-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 شهریور 1396 20:09
سلام مجبور شدم یکی از بازرسین سالنم را کنار بگذارم. شش ماه به روشهای مختلف بهش مهلت دادم و باز روال خودش را داره.از دیروز تا حالا هزار جور پیغام فرستاده و قسم و اصرار و... حالم را بسیا ربد کرده. اصرار و التماس دیگران اذیتم میکنه و دوست ندارم و خدا میدونه که چقدر تلاش کردم درست کار کنه و نخوابه و گند نزنه تو محیط کار....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 26 مرداد 1396 22:58
آدم خوش شانسی که عاشق پاییز باشه، تو مرداد ماه هممیتونه تو کنسرت فضای باز ، باد و باران پاییزی را تجربه کنه. جایتان خالی، برنامه همایون جان جانان هستیم و البته به لطف باران زیبا سیستم صوتی فعلا خیس شده و ما منتظر شروع برنامه. باد میپیچه و باران کج کج میباره و برگهای زرد شده چنار تو هوا میچرخند. جاتون خالی. تو این حال...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 مرداد 1396 16:07
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 24 مرداد 1396 14:33
سلام تا حالا برای کارم به خیلی از بیمارستانها رفتم، معمولا برخورد خوبی دارد، اما، چشمتون روز بد نبینه، امروز یک مرکز رفتم، صاحب نازنین بیمارستان که من به اشتباه هی آقای دکتر صداش میکردم ،کل تیم را شست کرد و پهن کرد. تصور من این یود که اگر رییس بیمارستانه پی آقای دکتره. به من اینطوری جواب داد که دختر جون!!!من مهندسم....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 23 مرداد 1396 06:58
سلام. صبح اول وقتتون بخیر به نظرتون میشه امیدوار بود این هوای خنک صبحگاهی ادامه دار باشه و جدی جدی این بوی پاییز باشه که داره نزدیک میشه؟ راننده سرویس ما علاقمند به اهنگهای محشر قدیمی هست. هرچقدر راننده قبلی جینگیل پینگیل و جدید میپسندید این یکی تو فاز خودم کار میکنه. بفرمایید صبح خنک با طعم هایده.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 مرداد 1396 23:30
توی همه سالهای زندگیم یادم نمیاد درست نشونه گیری کرده باشم. کلا هر هدفی گرفتم با حداقل ۹۰ درجه انحراف ،به ان برخورد کردم. حال و احوال امروزم خوب نبود. خسته بودم و عصبی. همسفر هم خوب میدانست و از اونجایی که به صورت کاملا اتومات وقتی من میرم تو فاز خودم و ترجیح میدم صدای هیچکسی به ویژه ایشون را نشنوم، دقیقا همین اوقات...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 9 مرداد 1396 20:56
سلام علیکم همگی انشالا که تو این گرمای آدم تبخیرکن جان سالم به در برده باشید. من هلاک شدما هلاک. جانم برایتان بگوید امروز بازدید بیمارستان بودم. یک آقاهه ای دور از جان پدر کپی او بود و چشمهایش مثل چشم پدر بود و روی تخت خوابیده بود. حالش را پرسیدم، جیگرم کباب شد وقتی مثل بابا حرف زد. ناراحت بود برای بچه هایش، برای...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 1 مرداد 1396 23:40
سلام امشب طبق روال اول هر ماه در حال پرداخت قسطها و وامهای جورواجور بودم. یکی از موارد پرداختی قسط دانشگاهم هست. نگاهم به اقساط باقی مانده افتاد و همینطوری با دهان باااااااز ماندم. آخرین قسط بود. باقی مانده صفر. به همین آسونی و کوتاهی تمام شد. یعنی اینهمههههه گذشته؟ یادمه اولین روزی که شروع به پرداخت کردم با خودم...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 28 تیر 1396 12:46
