-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 اسفند 1396 09:43
سلام وسط هزارتا داده گیر افتادم، کلا نرمال نیستند . به هر زبانی باهاشون کشتی میگیرم نرمال نمیشن. از هیچ توزیعی هم پیروی نمیکنند. دو روزه که مغزمو سرویس کردند. لامصبا عجیب مثل خودم هستند.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 5 اسفند 1396 00:34
سلام نیمه شبتون به خیر باشه الهی توی استخری که من میرم دو سه نفر خانم گوگولی به عنوان ناجی حضور دارند. همیشه خدا هر سه نفر در حال لرزیدن هستند و با پلیور و شلوار جین کنار استخر قدم میزنند و واقعا باورمنمیشه روزی روزگاری اگر مجبور شوند در آب بپرند، چطوری میخوان اینکار را انجام بدهند. هفته پیش که توی آب بودم، چند لحظه...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 اسفند 1396 20:31
سلام بعد از یک هفته لگد پرانی روحی و روانی بلاخره توی سه شنبه تعطیل تونستم یک خرده افسار خودمو بکشم.آنقدر از خودم کار کشیدم که عملا حسی برای عصبانی نمونده. حالا در عوض یک خونه نیمه مرتب داریم.یک بخشی از خونه بسیار درست حسابی و آدم وارانه شده و یک بخشی هم همچین درهم و مریم وارانه است. تواین شلو غ پلوغی تصور کنید پیدا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 29 بهمن 1396 20:59
سلام ۲۴ ساعت گذشته یکی از عصبانیترین ساعتهای عمرم را گذروندم. هرچی تکنیک بلد بودم، هرچی آروم آروم شمردم، نفس عمیق کشیدم، مکان عامل عصبانیت را ترک کردم، فایده نداشت. چنان دور خوردم که هنوز دارم دور خودم میچرخم. مسخره هست ولی هست.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 28 بهمن 1396 10:54
سلام اگر حال و هوای شما هم مثل من با شنیدن صدای زند وکیل خوب میشه، اهنگ جدید باورم کن را گوش کنید، پرده های خونه را کنار بزنید و بوی نم هوا را نفس بکشید و تو صدای قشنگش غرق بشید. *کمرنگی این روزهای منرا بگذارید به حساب شلوغیهای آخر سال و کتاب جدیدم که ترجیحا به جای گوشی وقتهای ازادم را پر کرده .
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 22 بهمن 1396 22:54
سلام بلاخره بعد از چند روز شلوغ، ارامش به خانه ام برگشته. یک سکوت فوق العاده تو گوشه گوشه خونه ام پیچیده و با قدرت سعی میکنه تمام جیغ و دادهای این چند روز را از گوشه گوشه ذهن من بکشه بیرون. احساس میکنم دیافراگمم پاره شده از بس که با پرش تپلکهای خواهرک برروی شکمم سورپرایز شدم. پرده های گوشم هم بنا به عادت خانواده...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 18 بهمن 1396 13:43
سلام لانچ تایمتون بخیر باشه اگر بهتون بگم دوشنبه ممیزی دارم و اوضاع بده، نمیگید واااااای ولمون کن. تو هم شورش را درآوردی ، هروز هرروز مرخصی. بله، طبق ۱۲ ماه سال، بازهم ممیزی. خلاصه که به دلیل همیشه عقب بودن از کار، کلی برای روزهای در پیش رو برنامه ریختم، فردا که کارخونم. تمام فایلها و مدارکم را هم رو فلش ریختم برای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 17 بهمن 1396 13:37
سلام روز و روزگارتون خوش باشه الهی زمان نهارم هست و جای شما خالی با چنگالم درگیر هویجهای گرد گرد بریده شده و بقیه گیاهان موجود در ظرفم هستم، تمام حرصم از گفتگوی دیوانه کننده با پسرکی از پرسنلم که در مواقع عادی بسیار حرف گوش کن و کاری و با دقت هست و گهگاهی با لجبازی دیوانه ات میکند را سر هویجها و چنگالم خالی میکنم،...
-
کشک
یکشنبه 15 بهمن 1396 13:27
سلام حس و حالم به خوردن کشکهای گوگولیه و سفت و قلقلی چیزی شبیه مواد شادی افزاست. کشف کردم که به محض قرار گرفتنش در گوشه لپم، استرس و غم و اندوهم دود میشود و کلا وارد فاز شادمانی میشم. تنها سختی که دارد، صحبت کردن است، سخته که یک قلقلی گوشه لپت باشه و حرف بزنی.
