-
ماهی شوریده
شنبه 12 اسفند 1402 17:16
سلام از خدا که پنهان نیست، از شما چه پنهان که برنامه سفرم، شدیدا برایمان چالش مالی دارد، هرچند که میدانم از پسش برمیاییم ولی خوب تا دلتان بخواهد دغدغه دارم و کلا موضوع تامین مالی حسابی فکرم را مشغول کرده ، تو این حین همینجوری هم خودم چالش را بیشتر میکنم. دوستی دارم در بوشهر که سالهاست در کار و کسب ماهی و دریاست. امروز...
-
محموله قاچاق کتاب
جمعه 11 اسفند 1402 23:13
سلام حال و احوال جمعه شبتون خیر باشه الهی. نمیدونم ماه اسفند را چطور میگذرونید ولی من دلم میخواد لحظه لحظه اش را با تمام وجود حس کنم ، لمس کنم وبغل کنم ، از بس که حالم خوب هست و حسم سبک، نه اینکه همه چیز خوب باشه، نه اینکه اوضاع ناجوانمردانه کار روبراه باشه ، استرس کم باشه، همه چیز محکم برقرار هست ، فقط یک حس انتظار...
-
دونفره دوست داشتنی و برفی
دوشنبه 7 اسفند 1402 08:33
سلام مادر-پسری خونده موندیم، مادر از شدت سرگیجه و فشار پایین و تهوع و گلودرد و ... و پسر به دلیل سرفه بی امان و تب و آبریزش. دلیل خونه موندنمون خیلی قشنگ نیست ولی خال و هوای عجیبی داره این خلوت دونفره. انشالا که به خیر بگذره و بتونیم با هم کنار بیاییم.
-
طره موی بافته زیبای من
یکشنبه 6 اسفند 1402 10:32
سلام نمیدونم بعد از چند وقت، فرصتی پیش اومده تا چند دقیقه روی تخت خوابم دراز بکشم و بدون هیچ کاری خیره به پنجره بزرگ اتاق بشم، برف نم نم می باره و تقریبا تمام درختهایی که میتونم از پشت پنجره ببینم سفید پوش شدند. اگر از صدای پدر و پسر که از طبق پایین میاد فاکتور بگیریم ، تنها چیزی که میشنوم صدای بارش نرم برف هست،...
-
کمی گفتگو
شنبه 28 بهمن 1402 10:19
سلام بعد از یک ماه کار سنگین و فشرده که نفس خودم و خانواده ام گرفته شد، بعد از یک ماه استرس زیاد، شب خیلی دیر به خانه اومدن، پرخاشگری و دلتنگی پسرم، اذیت شدن و ... بلاخره ممیزی رسمی کارخانه تمام شد، با نتیجه نه چندان خوب. تنها بخش خوب ماجرا تمام شدنش بود. چهارشنبه عصر که به خانه اومدم، بعد از مدتها حیاط خونه را دیدم،...
-
حال گند روزهای ممیزی
سهشنبه 17 بهمن 1402 12:19
سلام موبایلم زنگخورد، شماره ناشناس، الو که گفتم ، صدای بغض آلود پسرکم جواب داد که مامان دلم برای بابا تنگ شده،کی دنبالم میاد؟ یک چیزی ، یک جایی از قلبم کنده شد، از کار گند و مزخرفم که برای خانواده ام فقط پول داشته به جای تمام چیزهایی که گرفته، به جای مادری که دائم توی کارخانه هست، درگیره. قلبم درد گرفت از صدای بغض...
-
قروقاطی
دوشنبه 16 بهمن 1402 20:12
سلام امروز توان بیشتر موندن توی کارخانه را نداشتم، مغزم خسته بود، احتیاج به خانه داشتم. وارد خونه که شدم ، دهانم تلخ بود، سرگیجه و تهوع داشتم، دلم یک چیزی میخواست که شبیه طعمهای موجود نباشه، یکچیزی که مغزم را آروم کنه.خوراکی های پسرک دم دستم بود، پف فیل پنیری به همراه دنت شکلاتی . الان حال مغزم خوبه، حالت تهوع داره...
-
آجیل
یکشنبه 15 بهمن 1402 06:59
سلام تمام سهم پسرکم از حضور من در منزل و در روز گذشته، از ساعت ۱۰:۰۷ شب تا ۱۱:۱۲ بوده، بعدتر خوابش برد و من ماندم و ذهنی آشفته از حجم کارها و حاشیهها که کم کم با خیره شدن به فر موهایش و شنیدن نفس کشیدنش آرام میگرفت. پسرکم آنقدر دلتنگم بود که تمام لحظات آماده سازی صبحانه امروزش کنارم ایستاده بود و وسایلش را در کوله...
