-
[ بدون عنوان ]
شنبه 25 آذر 1396 15:35
سلام یک موقعهایی یک اتفاقهای کوچک می افته اما اثرش خیلی بزرگه. احتمالا شما هم تشخیص دادید که خیلی غر میزنم، خوب این غر زدنها دلایلی داره. مثلا اینکه من وقتی استرس دارم با حرف زدن اروم میشم . این دوروز گذشته که گردن درد امانم را بریده تو این فکرم که لحظه لحظها هایی که تنم سالمه ، جای هیچ مدل گله وشکایت دیگه ای نیست....
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 آذر 1396 22:16
سلام الهی که خداوند مهربون هیچ موقع هیچ کسیو به درد دچار نکنه، به خصوص آدمهای لوس و ننر و کم طاقتی مثل منرا. تمام جمعه قشنگم تو درد گذشته، لامصب به هر طرفی میچرخم،هر حرکت کوچکی انجام میدم، حتی نفس هم میکشم ،، دادم به هوا میره. *به زودی میزبان بردارکم خواهیم بود. برای جلوگیری از پدرآزاریهای مادرک، و اینکه علی رغم دید...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 24 آذر 1396 12:59
سلام صبح دل انگیز جمعتون بخیر یک پیشنهاد دارم براتون. اگر شب تعطیلات دلتون کتاب خوندن خواست، اگر تصمیم گرفتید تا ۴ صبح بیدار باشید، حتما حواستون به بالش زیر سرتون باشه،اگر دیدید بالش داغونه و اذیتتون میکنه، تنبلی نکنید و هی به هوای چند صفحه بیشتر خوندن تو جاتون نمونید، تازه بعدش هم روی همون بالش داغون خوابتون...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 20 آذر 1396 00:17
سلام این مریمی که میاد اینجا و مینویسه، مدل به مدل اخلاقهای گند و مزخرف داره و هرچند وقت یکبار یک چیز هایی را رو میکنه. از بین اطرافیانش اونهایی که بیشتر بهش نزدیک هستند و بیشتر باهاشون قروقاطی شده، بیشتر از همه در معرض ترکشهای این اخلاقهای مزخرفش قرار میگیرند. غریبه ها خیلی کم متوجه مشنگیات قرار میگیرند مگر اینکه...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 18 آذر 1396 23:52
سلام شبتون خوش باشه الهی تعطیلات هم خوش گذشته باشه انشالا. تعطیلات من هم خوب بود، گذشت. الان در مرحله عذاب وجدان تمام نشونیه پس از دیدار با خانه پدری هستم. پدر عادت داره هرروز صبح زود نان تازه بخره. هربار به خودم میگم اینبار خودم میرم خرید، ولی نشان به آن نشان که هنوز این اینبار اتفاق نیفتاده. نان را که میخره، میگذاره...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 17 آذر 1396 00:22
سلام خانه پدری هستم. جایتانسبز. باران پاییزی هم بلاخره باریده و حال و هوای خوبی شده. امروز انتقام چند هفته استخر نرفتن را از خودم گرفتم. چند ساعت پیوسته قورباغه بازی کردم و رفتم و برگشتم. تمام بند بند وجودم درد میکنه. شبیه یک نارنگی زیر پا قرار گرفته شدم. جایتان خالی ، مادرجان بر ای نهار یک آبگوشت فوق العاده درست...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 آذر 1396 10:29
آدم گاهی دلش میخواهد تمام تلفنهایش را خاموش کند، همه ارتباطهایش را قطع کند، برود یکجایی ،بی صدا، آروم، بدون هیاهو، چشم در آسمان دراز بکشد و همینطوری خیره بماند. یادش برود تمام بدو بدوهایش را. تمام دغدغه هایی که دارد، دغدغهایی که دیگران میسازند، خودش میسازد.همینطوری که دراز کشیده بوی سبزه و چمن هم به مشامش...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 4 آذر 1396 13:20
