-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 13 تیر 1402 05:54
سلام اگر زندگی روتین شد، اگر کلافه شدیم از یکسری مشکلات ، چند دقیقه به بخش کودکان بیمارستان برید، خود جهنم را می بینید. دق کردم برای شبی که گذشت، برای پسرکوچولوی نازنینم که درد کشید و خانه را خواست، برای ناتوانی خودم توی کم کردن دردش. مدتها حتی برای نمونه گیری خون برای تعیین گروهخونیش مخالفت کردم و دیشب... خدای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 تیر 1402 17:05
سلام به لطف دنیای مجازی، چند ساعتی هست که همراه برادرم هستیم در بیمارستان، منتظر فرشته کوچولو هستند ، او لحظه لحظه خبر میدهد و ما تصور میکنیم آنجا در اتاق انتظار کنارشان هستیم، امیدوارم چشم بخیل حکو.مت همین باقی مانده مجازی را از ما نگیرد، همین کوتاه دبدنها و بودنها را. به لطف مزخرفات سفارت و ویزادهی، پدر و مادر همسر...
-
سحرخیز باش تا ...
چهارشنبه 7 تیر 1402 07:25
سلام به لطف عدم تغییر ساعت و جابجا شدن به منزلی که آفتاب از تمام روزنه هایش ورود میکند، از چهار صبح بیدار میشویم ، هرچقدر تلاش میکنیم خواب برنمیگرده، به ناچار مشابه خانواده های روستا نشین قدیمی از صبح زود مشغول کار و زندگی میشیم ، همسفر قسمتی از حیاط که هنوز آماده نشده بیل میزنم و من کمی ریحان میچینم که برای نهار...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 تیر 1402 09:25
سلام به لطف یک ماموریت کوچولو در همین حوالی، امروز کارخانه نرفتم، با هزارتا ذوق پسرکم را صبح آماده کردم و به مهد رسوندنم، هرچند که شازده قهر بود و فرمودند اصلا دلش نمیخواهد پسر من باشه، چرا ؟چون دیشب مجبورش کردم خودش با دوچرخه رکاب بزنه و من را مجبور به هول دادن نکنه، دندان رو جگر کذاشتم و سعی کردم نشنوم چی میگه، به...
-
تغیرات این روزها
سهشنبه 30 خرداد 1402 08:04
سلام بعد از یک هفته بسیار شلوغ و سرویس شدن جسم و جانم در خدمتتون هستم.اسباب کشی با وجود پسرکم یکی از سختترین کارهای دنیا بود و نمیدونم چند ماه طول میکشه خستگی فکری و جسمی تمام بشه و من از شنیدن جابجایی منزل چارستون بدنم نلرزه. خانه قبلی که خالی شد از اسباب و انسان، درب را بستم، گوشه گوشه اش را نگاه کردم،خاطره ها...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 خرداد 1402 22:59
سلام ساعت به یازده داره میرسه و همسفر هنوز به خونه برنگشته، پسرکم به خواب فرورفته و من گوشه کنار خونه را نگاه میکنم و از همین الان دلتنگش میشم. چند لحظه ای هست نخ و سوزن را کنار گذاشتم، درگیری منزل جدید خیلی چیزها را تو خونه ما تغییر داده، یکیش همین دوخت و دوز های مورد نیاز پسرکمون. همسفر حوصله، دقت و ظرافت خوبی داره...
-
توت فرنگی
شنبه 20 خرداد 1402 09:29
سلام اولین محصول خانه جدید چیده شد، دوتا دونه توت فرنگی خوش آب و رنگ با مزه خاص و فوق العاده. همسفر نگاهممیکنه و میپرسه حالا دیگه خونه جدید خوبه؟ کارهایی که پیمانکار بیرونی میخواد تقریبا تمام شده، یک هزارتایی کار جزیی مونده که کار خودمون هست ، اونهم تو شرایطی که شرایط کاری هردومون اجازه مرخصی نامیده. در زمان کوتاه...