-
دختر لوس و حسود
چهارشنبه 11 بهمن 1402 20:00
سلام مهدکودک پسرکم یک برنامه خاص دارند، یک شب در مهدکودک، با هدف بهبود استقلال بچه ها.نمیدونم پسرکم چقدر طاقت بیاره و تا چه ساعتی بمونه اما امیدوارم بهش خوش بگذره. تو ذهن ساده لوح خودم، فکر کردم چقدر خوب میشه امشب ، پسرک حداقل چند ساعتی نیست، شاید فرصت گپ و گفتگویی بشه با همسفر، شاید بشه چند آجر از روی این دیوار بلند...
-
فوتبالیستها
چهارشنبه 11 بهمن 1402 07:36
سلام یادم نیست کارتون فوتبالیستها چند سال پیش از تلویزیون پخش میشد، چیزی که یادم هست اینه که جمعه ها ظهر بود و من ، خواهرم و برادرکم به همراه پدر ، بعد از نهار ، منتظر پخش بودیم و ما عاشق این کارتون بودیم، شاید نه فقط به خاطر محتوای اون، همراهی پدر در دیدن کارتون ، لذت دیدنش را چندبرابر میکرد. دیروز که پسرکم درخواست...
-
حال خوب آرایشگاه
سهشنبه 10 بهمن 1402 07:06
سلام احتیاج داشتم کمی حال و هوای ذهنم را عوض کنم، برای تاریخ ۲۴ اسفند ، نوبت آرایشگاه رزرو کردم، اینطوری انگار فاصله گرفتم از این روزها و جهش زدم به عید. اگر برنامه ویزا و کارهای سفر درست بشه، این روز همون روزی هست که پرواز هم خواهم داشت به سمت برادرم. فضای آرایشگاه یکمدلی هست که حتی فکر کردن بهش، روح و روان منرا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 8 بهمن 1402 21:59
سلام یکی از پرسنل من امروز اخراج شده، به یک دلیل احمقانه ،عصبانی هستم، ناراحت هستم ، هزار جور مغزم را بالا پایین کردم که چکار میتونستم انجام بدم تا این اتفاق نیفته، به جایی نمیرسیم. توی ذهنم، توی قلبم دنبال علت اتفاق درون خودم میگردم ، به همان دلیل غلط که اگر الان وسط خیابان ، بین دو غریبه هم دعوا بشه درون خودم ،...
-
من و آدمها
یکشنبه 8 بهمن 1402 07:00
سلام نمیدونم اگر تنهایی توی یک جزیره جدا و ایزوله زندگی میکردم احساساتم نسبت به اطرافم چطوری میشد، مطمین هستم خیلی چیزها تعریف دیگه ای پیدا میکرد،مثلا ماه، ماه برای من شدیدا یادآور برادرکم هست، سالها قبل که مهاجرت کرد، که دلتنگی امانم را میبرید ، ماه شد عامل بیرونی مشترک ، خیلی خوشحال بودم که فقط یک دونه ماه توی دنیا...
-
روزهای معمولی
شنبه 7 بهمن 1402 19:27
سلام پسرکم بعد از مدتها امروز رفته مهدکودک، خیلی خیلی خوشحال بود، (یکموقعهایی که شرایط خوابیدن دخترهای خواهرم را میبینم که در شرایط عادی قبل از ۱۲ظهر بیدار نمیشن، فکر میکنم نکنه یک روزی بگه خدا ازت نگذره مامان که باعث شدی من هرروز صبح ، کله سحر از رختخواب بزنم بیرون و برم مهد کودک) وقتی میبینم دلتنگ مهد میشه، کمی...
-
نیمای دوندونی
شنبه 30 دی 1402 20:43
سلام از تلفنی که پنجشنبه شب داشتم از کارخانه و باعث شد یک بحث مزخرف با یک آدم با هزارتا صفت خاص داشته باشم، تا امروز ساعت شش عصر که رسیدم خونه، یک عالم تلفن با موضوع مزخرف داشتم، درست نخوابیدم و از اونجا آستانه تحمل شدیدا اومده پایین ، خیلی سریع تمام علایم تهوع ,بی حسی و ... اومد سراغم. منتظر یک خواب عمیق وخوش بودم،...