سلام تو اوضاع شلم شوروای ممیزی عجیب غریبی که از فردا شروع یک مدرک کم بود. این مدرک خیلی قبلترها باید زده میشد و به هزار و یک دلیل غیر قابل قبول اماده نشده است. امضا کنندگان مدرک سه مدیر هستند. یکی از این مدیرها دیگه بین ما نیست. مدیر دوم، مدیر جان خودم هست. مدیر سوم، کاملا در جنگ سرد با مدیر خودم روزگار میگذراند. مدیر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 آذر 1396 23:42
آذر ماه همیشه برای من نماد یک خانم خوش پوش و جدی و با ابهت بوده، شاید چون آذرنامی با چنین مشخصات تو دوران کودکی میشناختم. وقتی میاد، خیلی قشنگصدای چکمه های پاشنه دارش را میشنوم و با همین صدا لبخند میاد رو لبم. امشب که با شنیدن صدای ریزش رفتم سمت بالکن، دونه های درشت برف را که دیدم ، حس کردم آذر خانم داره موهای بلندش...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 آذر 1396 20:38
خدا وکیلی چیزی تو دنیا پیدا میشه که بتونه مثل یک لیوان چای و یک دونه شیرینی کنارش خستگی را از تنت بکشه بیرون؟ این دو تا کنار هم برای من خود خود معجزه هست.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 3 آذر 1396 13:19
هوای ابری و اتاق یخ زده و پتوی گرم و پلکهای روی هم همسفر و خواب تا ساعت ۱ ظهر. خدا وکیلی زندگی از این شیرینتر؟ نمیدونم چند سال گذشته از اخرین باری که اینقدر خوابیدم. تمام سلولهای تنم مست کردن از شدت خوابیدن و حال و هوای همچنان خواب آور خونه. ظهر روز جمعتون بخیر.
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 2 آذر 1396 18:16
سلام خسته نباشید یکپنجشنبه ای میگذرانم جایتان نه خالی. اینطور که کارهایم حلزونی پیش میرود خدا میداند کی به خانه برخواهم گشت. چشمتان روز بد نبیند عینکم را خانه جا گذاشتم الان از یک طرف چشم درد و از طرفی هم کمر درد به علت بیشتر از ده ساعت نشستن، امانم را بریده. مدارکی که در حال ساختنش هستم (دقیقا ساختن)، مربوط به دوران...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 1 آذر 1396 22:57
سلام برنامه یوگای این هفته ام متفاوت و بامزه برگذار شد، با یک آهنگ اروم و چرخشهای اروم شد و کم کم ریتمها سریعتر شد و حرکات هم. قرار بود حرکات حس رق.ص نگیرد و فقط رها سازی ذهن و بدن باشدو هماهنگی با ریتم. حال خوبی داشت. ادم گاهی از بدن خودش هم متعجب میشود. انگار که اصلا نمیشناسیش. ذهنم به شدت آهنگها را پسندیده، تو خونه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 آبان 1396 21:48
سلام شبتون بخیر باشه الهی یک شب تنبلانه ای را میگذرانم جایتان خالی. خونه یخ یخ، از شدت تنبلی حالش را ندارم بروم پیچ پکیج را بچرخانم و روشنش کنم( در خانه ما ، در اعتراض به عدم ظهور واقعی پاییز هنوز سیستم گرمایش به صورت رسمی روشن نشده و به علت وجود پارکینگ در زیر خانه گاهی کمی زیادی سرد میشود). دوبار زنگزدم به همسفر...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 30 آبان 1396 13:18
سلام در زمان حضورم در شرکت سابق(خانم دکتر جان) نهار شرکتی در کار نبود و هر روز بساط حمل ظروف مختلف غذایی به راه بود. کلی شاکی بودم از این حمل هرروزه. شکر خدا تو این بیابان بی آب و علف هیچ رستورانی هم در کار نبود که حداقل بعضی روزها لازم نباشه غذا همراه خودم بیارم.تو شرکت جدید که اومدم و رستورانش را دیدم چنان ذوقی کردم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبان 1396 22:23
