه 20 آذر 1402 13:28
سلام فضای خاص جزیره و آرامشی که گرفتم ، این توهم را ایجاد کرده بود که حالم خوبه،به کار که برگشتم، بیخوابی و مشکل تنفسی و طپش قلب هم برگشت. توی یک بحث مزخرف در کارخانه ، کلافه شدم، نتونستم فضای کارخانه را تحمل کنم، زدم بیرون، حس میکردم تا سکته فاصله ندارم، حماقت کردم، خریت کردم ، از شدت مستأصل بودن، از شدت بی کسی به...
-
تو که ماه بلند آسمونی
یکشنبه 19 آذر 1402 06:59
سلام هلال ماهی که خیلی باریک هست، درست مثل همینی که الان توی آسمون هست، مورد علاقه منه و میتونم ساعتها نگاهش کنم. یک طور خاصی برای من دلبره، وقتی نگاهش میکنم یا خودم فکر میکنم ، چه خوب که برادرکم هم همین ماه را میبینه، فلانی و فلانی هم همین را میبینند، چقدر خوبه که فقط یک دونه ماه توی آسمون هست. اوضاع خونه عادی شده،...
-
توصیه گردشگری
شنبه 18 آذر 1402 06:58
سلام احتمالا همگی لحظه آرامش بعد از برگشت به خونه را تجربه کردید. استفاده از دوش خونه،در دسترس بودن همه وسایلهایت، نوشیدن چای توی ماگ آشنا و عطر خوب رختخواب خودت .حتی پسرکم هم دلش برای خرسی و درختهای خونه تنگ شده بود. اگر کسی از مسئولین جزیره می اومد سراغ من و میگفت ما چکار کنیم برای جذب مسافر، من حتما چندتا مورد را...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 آذر 1402 10:15
سلام همراه پسرکم لب آب هستم، تلاش میکنم آخرین ساعتهای حضورم در جزیره ، برای پسرک خاطره دریا ذخیره کنم. تلاش میکنم خودم هم از دریا آرامش بگیرم برای ذخیره روزهای پیش رو. همسفر هم در حال رسیدگی به امورات خانواده اش در نقش یک پسر خوب هست، یک خاطراتی توی سرم یادآوری شد که جدی جدی جای من توی زندگی این مرد کجاست ، وقتی...
-
جزیره
چهارشنبه 15 آذر 1402 22:40
سلام از خوبی های جزیره طولانی مدت با پسرکم بودم،ساعتهای زیادی توی شن بازی کردیم، همانطوری شنی بغلش کردم ، به بدنم چسبیده بود، کلی فرصت خیره شدن به آبی عمیق دریا داشتم، قلیه میگوی فوق العاده خوردم، با همسفر وقت گذراندم ، طعم شوری آب دریا را موقع قایق سواری حس کردم ، زمان زیادی فرصت کردم کتابم را بخونم ، ساعت بیشتری...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 14 آذر 1402 23:03
تو ای بال و پر من رفیق سفر من ...
-
شکر
سهشنبه 14 آذر 1402 20:20
سلام درحالیکه تلاش میکنم ارتفاع دامنم در حد استانداردی باشه که نه تذکر پلیس به دنبال داشته باشه و نه توی برخورد موجهای آب خیس بشه، تمام مسیر ساحل را قدم میزنم ، گرمای آب و نرمی شنی که از زیر پام توی دریا سر میخوره، یک حس نرم و سرخوشانه میده به وجودم. پسرکم کمی جلوتر همراه پدر ، توی آب خلیج غوطه ور شده و جدی جدی از ته...
-
آبی بیکران
سهشنبه 14 آذر 1402 16:28
سلام خسته و کلافه از گرما ، بلاخره در هتل مستقر شدیم، پیش بینی خستگی را کرده بودیم ،بههمین دلیل نهار امروز را همراه داشتیم. پسرک تمام وقت منتظر رفتن لب ساحل و شن بازی بود، اما خدا را شکر بلاخره خواب وخستگی شکستش داد و الان کنار من دراز کشیده و من طبق معمول محو صورت قشنگش. همسفر روی تخت دیگری خوابیده و البته سایر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 13 آذر 1402 23:59
سلام تازه دوش گرفتم، یک فنجان شیر داغ کردم، با حس خوبی که از موهای خیسم میگیرم ، اومدم توی حیاط ، یک خرده آرام بشم.امشب پسرکم خیلی خیلی بدقلقی کرد . میدونستم کمکم اینطوری میشه، همیشه کمی بعد از روزهای مضطرب من، بدقلقی اون شروع میشه. فردا به همراه خانواده همیفر، عازم سفری کوتاه هستیم، این اولین تجربه سفر ما هست و...
-
آهنگهای زشت
دوشنبه 13 آذر 1402 17:22
سلام این روزها ، سمجترین همراه من، سردردهای تمام نشدنی هست، یک درد زشت از وسط مغزم شروع میشه تا چشمهایم پیدا میکنه، زیاد توی گوشی بودن و نخوابیدن و ... تشدیدش کرده. نمیدونم اینکار مزخرف گند زدن به تمام آهنگهای زشت و زیبا را کی ابداع کرده ، یک ریتم رو مخی روش میگذارند و یک چرتی به نام ریمیکس به گوش ملت میدن و متاسفانه...
-
تاتو
دوشنبه 13 آذر 1402 16:50
سلام یک زمانی، توی یک جریانی ، دلخوری پیش اومد. اصولا دلخوریهای من از عزیزترینها و نزدیکترینهام هست، چون من از آنها که دورن، انتظاری ندارم اما هرچی نزدیکتر، اوضاع پیچیده تر و خاصتر میشه. خلاصه دلخوری پیش اومد، خواست ببخشمش، تونستم از ته دلم، اما فقط بخشیدم، نتونستم فراموش کنم، به خودش که گفتم:میبخشم اما فراموش...
-
برای بخشی که من بود
دوشنبه 13 آذر 1402 13:29
شنیدی بدون من تصمیم گرفتی بدون من انتخاب کردی بدون من پرواز کردی بدون من انجام دادی بدون من زندگی کردی بدون من
-
من و مریم
دوشنبه 13 آذر 1402 11:15
سلام پشت میزم توی اتاقم نشستم(چقدر میممالکیت برای جایی که نه تو به اون تعلقی حس میکنی نه اون تو را چیز ویژه ای میبینه). طبق روال این چند روز ، توی گوشم آهنگی که روی اون قفل شدم با صدای بلند پخش میشه، صدای آهنگ روی بالاترین میزان هست، اما هنوز نمیتونه پچ پچهای مغزم را بپوشونه و منرا از دستشون نجات بده. از خیابان...
-
مثل همیشه
یکشنبه 12 آذر 1402 10:34
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 11 آذر 1402 08:42
سلام شدم مثل بچه مدرسه ای ترسیده از مدرسه که از جمعه شب تا شنبه صبح از فکر برگشتن به مدرسه کلافه و ترسیده به هرچیزی دست میزنه تا صبح پاش به مدرسه نرسه. دل درد میگیره، سردرد میگیره ، همه درد ومرضی پیدا میکنه، شاید یک نفر بهش گفت عزیزم امروز لازم نیست بری.