-
زنجیره معیوب
شنبه 30 دی 1402 10:45
سلام ایکاش وقتی بچه بودیم و در حال تربیت شدن بودیم، اینطوری تربیت شدن بودیم که لازم نیست همه را راضی نگهداریم، لازم نیست برای بودن ادمها،باج بدیم، لازم نیست هر آدم سمی و بیماری را نگهداریم توی زندگیمون، چون میترسیم تنها بمونیم. وقتی سالم و درست تربیت بشیم، میتونیم خودمون هم درست تربیت کنیم، میتونیم این زنجیره داغون...
-
آله مریم
سهشنبه 26 دی 1402 07:39
سلام خانه پدری یک طبقه ای دارد که همیشه مستاجر دارد، در این سی سال که در این منزل هستند، چهار خانواده در این طبقه ساکن شدند و همه به نحوی صاحب منزل شدند و از اینجا رفتند.حدود سال ۸۰ خانواده ای سه نفره ساکن این طبق شدند ،یک پسر یک سال و نیم داشتند بسیار دوست داشتنی ومودب. آله مریم صدا میکرد منرا و لطف زیادی به همه ما...
-
On time؟؟؟
سهشنبه 26 دی 1402 07:09
سلام یک سوال توی ذهنم جواب نگرفته تا الان،مگه مفهوم زمان وقتی در قالب کمی بیان میشه، ثابت نیست؟ چطوری میشه شما در مورد پنج دقیقه حرف بزنی ، اما در عمل منظورت نیم ساعت باشه، مگه میشه توی قرار گذاشتن با کسی برای خودت تلورانس یک ساعت تعریف کنی ،بکی ساعت ۷ و بعد هشت برسی با عادی ترین حالت ممکن و به نظرت تاخیری نبوده و فقط...
-
از قطب جنوب به آفریقا
سهشنبه 26 دی 1402 07:04
سلام به محض ورودم به خونه، پسرکم با یک نقاشی پر از نقطه های آبی، به سراغم میاد، تند تند تعریف میکنه اینجا فضاست،اینها شهاب سنگ هستند، میدونی اینها سنگ هستند وقتی میخوره به آسمان، آتیش میگیرن؟ لحظه ای بعد به دایناسوری اشاره میکنه و میپرسه مامان میدونی دایناسورها منقرض شدند؟ یک شهاب سنگ منقرضشون کرده، نکنه شهاب سنگ...
-
کیک شکلاتی
یکشنبه 24 دی 1402 09:32
سلام دیروز شروع هفته بود، تلاش کردم علی رغم خستگی یک آخر هفته شلوغ،روز خوبی شروع کنم، موفق هم بودم تا سرراه یک نفر قرار گرفتم ، مزخرف گفت، مزخرفتر گفتم، چرت گفت، چرتتر گفتم و بحث بالا گرفت و گند زدم به تمام روزم. بر خلاف کاری که دارم ، برخلاف وظایفم و جزییات کارم که پر چالش هست، پر از بحث هست، درونم این مدلی نیست و...
-
بچه زرنگ
جمعه 22 دی 1402 21:26
سلام امشب بلاخره بعد از مدتها فرصت شد قولی که به پسرک دادیم را انجام بدیم، رفتن به سینما برای دیدن فیلم بچه زرنگ. نزدیک به پنج سال از آخرین حضور من و همسفر در سینما گذشته بود، یادش بخیر، یک زمانی توی جشنواره فجر ، هرشب توی سینما بودیم اما الان، یا انرژی کم شده، یا دغدغه زیاد شده، یا اولویتها عوض شده که مدتهاست حتی هوس...
-
کادوی بارانی
جمعه 22 دی 1402 12:47
سلام ظهر شده و بلاخره بعد از چند ساعت کار توی خونه، کمی حال و هوای مرتب گرفته خونمون. دی ماه شده و شلوغی کار من بیشتر ، دیروز کارخانه بودم و خستگی پنجشنبه کاری، هنوز توی وجودم هست، به ویژه که پسرکم شش صبح بیدار باش زده و من به جبران تمام دیروز که همسفر جوجه را نگهداشته و مشغول کرده ، امروز سعی کردم ، کمک کنم کمی بیشتر...