انقدر دلم میخواد بیام بنویسم، انقدر هر شب این صفحه را باز کردم و گوشی تالاپی افتاد روصورتم به دلیل خواب رفتنم، که همین الان، وسط یک عالمه حرف، وسط جلسه زشت، در حالیکه نگاهم به ظرف هندوانه خوش آب و رنگ و قطعا خوشمزه روی میز هست گفتم بیام بگم من هستم، زندن، فقط شلوغم. برادرک آمده، خیلی کوتاه و ناگهانی. الهی که خواهرش...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 16 تیر 1396 23:00
سلام معمولا وقتی قراره مهمان داشته باشم لازمه قبلش تمرکز کنم و فکر کنم و ذهنم اماده ورود مهمان بشه تا بتونم سریع کارهایم را انجام بدم. ذهن شلوغ این چند روز و حضورم در کارخانه در دیروز و ...باعث شد خیای حواسم به مهمانهای امروزم نباشه. تمرکزم کم بود و اضافه شدن چند مهمان در لحظه اخر همین چتد ذره حضور ذهن را به باد داد و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیر 1396 22:04
سلام. شبتون خوش باشه الهی این روزها که کمرنگ شدم نه به این دلیل که بی خیال اینجا شدم،صرفا به این دلیل که مجددا یک ممیزی دارم و دهانم سرویس شده و کمی تا قسمتی با یکی دو نیروی نازنینم درگیرم و کلا از ۸ صبح تا بعد از ظهر اعصاب و روان خودم را به فنا میدهم و عصر که به خانه میرسم چنان لوباطری میشوم که خودم هم باورمنمیشود...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 تیر 1396 12:22
سلام سلام سلام در حال پختنم، یک پختن میگم یک پختن میشنوید. به دلیل یکممیزی کوفتی، این هفته نازنین را علی رغم اینکه اسم تعطیلات تابستانی روش گذاشتند مجبور شدم بیام کارخونه . دو روز اول هفته خوب بود اما امروز.... سیستم خنک کننده در حال تعمیره و من جسمم در حال بخار پز شدن و روحم جزغاله شدن از اینکه تو این شرایط کارم خوب...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 25 خرداد 1396 04:02
۳۵ سالگی را روی پشت بام خانه پدری خوابیدم. علی رغم جهنمروز و شبش، نیمه شبهای خنک و دلنوازی داره. برخلاف تمام سحرهای این مدت، امروز مادرکم وعده سحری را آماده کرده و صدایم زده است. عاشق روزه بود و از زمانیکه دیابت بیچاره اش کرد و ممنوع الروزه شد، با حسرت سحرها بیدار میشه و دعای سحری را گوش میده. عشق میکنه هنوز یک نفر...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 خرداد 1396 10:06
یکسلام ۳۵ ساله. ۳۵ میتونه سن مامانمن باشه که توی اون برای دخترش خواستگار می اومد(من شرمندم ولی این اتفاق می افتاد از بس که زمانی ملت کوچولو پسند بودند)، میتونه سن پدرم باشه که تو این سن خودش را به قصد برگشت به ولایت پدری اش، بازنشست کرد. میتونه سن جدید من باشه که هیچ رقمه باورمنمیشه الان همین لحظه تو سنی هستم که...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 17 خرداد 1396 23:25
سلام به روی ماهتون قرار نبود بین پست قبلی و پست امشب، اینقدر فاصله بیافته، اما سفر چند روزه و قطع شدن تلفن و نت خونه و همزمان سقوط آزاد گوشی خودم و داغون شدن نت گوشی، باعث این فاصله شد. جایتان خالی، در تعطیلات گذشته سفری داشتم محشر، علی رغم اینکه کل سفر برخلاف برنامه ای که ریخته بودیم پیش رفت و بسیار بی برنامه هم پیش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 10 خرداد 1396 20:07