چند ساعت دیگه همسفر میره ماموریت، سفر کوتاهه و تا دو سه روز دیگه برمیگرده. معمولا اینجور وقتها سعی میکنم از چند روز قبل هیچ فیلم ترسناکی نبینم تا در زمان تنهایی توهمات عجیبان غریبان سراغم نیاد اما... جاتون نه چندان خالی، به لطف تعطیلیه روز قبل و بیکاری و چرخش در کانالهای اسمشو نیار چشمم به یک فیلم افتاد با حضور بانو...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 آبان 1396 17:48
سلام پر پر میزنم بیام اینجا بنویسم ولی نمیشود که نمیشود. روزهای دوشنبه من داغون شده، یک مهندس جانی جهت بهبود اوضاع مملکت تشریف میارند کارخونه. بعد از اونجایی که ایشون با فتوسنتز روزگار میگذارند، جلسه میگذارند از طلوع خورشید تا غروبش، بدون هیچی.امروز مردممم از نبودن چای. دیگه وسطهای کار ملتمسانه درخواست یک دقیقه خروج...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آبان 1396 21:08
سلام از حق خاله بودنم استفاده کرده ام و چند کار بی ادبانه یاد تپلکهای خواهرک داده ام. بهار که قبلترها یاد گرفته بود، تپلک کوچکتر که زبانش را در می آورد دلم ضعف میرود برایش و دلم میخواهد از پشت گوشی لهش کنم از شدت خواستن. این دو سه شب گذشته که مثل خیلی از شما یک عالم عکس تلخ دیدم از تلخیهای سرزمینهای کردنشین، تپلک که...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آبان 1396 21:50
سلام شبتون بخیر باشه الهی اینجانب یک عدد مریم خوابالو هستم همچنان. باور میکنید چند شبه میخوام بیام اینجا و بنویسم و از شدت خواب نمیتونم؟ چند وقتی میشه که در حد مرگ خوابم میگیره. دلم میخواد صبحها تو هوای خنکی که هیچ رقمه شبیه اخر ابان نیست زیر پتو بچرخم و از تخت بیرون نیام، حیف که چرخ صنعت از کار می افته اگر من...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 20 آبان 1396 14:40
به نظرتون عذابی بالاتر از خوابالودگی و حضور در جلسه خواب آور وجود داره؟ سرویس شدم اینقدر خمیازه مخفی کشیدم
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 12 آبان 1396 05:57
سلام. صبحتون بخیر خیلی سالها قبل، با تعدادی دوست ، توی سفر، قرار بودطلوع خورشید را بعد از چند ساعت دوچرخه سواری، کنار ساحل ببینیم. توی دور دور کردنهای دور جزیر، سقوط ازاد کردم و با مخ رفتم تو جدول. شب قشنگمون به جای ساحل توی بیمارستان گذشت و تا خود صبح گوله گوله کنار پنجره اشک ریختم و هی گفتم بابا من خوبم، بریم ساحل....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 9 آبان 1396 23:52
سلام گاهی اوقات امضا کردن یک برگه سادهA5مرخصی، میتونه خیلی ساده سه شنبه ساده را تبدیل کنه به سه شنبه های قشنگ، به همین سادگی به همین خوشمزگی. جسم و جانم حسابی خسته شده، هم من ، همهمسفر. زدیم به بی خیالی و دو روز کار و زندگی را رها میکنیم و میریم انشالا کمی انرژی بگیریم. طول سفر کوتاهه، اما چاره ای نیست، مرخصی نمیدهند...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 آبان 1396 23:06
سلام شبتون خوش باشه الهی من برخلاف خیلی از خانمها، معمولا با برنامه ریزی و تحقیقات زیاد ارایشگاه و کارهای مربوط به انرا انتخاب نمیکنم. تصمیماتم در مورد ارایشگاه رفتن کمتر از چند دقیقه گرفته میشه و معمولا بسته به شرایط روحی که گذراندم شدت درخواست برای تغییراتم توی ارایشگاه بیشتر میشه. امروز بعد از ظهر سه تا جلسه داشتم....