-
تولدبازی
دوشنبه 18 دی 1402 07:06
سلام یکی از قشنگترین تصویرهایی که میبینم ماه باریک توی آسمون به همراه یک ستاره نزدیک اون هست. میتونم دقایق طولانی خیره بهش بمونم و اون تصویر الان کنار من که توی سرویس نشستم، داره توی آسمون حرکت میکنه. آنقدر این ماه باریک دلبری میکنه و جذابه که حتی میتونم بی خیال آهنگ چرت و پرتی که راننده پخش میکنه بشم. در تدارک...
-
ستاره آسمان
دوشنبه 11 دی 1402 20:59
سلام تو راه برگشت خانه هستم ،هندزفری توی گوشم هست و هنوز به جلسه کارخانه وصلم. جاده تاریک تاریک هست و سه ستاره ای که توی یک ردیف هستند و به نام خودم زدمشون، مسیر را با من میاد. فکر و خیالم ناراحت هست که دیر به خانه میرم و پسرک را کم میبینم. خیلی خیلی دلم برایش تنگ شده،تز دلم میگذره که ایکاش او هم دلتنگم باشد. صبحها...
-
یک زن
دوشنبه 11 دی 1402 07:16
سلام روزهای کمی تا تولد پسرم باقی مونده، یک چیزی این روزها توی سرم میچرخه ، زیاد به زنی فکر میکنم که عزیز دلم منرا به دنیا اورده، به روزهای آخری که پسرم را درون خودش داشته، به حال احتمالا نامناسبی که داشته ، طوریکه باعث شده پسرکم را هفت ماهه به دنیا بیاره، به حال روانی که داشته، نیازی که به ... داشته و باعث شده پسرک...
-
موش سراشپز
دوشنبه 11 دی 1402 06:56
سلام صبحها که بیدار میشم، خوراکی های نیما را توی کوله کوچولو و پر از تصاویر سگهای نگهبان قرار میدم، صبحانه خودم میره توی کیفم و گاهی ماشین ظرفشویی خالی میشه، لباسهای خشک شده جمع آوری میشه و دستی به گوشه کنار خونه میکشم، مدتی هست که تک برگهای نقاشی تو قسمتهای خونه میبینم، نقاشیهای نینا توی مهدکودک که اصرار میکنه...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 دی 1402 20:25
سلام همراه پسرکم در یک خانه بازی هستیم تا بلکه پدر خانه فرصتی داشته باشه که کارهای تمام نشدنی که در حضور پسرکمون امکان انجامشون نیست، سروسامانی بده. پسرک از بودنم به طرز عجیبی ابراز شادی میکنه و این موضوع حس تلخ کمرنگ بودن میده بهم. خواسته هایش خیلی کوچولو و ساده هستمد، برای نهار اصرار به پختن عدم پلو میکنه، از خریدن...
-
قرص ماه اسمان
چهارشنبه 6 دی 1402 17:58
سلام چه ماه فوقالعاده ای اومده تو اسمون، چه رنگی داره، چه حسی داره . خوشحالم که چهارشنبه شب هست ، خوشحالم که فردا سرکار نمیرم، آدمهای کارخانه را نمیبینم . همسفر خوشحال هست، اتفاق خوبی در محل کارش پیش اومده که مدتها برایش تلاش کرده(شمابخونید مارا هم سرویس کرده) و منتظر بوده به نتیجه رسیده، عمیقاً برایش خوشحالم چون...
-
عطر خوش موهایم
چهارشنبه 6 دی 1402 10:08
یک کار خوب یاد گرفتم ، درد قفسه سینه که زیاد میشه و نمیتونم درست نفس بکشم ، بافت موهام را باز میکنم و نفس عمیق میکشم توی موهام، فوق العاده خوش عطرن(احتمالا به لطف شامپویی که اسمش را هم نمیدونم)، همین عطر خوب حالم را عوض میکنه ، کمی درون دلم قربان صدقه خودم میرم،درد کم میشه، کمتر میشه.
-
آقا خروسه
چهارشنبه 6 دی 1402 06:55
سلام تو مسیر کوتاهم از درب خانه تا ماشین شرکت ، چشمم میخوره به قرص کامل ماه که کمی نور به فضای تاریک اطراف داره، خروس عزیزی هم آواز سرداده و از دلم میگذره کاش پسرکم هم بود تا صدای خروس را میشنید و دنبالش میرفت. این مسیر حدود یک دقیقه ،تنها خلوت شبانه روز من هست و فوق العاده دوستش دارم. توی همین زمان کم با خودم فکر...