-
[ بدون عنوان ]
جمعه 8 تیر 1397 20:18
سلام به روال هر هفته رفتم که یک دسته گل میخک بخرم، زرد، قرمز، سفید و بنفش، همه را این اواخر خریدم.عاشق سفید خالص و صورتی یک دستش هستم. دسته صورتی را برداشتم، برخلاف همیشه تعداد شاخه های گل نصف شده، پای صندوق که اومدم حساب کنم، قیمت دسته گلم ۵۰۰۰ تومان افزایش پیدا کرده.سعی میکنم قانون مهلت ۲۴ ساعت زندگی را تو ذهنم مرور...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 تیر 1397 23:46
سلام تو خونه ما اخبار دیدن ممنوع شده، بی بی سی، من و تو، شبکه خبر داخلی، شبکه خبر خارجی، هرچیزی که بخواد شایعه و حقیقت را بیاره تو خونه، هرچیزی که بتونه سر منرا از زیر برف بیاره بیرون. اما همه اینها بستم و باز میشنوم، میبینم و چینی بند زده آرامش درونم باز میشکنه و میریزه پایین و من خالیتر از خالی میشم. دنیای خودم را...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 تیر 1397 14:17
سلام یک دختربچه ابلهی درون من و یک پسربچه لجبازی درون پدر هست که با وجود گذشت یکعالمه سال از بودن من و درکنار اینکه با تمام وجودم عاشقانه دوستش دارم، گهگاه چنان میزنیم همدیگر را درب و داغان میکنیم که حد ندارد. راه دور و نزدیک هم ندارد، چه آن زمانیکه در خانه پدری بودم، چه روزهایی که دور شدم، چه این روزهایی که خیلی دور...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 تیر 1397 15:37
سلام یک عادت مشنگی داشتم از بچگی که تو دلم شرط بندی میکردم، مثلا میگفتم اگر مامانم امروز ماکارانی در ست کنه(به دلیل عدم علاقه پدر به این غذا، پخته شدنش تو خونه ما خیلی بعید بود)، من امتحانم را قبول میشم، یا اگر عیدیهام به اینقدر برسه ۱۳ به در بارون نمی یاد. خیلی بی ربط بود میدونم، اما با تعریف کردن شرطهای سخت و غیر...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 تیر 1397 23:02
درکنار خیلی از مفاهیمی که در طول عمرم یاد نگرفتم و احتمالا یاد هم نخواهم گرفت، تعریف و فهمیدن آفساید است. صدها بار، پدرک، برادرک و در نهایت همسفرم این واژه اعصاب خورد کن را توضیح داده اند، اما هنوز که هنوزه لامصب جا نمی افته که جا نمی افته.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 تیر 1397 13:55
سلام خسته از یک صبح پرکار و کمی بحثهای تمام نشدنی سراغ پدرک و مادرکم رفتم. اولین روز کاری بدون برادرک و همسرش را میگذراندند و نگران بودم تنهایی جایی بروند و گم شوند. توی فروشگاه بودند که جواب دادند. هردونگاهشان هنوز مست دیدار پسرکشان بود دنبال لپه میگردند، مادرک از برادرکم شاکی بود که چرا نگفته لپه ندارند، کافلند و...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 تیر 1397 09:58
سلام به خودم قول داده ام این روزها هرکجا حرف اوضاع آشفته و به هم ریخته مملکت را شنیدم، نشنوم، کانال دریافت گوشم را عوض کنم، اگر توانستم آهنگ های نازنینم را گوش کنم، اگر نشد ، خیالم را ببرم به جاهای خوب، به خنده های تپلکهای خواهرک فکر کنم،به موهای فر دختربچه همسایه که مثل سیم تلفن هست، به بوی خوش دریا، به صدای قشنگ...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 3 تیر 1397 00:04
سلام شبتون به خیر باشه الهی از شدت بی خوابی منگ منگم اما خوابم نمیبره. پدرک و مادرک را نزد برادرک فرستادیم ، اگر بگویم چه پوستی کنده شد تا بروند باور نمیکنید. پدر به این لوسی، نوبره والا. جانم برایتان بگوید پدرجان ارادت عجیبی به کار کردن دارد، یعنی تا وقتی کار می کند آرام و نرمال هست، وای به حال لحظه ای که کمی، فقط...