سلام تا حالا شده بخواهیداز خونه بیرون برید اما هیچ کجا را نداشته باشید؟ کفش میپوشی، از پله پایین میایی درب خروج را هم باز میکنی اما هرچی نگاه میکنی هیچ طرفی جایی نداری بری. سه روز قبل یکی از بدترین و زشتترین بحثهای زندگیم را با همسفرم داشتم، آنقدر زشت و تلخ که هنوز بعد از گذشت ۳ روز دارم فکر میکنم واقعا ما دوتا بودیم...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 خرداد 1396 22:37
سلام شبتون بخیر باشه الهی. یک هفته گذشته میزبان خواهرک بودم و تپلکهایش. علی رغم حضور خوب و پر از لطفشان پوستم کنده شد. یک اخلاق گندی که من دارم اینه که خیلی زیاد به قوانین خونه خودم که عادت دارم. خوب البته این برای من و همسفر که سالهاست عادت کردیم غیر عادی نیست ولی وقتی دو تا بچه زلزله میان تو خونت و تو هم از ۶ صبح از...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 09:11
سلام صبحتون بخیر باشه اینجانب از ۴ صبح بیدار بوده و در راه بوده تا به یک بیمارستان برسم. خدا را شکر ایندفعه برخلاف خیلی مواقع دیگه بیمارستان بسیار جینگولی هست و آدم در لحظه ورود باور نمیکنه که گوشه گوشه های این ساختمان قشنگ خیلیها مدل به مدل درد میکشند. ظاهرا اینجا خیلی از مامانها میان تا نی نی جان را به دنیا بیاورند....
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 20:52
یک سلام بنفش به تمام عزیزان سبز و بنفشم و البته دیگر عزیزان. انشالا که حال و احوالتان خوب باشه و گرمای از راه رسیده اذیتتون نکرده باشه. مریم جان مجددا داره روزهای تنهایی را میگذرونه. همسفر باز ماموریته و باز منم و کار و خونه.شنیدین میگن خدا هیچ خونه ای را بی سر و همسر نکنه،دقیقا الان اوضاع خونه ماست. دیروز ماموریت...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 22:26
دیروز نزدیک ساعت ۵، در حال آماده کردن یک فایل بودم که قرار بود تو جلسه امروز کارخونه ارائه بشه. تمام سعی خودم را هم کرده بودم که قبل از اتما وقت اداری تموم بشه تا مجبور نباشم بیشتر بمونم. لحظه آخر که دکمه ذخیره خواستم بزنم نمیدونم چه بلایی نازل شد و فایل هنگید، قفل شد. هرکاری کردم درست نشد تا مجبور شدم کامپیوتر را...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 21:42
به نظرتون چی باعث میشه داد عجیب غریب همسفر همیشه کم صدا دربیاد؟گل چهارم پرسپولیس به الوحده. به جان خودم چنان فریادی کشی چهارستون بدنم لرزید، پسره جوگیر. *جای دوستان خالی در دوچرخه سواریهای بهاری. هوای محشر و رنگ به رنگ و آهنگهای دوست داشتنی در گوش حال آدم را به جا می آورد اساسی. *بیشتر از ۲۴ ساعته که دست چپم به حول و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 اردیبهشت 1396 12:05
تو شرکت بحثم شده. خیلی بد.دقیقا از ۸ صبح تا الان تو بحث و جدل بودم. مثل احمقها گریم گرفته. زنگ زدم به همسرم. اروم نشدم. یک عالمه پیغام برای مشاور جدید گذاشتم. هنوز نخونده. اینجا اومدم راحت بگم،تو عمرم از خودم ضعیفتر و بیسوادتر و احمقتر ندیدم. اینی که هستم با اونی که باید باشم هزار هزار کیلومتر فاصله داره و اصلا...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 15 اردیبهشت 1396 20:19