-
قایم موشک
پنجشنبه 11 خرداد 1402 19:29
سلام توی ایوان خانه جدید نشستم ، همسفر منتظر کابینت ساز هست، پسرک از خستگی بیهوش شده و روی زیرانداز نازک کنار اتاق خوابیده، چشمهایش معصومتر از هر زمان دیگری است، امروز ساعتی گم شد در محوطه، جانم به لب رسید، گرفتگی عضلاتم اجازه نمیداد قلبم پمپاژ کنه، خدا میداند چندبار خیابان را بالا پایین کردم، چقدر همسفر با ماشین...
-
گیلاس،البالو، زردالو
پنجشنبه 11 خرداد 1402 11:23
سلام نمیدونم اگر میدونستیم تعمیر و بازسازی خونه اینقدر زمانبر، پرهزینه و وحشتناک هست ، باز چنین خطایی میکردیم یا نه؟هبچمدله کار جمع نمیشه، پس انداز ما به انتها رسیده و سرویس شدیم با بدقولی تمام آنها که باهاشون طرف هستیم، افتضاح بدقولن، آخه نمیدونم چه اصراری دارند که این مدلی باشن، خوب تو از اول بگو ساعت ۴عصر میام...
-
عمه بازی
یکشنبه 7 خرداد 1402 07:26
سلام پدر و مادرم چند روزی منزل ما هستند، حضورشان در شلوغی وخستگی روزهای بازسازی منزل جدید خوبه. برادرکم فیلمی کوتاه از اتاق نی نی در راه گرفته ، توی کمد نی نی،هدایای ارسالی ما را نشان میده، سایر خریدهایی که خودشان هم در این چندماه انجام دادند و البته ماشین خودش که از ایران برده توی کمد قرار گرفته. همه همزمان توی گروه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 31 اردیبهشت 1402 21:59
سلام طبق روال هرشب، تمام چراغهای خونه خاموش شدن ، پسرکم در حال تقلا برای خوابیدن هست و معمولا اونی که زودتر مبخوابه، منم. نازی خانم هم آروم آروم داره برای خودش توی سالن میچرخه و آشغالهای تمام نشدنی خونه را جارو میکنه(احتمالا قبلاً ایشون را معرفی نکردم، ایشون یکی از اختراعات جالب دنیا هستند برای جارو کردن و طی کشیدن،...
-
گل زرد
یکشنبه 24 اردیبهشت 1402 07:33
سلام به همراه همسفر و پسرک و خانواده های مهدکودک جدید، طبیعت گردی داشتیم. با توجه به تجربه اول کمی حس غریبی بود که تلاش میکردیم کم شود. پسرکم سرعت و قدرت خوبی برای راه رفتن و جست و خیز دارد و زیاد از لیدر گروه جلو میرفت. همسفر هم در تلاش برای مراقبت از او. همینطور که مشغول گفتگو با دیگران بودم و درحال عبور از یک رود...
-
عاشقی آسمون
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1402 08:58
سلام اتاق من ویو نسبتا خوبی داره، نیمه پایین پنجره ها ، خیابان شهرک را نشان میده اما نیمه بالا آسمون محشر شهرک را. همین الان، دقیقا همین ۸:۵۶دقیقه الان رعد و برق فوق العاده ای داره میزنه، صدای فوق العادش میپیچه تو اتاقم. پنجره ها را باز کردم که باران تند وارد اتاقم بشه(بعدا از خدمات به خاطر خیس کردن کف اتاق معذرت...
-
بچه های نسل کرونا
سهشنبه 19 اردیبهشت 1402 19:28
سلام به دلایل مختلف ،بلاخره دلم را راضی کردم موهای فرفری جوجه را بعد از ماهها کوتاه کنم، البته به خودم قول دادم هوا که خنک شد میگذارم حسابی بلند بشه دوباره زیر دست آرایشگر مثل یکموش کوچولو نشسته بود و با چشمهاش دست آرایشگر را برای همه چیز دنبال میکرد. از آرایشگاه که اومدیم بیرون میپرسه مامان چرا آقاهه به موهام الکل...