-
۱۳۹۷/۰۳/۲۴
پنجشنبه 24 خرداد 1397 08:05
سلام چند سال قبل، روزی مثل امروز عجیب دلتنگ بودم، باورمنمیشد سی ساله شدم، هرکی تبریک میگفتم، یک غم بدی تو دلم مینشست و میگفت ای خدا واقعا ، سی سالگی؟ قبلترها آنقدر سی سالگی از ذهنم دور بود و متفاوت بود و پیر بود، باورم نمیشد که به این سن رسیدم و خیلی کارها نکردم و هنوز مثل بیست ساله ها زندگیم رو هوا هست و هیچ ثباتی...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 22 خرداد 1397 13:59
سلام یک گندی زدم تو کار که خودم از دست خودم کلافه شدم، عصبانی شدم، تحقیر شدم، هزارتا صفت مزخرف دیگه هم شدم. این چند روز به خیر بگذره انشالا.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 خرداد 1397 17:08
سلام اینجانب امسال چندبار روزه شکاندم، فقط و فقط به خاطر سردرد ناشی از بی چای بودن و الزام برای گزارش نویسی، یعنی سردرد حمله کرده بود، گزارش پیچیده هم ازم خواسته بودند، دیگه واوایلا، با عرض معذرت از خدای مهربان ، لیوانهای چای بالا رفت و پایین نیام . آقا سرویس شدم از سردرد این مدت، کارخانه هم به دلایل داخلی و خارجی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 19 خرداد 1397 21:40
سلام شبتون به خیر باشه الهی، انشالاکه بعد از چند روز تعطیل، اولین روز کاری را خوب شروع کرده باشید. فرم لباسهای سالن تمیز کارخونه ما به شکلی هست که فقط ابرو و چشم دیده میشه، برای تازه واردها سخته، اما یک مدت که بگذره خیلی راحت میتونید با همین یک ذره، همکارها را شناسایی کنید و باور نمیکنید چه بسیار عشقهایی که با همین یک...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 خرداد 1397 21:55
سلام وقتی میخواهی سرعت گذشت زمان را ببینی کافیه ببینی اون زمان که این اتفاق افتاد کیا بودند، کیا تبودند، تو کجا بودی، زندگیت چطور بود؟ خرداد ۸۸ در مشهد زندگی میکردم، زندگی با همسفر روال دیگری داشت، هنوز جواب کنکور ارشد نیامده بود، همسفر اصلا قصد نداشت بار دیگر شانسش را برای پذیرش دکتری امتحان کند، بهار به دنیا نیامده...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 18 خرداد 1397 01:09
سلام نیمه شبتون خوش باشه الهی اگر از شما بپرسند کدوم دلچسبتره؟ چیو انتخاب میکنید؟ *یک طرفه شدن چالوس تو اوج شلوغی و ترافیک و رهایی هزاران ماشین یا اولین دوش آب گرم تو خونه خود آدم و شستن غبار و خستگی راه؟ هردو اتفاق محشره.
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 16 خرداد 1397 12:14
سلام به لطف بانوی مزرعه دار که زیر آفتاب داغ مشغول کار بود توت فرنگی چیده ام، آنقدر ذوق کردم که بقیه ماشینها هم سطل به دست روانه مزرعه شدند. مثل دختربچه های لوس که با هرچیزی جیغ میزنند، دست به جوجه اردکها زدم و ذوق زده از نرمی تنشان جیغ زدم. بوته های سیر را از زمین درآوردم و مست شدم از بوی خوششان. زندگی کردم این روزها...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 15 خرداد 1397 19:51
سلام تو شلوغ پلو غیهای تعطیلات تونستیم یک کنج خلوت پیدا کنیم لب آب و جدی جدی ریلکس کنیم. بی خیال پیشروی ماسه های به لباسم شدم و لب آب نشستم. لذتی داره تلاش من برای چاله سازی و حمله های دریا برای چاله پرکنی. از دوتا قلب در هم فرورفته کنارم که دوتا کفترعاشق کشیدند و یک تیر هم از میانشان عبور داده اند، تقریبا چیزی...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 13 خرداد 1397 20:42
سلام روز و روزگارتون خوش باشه الهی لب آب نشستم، آسمون بین روشنی تاریکی درگیر شده و یکی از قشنگترین غروبهای عالم را جلوی چشمم آورده. یکی از فانتزیهای دوست داشتنیم داره اتفاق می افته، خودم هستم و خودم و یک صندلی که لباسم ماسه ای نشه و یک کتاب که سورپرایز همسفر بود برای شروع خرداد . ساحل هم جزو معدود تکه های تمیز از خزر...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 6 خرداد 1397 23:46
در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم لطف آن چه تو اندیشی حکم آن چه تو فرمایی کلا حال میکنی از اینکه ما چاره ای جز تسلیم نداریم جلوی تو، خیالی نیست، تو خدایی قدرتمندانه کن، ما بندگی ضعیفانه و تسلیمانه و کوفتانه.
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 4 خرداد 1397 23:15
سلام جمعه شبتون به خیر باشه الهی روزهای بهاری را به خیر و خوشی میگذرانید؟ انشالا که علی رغم بالا پایینهای مملکت و روزگار عجیب و غریبی که میگذرد حال دلتان خوب باشه و تنتون سالم. چند شبی هست که میخوام بیام بنویسم، اما بی حالیهای قبل و پس از افطار و حجم خواب زیادی که این شبها پیدا کردم، حضورم را کمرنگ کرده، به هر حال ،...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 21 اردیبهشت 1397 23:02
سلام جمعه شبتون به خیر باشه الهی عرضم به حضورتان که چند روز قبل دوستان و همکاران قصد خرید هدیه مشترک برای دوستی بودند. نوع هدیه را با توجه به روحیات دوست جان دوست نداشتم، مثل آدمهای ننر و نخاله از جمع انصراف دادم و در نهایت روی میز هدیه کتاب گویای کیمیا خاتون(خرید به پیشنهاد فروشنده مهربان بود) بود و یک تابلوی نقره....