-
نرگس افغانستانی
شنبه 14 بهمن 1396 22:40
توی حال و هوای سرد و پیچیده در پتو و بدون همسفر و چرخیدن های مجازی، دلم یک کتاب خواست. افسوس برای نرگس های افغانستان ، حدس میزنم دوستش داشته باشم. دیروز بعد از ظهر تمامچند کتاب فروشی محدود اطراف که توی عصرگاه جمعه هم باز بودند، سرک کشیدم و از هرسه جواب شنیدم، تمام کردیم. فرصت دورتر رفتن نداشتم، دلم الان میخواهدش و تا...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمن 1396 21:25
سلام برای سوار تاکسی شدن کلی معطل شدم تا بلاخره یک تاکسی امن!!! سر راهم قرار بگیره و لحظاتی بعد از سوار شدن خیلی قشنگ درجه امنیت تغییر کرد و اعتراف میکنم تا سرکوچه که برسم تمام وقت دستم روی دستگیره بود که مبادا، مبادایی بشود و اماده باشم که بتوانم به موقع درب تاکسی را باز کنم. چنین مشنگ گاهی ترسویی هستم من . از تاکسی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمن 1396 13:42
سلام جمعه شبها سعی میکنم هی به خودم تلقین کنم که استرس نداشته باش، اشکال نداره که فردا شنبه هست و اشکال نداره اوضاع کارخونه به دلایل مختلف قاراشمیش هست، یک عالمه چیزهای دیگه هم اشکال نداره. برای بهتر شدن روح و روانم شنبه صبح زودتر بیدار میشم، علی رغم اینکه میدونم ۸ صبح باید همه چیز را پاک کنم، کلی با وسواس ارایش میکنم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 14 بهمن 1396 01:04
بعضی شبها عجیب صبح نمیشوند. عجیب وسوسه کننده هستند، عجیب شب هستند، خیلی شب. شبت بخیر
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 13 بهمن 1396 11:36
سلام صبح مایل به ظهرتان بخیر بعد از مدتها تجربه تنها در خانه را میگذرانم. از خرابکاریهایی که به دلیل نبود همسفر پیش اومده بگذریم، انگار در حال گذراندن یکجور مدیتشن هستم. تلویزیون خاموش، ساکت بودن خونه، روشن کردن عودهایی که من دوست دارم و همسفر علاقه ای به بوهایشان نداره و راه انداختن دودهای دیگری که بازهم همسفر علاقه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 11 بهمن 1396 00:13
سلام شبتون خوش باشه الهی اینجانب هم با وجود اینکه هنوز آثار برف نوردی در تعطیلات اجباری در بدنم هست و به هرطرف میچرخم، طرف دیگری دردناک میشود، خوبم و خدا را شکر. جدی جدی امروز سرکار رفتن عذاب الیمی بود، مصداق بارز شب شراب نیرزد به بامداد خمار، خدا وکیلی بعد از دو روز برفی و خوابیدن طولانی و مدل به مدل فیلم دیدن و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 7 بهمن 1396 23:48
سلام شب محشر سفیدتون بخیر باشه الهی اینجانب با یک عالم عمر مفید و غیر مفید گذرانده، در تمام دوران تحصیلم یکبار نشد که به دلیل بارش برف و بورانی ، معاف از حضور در صحنه علم و دانش بشم. برای اولینبار در زندگی بدون اینکه صبح بیدار بشم و تا نیمه راه برم و برگردم، دقایقی پیش مطلع شدم که بله، به دلیل داغون بودن جاده و یخ...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 6 بهمن 1396 21:39
سلام جمعه شبتون به خیر باشه الهی اینجانب برای این دوروز اخر هفته به اندازه تمام جمعه پنجشنبه های سال، کار تراشیده بودم. همه کارها هم شکر خدا در اولویت انجام. کلی بالا پایین کرده بودم و با دلی خوش و اطمینان از برنامه ریزی استارت پنجشنبه خورد. دویدم و دویدم و دیشب له شده به منزل که رسیدم ساعت را برای ۷ صبح کوک کردم که...
-
رویای چای
چهارشنبه 4 بهمن 1396 10:40
سلام تو بک جلسه طولاااااانی هستم.جایتان خالی گروه گروه مدیر جلوی رویم نشسته اند و ابهتشان ته گلویم را خشک کرده و پر پر میزنم برای ورودی چای. سینی چای که وارد شد، دیدم تو این فنجانهای جینگول پینگول کوچولو چای ریخته اند و غم ته دلم را گرفت که ای وای، این چند سی سی چای به کجای من میرسد؟ دلم همان لیوانهای کاغذی را میخواهد...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 دی 1396 17:15
دقیقه های آخر سرکار هستم. روبروی من یک پنجره بزرگ هست و باور نمیکنید چه منظره فوق العاده ای داره تماشای الانش. انگار که خون پاشیدند توی آسمون، چند ردیف سیم بکسل هم از روبرو رد میشه و یک عالمه گنجشک( با یک پرنده دیگه با سایز گنجشک) روی اون با فاصله های منظم نشستند. اصلا باورم نمیشه این کوچولوها بتونند اینطوری و با این...