-
پارچ آب
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 17:59
سلام تویی سرویس به سمت خونه میرم, ، به دلیل جلسه مزخرف ذکر شده، امروز دیرتر میزم، خدا را شکر راننده اسنپ ، کولر روشن کرده. مدتی هست راننده های بسیار عالی اسنپ به تورم میخوره و با تمام وجود امتیاز بالا میدم خدمتشون. *پسرکم با مهد جدید تقریبا اوکی شده، احساس میکنم تحت تاثیر جو مهد جدید آرومتر شده.فقط یک فحش جدید یاد...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 18 اردیبهشت 1402 11:08
سلام صبح که میشه تلاش میکنم تمام انرژی خوب دنیا را درون خودم داشته باشم، لحظه به لحظه که میگذره، آدم به آدم که میبینم سطح این انرژی تغییر میکنه. *امروز صبح قبل از خروج از منزل، همسفر بغلم کرد، گفت ممنون هست که این روزها تحمل میکنم، صبر میکنم. *امروز صبح در جلسه استراتژیک پلن کارخانه، مجری جلسه سوالهای زیادی از برنامه...
-
عکس سفری
شنبه 16 اردیبهشت 1402 21:39
سلام یک دیواری تو خونه داریم که روی اون عکسهای دونفره من و همسفر هست، در سفرهایی که فرصت کردیم برویم، پسرکم هربار اینها را میدید و میپرسید من کجا بودم؟ جواب میگرفت که تو هنوز پیش ما نبودی، به دنیا نیومده بودی و... در سفر اخیر هیچ مدلی نتونستیم سه نفری یک عکس بگیریم که قابلیت چاپ داشته باشه، یعنی حتی با فوتوشاپ هم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 اردیبهشت 1402 03:44
سلام برادرکم مهمانی پیش از تولد برای جوجه در راه دارد، از مدتها قبلتر صحبتش را میکرد، یکی از غذاهای مهمانی به خاطر من کشک بادمجان است، تعدادی از نزدیکترین دوستان من نزدیک او زندگی میکنند و در مهمانی هستند و تلاش میکنند لحظه لحظه برای من عکس بفرستند و مثلاً من را شریک مهمانی کنند، عکسها هیچکدام باز نمی شوند تا الان،...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1402 10:12
سلام از مزخرفترین حالات زندگی ،خیره به سقف شدن، همراه تهوع بسیار و سرگیجه فراوان است ، فشار لعنتیم از روی هفت تکان نمیخوره، چسبیده رو این عدد.جمله مادربزرگها :هیچ چیز، هیچ چیز تو زندگی به ارزشمندی سلامتی نیست، بخدا من اینو میدونم، اعتقاد قلبی هم دارم، دلم راه رفتن بدون سرگیجه میخواد.
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 5 اردیبهشت 1402 19:25
سلام حال و احوال شما؟ بعد از تعطیلات خوبی که گذشت، یک دنیا کار داشتم برای ادامه هفته، خیلی خیلی کار داشتم، هزار بار توی ذهنم برنامه چیدم که به همشون برسم و ناگهان از ساعت حدود ۱۲ صبح دوشنبه ، حس سرگیجه ، تهوع ، منگی اومد سراغم، اونقدر شدید که مجبور شدم تو کارخونه بخوابم، بدنم نمیتوانست سرم را نگهداره، فشارم ۸ بود،...
-
Change control
دوشنبه 28 فروردین 1402 17:01
سلام موضوع مهمی توی تولید تجهیزات پزشکی وجود داره به عنوان change control، یکسری الزامات در حال تغییر هست که پروسه این موضوع را بسیار سختتر کرده، معنی راحت ش میشه که تغییر در تولید خیلی پرهزینه و پرریسک هست و به معنی واقعی کلمه سرویس میشی تا بتونی تاییدیه یک تغییر را دریافت کنی.حالا تو این سختگیری وای به روزگار شرکتی...