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 19 اردیبهشت 1397 20:11
سلام توی راه پله خونه بودم که صدای گوشیم بلند شد. همینطور که کلید را تو در مینداختم ، تصویر بهار روی گوشی اومد با اشکهایی که گوله گوله از چشمهاش میریخت رو صورتش. به هوای اینکه باز مامانش دعواش کرده و لوسانه به من پناه آورده، پرسیدم تپلک چی شده باز؟ جواب که داد، حس کردم قلبم داره می ایسته، یک دنیا خاطره تلخ سالهای...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 اردیبهشت 1397 23:09
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم؟ نمیشنوم؟ دنیای خرتو خری است، بسیار خرتو خر.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 18 اردیبهشت 1397 16:11
سلام به روی ماهتون یکی از خیلی چیزهایی که تو دنیا منرا ازار میده، بوی بد عدق آقایانه است. اصلا نمیدانم چرا وضعیت این تو بعضی برادران اینقدر شدید است، فکر کنید طرف تو حلقت هم ایستاده باشه، تمام وقت نفسم را نگهداشته بودم و در آستانه خفگی بودم که بلاخره ولم کرد، ایییییش، حالم به هم خورد، دلم نیامد تنهایی حال به هم خوردگی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 اردیبهشت 1397 11:10
سلام شنبه زیبای اردیبهشتی به خیر و خوشی باشه انشالا برای همتون. نمیدونم برای شما هم اسمهایی وجود داره که خاص باشه و هرکسی که اون اسم را داشته باشه، تو ذهنتون هایلایت باشه؟ اسمهای زیادی تو ذهن من پررنگه و یکی از اونها اسم ناصر هست. هرجایی من این اسم را بشنوم قطعا سرم برمیگرده و هرکسی این اسم را داشته باشه یه جورایی خاص...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 21:56
سلام خانه پدری هستم و از مادرک سراغ یکسری مدارک را میگیرم. آدرس که میدهد، میگوید کمد قهوه ای، اتاق برادرک. اتاقهای اینجا هنوز با نامهای قدیمش اسم برده میشود. اتاق کنکور مریم، اتاق برادرک، اتاق سرده. به این اسمها نخندید، داستانهایی دارد پشت سرشان. اتاق کنکور، صرفا چون من اولین کنکوری بودم، پسوند مریم را دارد، وگرنه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397 17:21
سلام نتیجه چهارشنبه قشنگی که تعطیله، شده یک حیات خلوت قشنگ و پر گل و گلدون. سه سال، دقیقا سه سال طول کشید تا تصمیمی که برای حیات خلوتمون داشتیم عملی کنیم. گلدونهامونو بردیم پیش باغبان مهربون که با حوصله جواب تمام سوالهای مشنگ منرا در مورد گل و گیاه که شکر خدا ذره ای هم در موردشون اطلاعات ندارم ، میداد و با خاک خوب و...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 11 اردیبهشت 1397 13:02
سلام ظهر زیبا و بارونیتون به خیر وقت نهار و علی رغم اصرار دوستان که بیا بریم نهار امروز دیزی دارند و لازانیا، بر خودم غلبه کردم (۱)و در حال خوردن خیار و هویج پای سیستمم هستم و همینطوری هم گروه تلگرامی شکایت مشتری را میچرخم و عکسهای مورد شکایت را بالا پایین میکنم تا بتونم یک جوابی برای بیمارستان پیدا کنم و از مهلکه جان...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 10 اردیبهشت 1397 12:17
سلام ظهر شما به خیر خدا میدونه که برای یک آدم شکمو و چای پرست، هیچ چیزی دلچسبتر از یک شکلات خوشمزه و نازی نازی با یک لیوان چای وسط یک جلسه زشت نیست. خوش باشید.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 اردیبهشت 1397 08:44
سلام صبح قشنگ بارونی و بهاریتون به خیر. عشق میکنید با این باران بهشتی؟ الهی که به اندازه قطره قطره هایی که میباره حس و حال خوب براتون پیش بیاد. امضا: یک عدد مریم که با خیال راحت امروز صبح کرم زده و الان باید بره پاک کنه بره سالن تولید، تازه لاک هم داره.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 اردیبهشت 1397 23:08
سلام اولین شنبه شب اردیبهشتیتون به خیر باشه الهی. جانم برایتان بگوید که روزهای بهاری میگذرند و هرچقدر بتوانید تصور کنید ، خواب در چشمان من موج میزند و صبحها با هزار قربان صدقه و وعده وعید آخر هفته خودم را بیدار میکنم، البته هنوز اخر هفته خلوتی پیش نیامده که فرصت خوابیدن بلشد، همه امیدم به این هفته هست، انشالا که بشود....