سلام هوای نازنین این روزها نوش جانتان. انشالا که بالا پایینهای زندگی اجازه داده باشه حواستون به لحظه لحظه های محشری که این روزها میگذرد باشه. جای دوستان دوچرخه دوست خالی. این دوروز،در زیر باران خودمان را غرق کردیم در راندن و پازدن. عشق کردم از این خیس شدن زیر باران و حال الانم آنقدر خوب هست که دلم بخواهد با شما شریکش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 اردیبهشت 1396 11:15
سلام مجددا توی یک جلسه طولانی هستم. خدا را شکر شرحه شرحه کردن من دقایقی هست که به پایان رسیده . در حال حاضر بسیار گرسنه شدم و تنها خوراکی روی میز بیسکوییتهای خشک و بسیار بدمزه هست که حتی با زور چای هم پایین نرفت. تازه بوی خیلی بدی هم داره(من اسانس توت فرنگی اصلا دوست ندارم). صندلیم جای بدی قرار گرفته و امکان خروجم از...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 12 اردیبهشت 1396 22:17
دوچرخه خریدم،دوچرخه سفید و خانمانه،هورااااااااا. دوچرخه نازنینم یک سبد خوشگل کوچولو جلویش دارد. دوست دارم خریدکنم و سبدش را پر کنم. دسته گلهای خوشگل خوشگل هم تویش بگذارم و بیایم خانه و پارک کنم
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اردیبهشت 1396 21:39
سلام به روی ماهتون شبتون بخیر باشه الهی کارگر جماعت( اول خودم) روزتون و روزمون مبارک . انشالا سالیان سال تنتون سالم باشه و جیبتون پر از پول نازنینی که خودتون دراوردین. معلمهای نازنین (همسفرجانم) روزتون مبارک باشه. انشالا که روز به روز علمتون، دانشتون ، پولهای تو جیبتون بیشتر بشه و بیشتر و البته صبر وحوصلتون. طبق معمول...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 00:53
به نظرتان ارتباط پخش فوتبال و قربان صدقه مادرک برای پسرش چیست؟ دورتموند بازی دارد،تازه خانه خودش هم نه، در خانه رقیب است، گل که میزند، مادرک که در تمام عمرش از یک متری توپ فوتبال نگذشته و فرق این توپ را با توپ بسکتبال تشخیص نمیدهد، هوار هوار خوشحالی میکند. انگار که شازده پسر خودش وسط زمین در حال دویدن هست....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 30 فروردین 1396 21:57
سلام و شب بخیر بلاخره اینچهارشنبه زیبا و نازنین و عزیز دل و ... رسید. هرچقدرروزهای چهارشنبه به جرم روز آخر هفته بودن بدو بدو داره و نفسگیره، شبش محشره و آرامش بخش.انگشت خروج را که میزنی و چشمت به غروب چهارشنبه می افته، دنیا رنگش عوض میشه. امشب قراره مهمان داشته باشم،پدر جان و مادر جانم به خونه ام میان و چی از این...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 فروردین 1396 00:43
سلام . نیمه شبتان بخیر و خوشی به دلایل بی همسفری و کار زیاد و دودره بازیهای شیفت شب،در یک اقدام مشنگانه امشب را در کارخانه ماندم. خانم خدماتی وقتی فهمید،قبل از رفتن سفارش کرد برای بند امدن این اب روان از مماغ محترم از سوپی که اورده بخورم. مشنگانه یادم رفت تا اینکه صدای شکم گرسنه و چشمهای داغون از کار و کمر خشک شده...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 فروردین 1396 21:16
پست نق نقوی دیشب را خواندید و فکر کردید امشب هم می ایم نق میزنم؟ اینکه هنوز ابریزش داغان دارم نق هست؟اینکه به خانه بی سرو همسفر وارد شدم نق هست؟اینکه میخواستم قبل از پرواز همسفر به او بزنگم و نشان به آن نشان که تو سالن تولید گیر افتادم و حتی بعد از نشستن هواپیمایش نتوانستم به او بزنگم و بعد از خروج از سالن یک عالم...