-
نیمه شب با حافظ
شنبه 23 دی 1396 23:39
هواخواه توام جانا و میدانم که میدانی که هم نادیده میبینی و هم ننوشته میخوانی *شبتون خوش باشه الهی. احتمالا خیلی از شما هممثل من ساعتی هست که لوباتری شدین و فقط چشمهاتون بازه. دوتاکار آورده بودم خونه و هرچی به ذهنم و چشمم التماس کردم بلکه دو دقیقه نگاهی به اونها بندازه، نشد که نشد. ذهن و چشم و زبانم یک به جهنمی به...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 23 دی 1396 13:28
سلام ظهر شنبه قشنگتون بخیر باشه. شنبه من که همچین قشنگ شده، از شدت قشنگی نفسم را بریده. نمیدونم محل کار شما هم اینجوریه؟؟؟؟ چرا شنبه ها از در و دیوار میباره آخه؟ البته وضعیت یکشنبه و ادامه روزها همینجوریه، ولی احساس میکنم شدت تخریب روح و روان توی شنبه ها بیشتر میشه، نمیدونم اثرات مستی تعطیلات قبلشه یا چیز دیگه که...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دی 1396 23:23
سلام جمعه شبتون بخیر باشه الهی میگم خدا را شکر که این دوروز آخر هفته وجود داره وگرنه من نمیدونم تمام کارهای نکرده ام کی قرار بود انجام بشه. والا به خدا. اصلا نفهمیدم چطور گذشت این پنجشنبه و جمعه. تپلکهای خواهرک هردو ناجوانمردانه مورد حمله ویروسها قرار گرفتند و پوست خواهرک را کنده اند از نق نق و گریه و دارو نخوردن. تو...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 دی 1396 01:29
سلام نیمه شب تعطیلاتتون بخیر. گاهی موقعها برای روزهای تعطیلت آنقدر برنامه میچینی که روی روزهای کاری سفید میشه. امروز بعد از مدتها فرصت آبتنی دست داد و تا از استخر بیرونم نکردند، خودم بیرون نیامدم که نیامدم. توی استخر من بودم و من و مگه چندبار فرصت اینطوری پیش میاد؟ به جای عرض و طول استخر، دورتادور چرخیدم و چرخیدم....
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 دی 1396 13:54
سلام خسته نباشید از بدو بدوهای زندگی من توی کارخونه با تیپهای مختلف و آدمهای جورواجوری طرف هستم، کارم هم به خیلی از واحدها گره میخوره و خلاصه از صبح تا شب مشغول کشتی گرفتن روحی و جسمی با مدل به مدل آدم جورواجور هستم. با خیلیها کلنجار میرم و هیچ کسی مثل آقایان آچار به دست واحد فنی پوست منرا غلفتی نکنده اند. یعنی بدقول،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 دی 1396 21:58
سلام دوست داشتنی ترین فصلهای سال برای من پاییز و زمستونه، دلایل زیادی براش دارم، هوا سرد میشه، برف و بارونش، رنگ و وارنگ شدن و در نهایت بدون رنگ شدنش و...و البته طولانی شدن شب. عشق میکنم صبح که میام بیرون ماه را جلوی خودممیبینم. تو فرصتی که همسفر استارت ماشین را میزنه و از پارکینگ ماشین را خارج میکنه، من و ماه گپ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 دی 1396 22:05
شنیدنیهای مد روز : بیا پیشه دلم باش یکم یا بیا و بیفت از چشمم یا که این دلو از جاش بکن ماه من خداوکیلی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 دی 1396 20:22
سلام باور میکنید آدم اینقدر شکمو باشه و به عشق تیرامیسوی خودش ساخته و چای از سر کار بیاد خونه و اصلا تمام سختی کار را با همین امید از سر بگذرونه؟ حتی اگر تیرامیسو کم کم خیس خورده و بیخود هم شده باشه، اوووووم، جاتون خالی. امشب بلاخره تمام شد. *هی تیکه تیکه از خواب بدم میاد تو سرم. همسفر جان پیشنهاد دیدن یک فیلم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 17 دی 1396 13:16
سلام زمان نهار شده و من گیج گیج میزنم از بی خوابی. دیشب را بد خوابیدم و تا صبح هر ساعت بیدار شدم و هی خوابیدم و ادامه یک خواب بد را دیدم. ساعت ۶ که مشغول آماده شدن برای کار شدم، دلم طاقت نیاورد صبر کنم. به همه انها که در خوابم بودند و امکان پیغام رسانی به ایشان موجود پیغام دادم و در خواست کردم در اولین لحظه بیداری یک...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 16 دی 1396 22:21
سلام شبتون بخیر باشه الهی. شنبه با مزه ای داشتم، محبور شدم وسط دستشویی شرکت با مدیر جانم در مورد چندتا موضوع صحبت کنیم. فکرش را بکنید، من و ایشون، یکی در حال ورود، یکی در حال خروج( محوطه دستشویی، نه خود خود دستشویی) همدیگر را دیدیم و آنقدر من بیچاره کممیتونم به ایشون دسترسی داشته باشم که یک دفعه همانجا سر صحبت باز شد...
-
جمعه ای که تمام شد
شنبه 16 دی 1396 00:17
سلام شب جمعتون بخیر باشه الهی جمعه شب که میشه، همینطوری که موچین به دست (به اینکار اعتیاد دارم) جلوی آینه دنبال ریز ریزهای پشت ابرو میگردم، هفته پیش رو را تو ذهنم بازسازی و پیش بینی میکنم. برنامه های مهم کاری، برنامه های مهم شخصی، تلفنها و تبریکات خانوادگی که همه را خواهرک هی تاکید میکنه که یادت نره به این و اون زنگ...