-
مادر-پسری
یکشنبه 27 فروردین 1402 20:10
سلام مجدد همسفر امشب مهمانی افطار محل کار دعوت هست، حضورش هم اجباری هست. پسرک غمگین بود و اجازه نمیداد پدر برود، قرار شد غیبت پدر را دونفری در خانه بازی بگذرانیم، تمام کامیونهای موجود در حال حاضر تصادف کرده روی زمین و پسرک به عنوان پلیس در حال رسیدگی به امور هست، مریم هم به عنوان مادر آقای پلیس روی صندلی کوچک موجود...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:36
سلام انگار وبلاگنویسی دوباره رونق گرفته، چندین وبلاگ جدید یافته ام ، دوستشان دارم
-
چالش مهدکودک
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:30
سلام مجدد چرا مهدکودک فعلی را میخوام تغییر بدم؟ *بعد از ظهرها مهد روی هواست، هرآنچه بچه هست به همراه یک مربی یا کمک مربی یا یک غیر مربی به امان خدا رها میشن و الی ماشالا زد و خورد پیش میاد، پسرک هم قلدره معمولا توی درگیریها حضور فعال داره. *تعریفشون از خانواده توی کلاس مانور. روی به دنیا اومدن بچه هاست، ازشون درخواست...
-
راه طولانی
یکشنبه 27 فروردین 1402 10:12
سلام نه اینکه راه طولانیه و من هم میخوام مهار زبانم برای کنجکاوی در مورد راننده کنترل بشه مجبورم اینجا پست بگذارم، تحمل بفرمایید تازگیها تلاش میکنیم تعداد نه و نکن مورد استفاده برای پسرکم در طول روز کنترل بشه و سهم من و همسفر بیشتر از ۵تا نشه، فقط در مواردی بکار بره که پای آسیب جدی در میان باشه چه برای خودش یا...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 27 فروردین 1402 09:57
سلام یکی از لذتهای زندگی من آشپزی کردن برای پسرکم هست و البته آماده کردن تغذیه روزانه اش و چیدن کوله پشتی. این دقایق یک مدیتیشن خوب برام میسازه. بنا بر چالشهایی که با مهدکودک فعلی دارم ، میخوام مهدکودک را عوض کنم و مهد جدید که پسندیده شده میگه خودمون نهار میدیم، الان مجبورم به خاطر یک عالم فاکتور جورواجور ، آشپزی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 21 فروردین 1402 07:53
سلام صبح زیبای بهاریتون خیر و خوش نوشتنی زیاده اما یک اتفاق دیشب عامل نوشتن پست امروزه. تلاش میکنم امسال وقت بیشتری با پسرکم داشته باشم، تو این چند روز خوب بوده و عکس العمل پسرکم عالیه، یک قدم من برداشتم، ده قدم اون نزدیک شده. دیشب بعد از کلی بازی بازی، در حال نی نی بازی بودیم، همینطوری که توی بغلم بود و با چشمهای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 27 اسفند 1401 06:56
سلام سال کاری تقریبا برای من به پایان رسیده، اینکه میگم تقریبا یک کاری مونده که به شدت توی اون اشتباه کردم و منتظرم ببینم میشه جمعش کرد یا نه و خدا کنه که بشود. پسرک کنارم خوابیده با چشمانی که توی خواب نبض داره و دلبری میکنه از پشت پلک بسته، همسفر برای تمام کردن کارهایش زودتر از همیشه به محل کارش رفته و من هستم و...
-
چای عطری
دوشنبه 15 اسفند 1401 14:22
سلام میدونید چی جلسه و آدمهای نچسب جلسه را قابل تحمل میکنه؟ یک فنجان چای خوش عطر و خوش طعم و خوش رنگ. میشه هر مزخرفی را کنارش تحمل کرد
-
اسفند دونه دونه
شنبه 13 اسفند 1401 07:43
سلام با چشمهایی نیمه خوابالو توی سرویس. به طرف کارخونه میرم، هوا نیمه ابری هست و علاقم به این هوا نمیگذاره پلکها کامل بسته بشن و آخرین چرت را بزنم. خیلی تلاش میکنم حس و حالم به اسفند برگرده، دلم میخواد پسرک تفاوت روزها را حس کنه اما اخبار ریز و درشت نمیگذاره خیلی موفق باشم، هرچند که تلاشم ادامه داره، هرروز تو گوش...