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 4 آبان 1396 23:28
سلام برای مرتبه نمیدانم چند هزارم فیلم عروسی برادرک را نگاه میکنیم. صحنه رق.ص دو نفره شان و عجیب همه با هم یاد اولین رق.ص برادرک می افتیم. مراسمی برای خواهرکبود و برادرک دبیرستانی، شلنگ و تخته ای می انداخت به مشرق و مغرب و تحت عنوان برادر عروس نمایش داشت. آن شلنگ و تخته ها کجا و این ریتم هماهنگ دونفره و چرخشهای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 3 آبان 1396 15:54
سلام به نظرتون میشه امیدوار بود تلگرام و اسکایپ و هرچی راه ارتباطی از راه دور هست فیلتر بشه و وقتی مدیرت ازت دور میشه بتونی نفس راحت بکشی که آخیییییش، یک هفته ای از دستش راحتم.پ؟ آخه کدوم بی انصافی روز چهارشنبه، نزدیک ساعت چهار، بعد از یک عالمه بدو بدو و جلسه بیخود، دقیقا زمانی که حس میکنی روزکاریت داره تموم میشه و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 مهر 1396 22:48
سلام شبهای زیادی همسفر تاکید میکنه صبح یادت نره میوه ببری، صبحهای زیادی من فراموش میکنم. با اومدن سیبهای محشر پاییزی با اون عطر فوق العادشون، هی به خودم یادآوری میکنم که یادم نره سیب ببرم، قاچ کرده هم نمیخوام، عاشق قرچ قرچ گاز زدنشون هستم. بلاخره امروز صبح یادم موند و یک دونه از اون زردهای خوش آب و رنگ که یک طرف لپشون...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 29 مهر 1396 21:44
سلام شبتون خوش باشه الهی امشب بعد از مدتها بلاخره سروقت اومدم خونه. دلم برای خونم تنگ شده بود و جریان طولانی شده ممیزی و چندتا کار تو هم پیچیده تو کارخونه باعث شده بود مدتها درست حسابی خونه قشنگم را نبینم. باور نمیکنید اگر بگم امشب که وارد خونه شدم با چشمهام دورتادور خونه را میگشتم از دلتنگی. اصلا رنگ نگاهم بعد از...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 23 مهر 1396 22:45
خداجانم لطفا حواست به چشمهای مادرکم باشد.همه خواسته ها و ناخواسته های منرا بی خیال، این یک قلم رافقط بچسب. گناه دارد مادرکم، قرار نیست هر موقع بنده های طفلکیت خواستند یک نفس راحت بکشند، سریع برنامه ای برایشان آماده کنی و بخواهی خداییت را ثابت کنی و بگویی بفرما، نوش جانتان. چشمهایش هست، حواست هست؟؟؟
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 مهر 1396 22:01
سلام شبتون بخیر اگر کمرنگ شدم تصور نکنید خیال خداحافظی از وبلاگ و اینجا را دارمها. نخیر. اینجانب هستم فقط همون قضیه دلنشین و تکراریه ممیزی در راهه. انشالا اگر خدا بخواهد و دیگران هم بگذارند اخر هفته دیگه این قورباغه غول پیکر و چندش ممیزی میل خواهد شد. الان تو شرایطی هستم که ممیزی در کنارش قورباغه که نه، یک پروانه زیبا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 مهر 1396 23:39
سلام شبتون خیر باشه الهی تهیه تولد روز هدیه برای کسی که سالهاست توی زندگیش هستی و مناسبتهای مختلفی را پشت سر گذاشتی گاهی سخت میشه. اینجور موقعها کلی باید فکر کنی و ایده داشته باشی. من زیاد تو این مورد موفق نیستم بنابراین وقتی قرار باشه برای همسفرم هدیه تهیه کنم فکر میکنم خودم چی میخوام و البته معمولا نتیجه کار خوبه و...