-
سبز و دلبرانه بهاری
چهارشنبه 31 فروردین 1401 06:51
سلام صبح زیبای آخرین روز فروردین به خیر و خوشی انشالا. گفته بودم کوچه محل اقامت ما خیلی سرسبزه و تو خر فصلی یه جور دل میبره؟ یک جوری سبز بعاری داره تو این فصل و یک چه چهی میزنند پرنده های مدل به مدلی که توی اون میچرخند، آدم دلش میخواد همان وسط کوچه بی خیال همه چیز بشه و بشینه ، انگار که وسط بهشت نشسته. امروز خیلی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 29 فروردین 1401 07:08
سلام به روی ماهتون روز و روزگارتون خوش باشه الهی، روزهای بهاری هم مبارکتون باشه انشالا. گرد و خاکی گرفته اینجا را، یک آب و جارو بزنیم ، یک موقع کسی نیاد فکر کنه صاحبخونه نداره. خیلی وقته ننوشتم، هرچند همه چیز را توی ذهنم تایپ میکنم اما مشغله های زیاد باعث کمرنگی شد. آخرای ۴۰۰ یک طوری شد که میگفتم آخدا یه زحمتی بکش ،...
-
اسفند شلوغ
سهشنبه 10 اسفند 1400 07:15
سلام به روی ماهتون توی سرویس نشستم، از اتوبوس یک آهنگ زیبا و نوستالژیک از معین پخش میشه، نفرات محدودی توی سرویس هستند و البته اکثرشون نیروهای خودم هستند. نزدیک به یک ماه هست که شدیدا درگیر آماده سازی تیم برای ممیزی هستم، شبها تا دیروقت کارخونه بودم و شبی هم کامل موندم. دلم پر میزنه برای بودن با همسفر و پسرک، دلم پر...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 9 بهمن 1400 06:50
سلام صبح زود زیبای شما، با یکماه باریک و بلند کنج آسمون نیمه تاریکش بخیر باشه انشالا. روزگار با یکانگشت کوچک شکسته همچنان کند و کند میگذره، چه توی راه رفتن چه کارهایی که انجام دادنشون هیچ ربطی به انگشت کوچک پا نداره ولی انگار فرصتی پیش اومده تا اونهاهم اظهار وجود کنند و یکجورایی حالم را جا بیارند. جالبه که الان همه...
-
انگشت کوچولوی پای من
سهشنبه 5 بهمن 1400 17:27
سلام علیکم دوستان حال و احوال شما؟خوبین؟ خوشین؟ من خوبم، یعنی بد نیستم ، کمی دردسر برای خودم درست کردم که الکی الکی گرفتار شدم. خانه پدری بودم، پسرک روی میز صبحانه با ظرف عسل کشتی میگرفت، امدم ظرف عسل و زندکی نادر را نجات بدهم، نفهمیدم دیوار از کجا سبز شد، پایم کوبیده شده توی دیوار. دقایقی بعد دعوای جزئی با همسفر...
-
شب آخر
پنجشنبه 9 دی 1400 22:28
سلام نمیدونم برای همه اونهایی که شب آخر مسافرها را بدرقه میکنند چطوری میگذره ، شب خانه پدری مزخرف میگذره، خیلی مزخرف. همه باید به روی خودشون نیارن که چه حالی دارن، الکی میخندن، بی حوصله هستن، کلافه هستن و... مهاجرها احتمالا حال بدی دارند، خانواده مهاجرها حال بدتری دارند خیلی بدتر، همیشه چشم به راهن، همیشه دلتنگ.
-
بم
دوشنبه 6 دی 1400 07:08
سلام ۱۸ سال قبل بود، خوابگاه ۹ دانشگاه صنعتی، حدود ۶ صبح بود یا کمی دیرتر، صدای جیغ از طبقه پایین اومد، مریم سحر خیز که مثل همیشه کله سحر بیدار شده بود به سمت طبقه همکف دوید، لاله بود که جیغ میزد، دخترک زیبا روی و بلند بالا که همیشه تو مراسمها مجری بود و انقدر خودش و اسمش جذاب بود که آدم بشناسش، گوشی تلفن دستش بود و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 24 آذر 1400 06:49
سلام دیروز حدود ۷ بعد از ظهر از شرکت به خونه رسیدم. ارتفاع موهایرسفیدمنزدیک ۴ سانتی متر شده بود و عجیب روی اعصابم بود در کنار صورتی که ماشالا انگار کود دهی شده از بس رشدش خوبه. شکر خدا هر چی به ریزش سرم اضافه میشه، رشد صورتم بیشتر میشه. قبلش با دخترکهنرمندی که لطف میکنه چهره منرا به انسان شبیه میکنه قرار گذاشته...
-
Highlight
دوشنبه 22 آذر 1400 06:59
سلام، صبحتون بخیر باشه الهی بنده خدایی از من در مورد های لایتهای زندگیم پرسید، های لایتهای روشن و منفی. از اون موقع همه جا دنبالشون میگردم، مثلا: اگر بخوام دو تا زمان طلایی از شبانه روز را اسم ببرم، قطعا طلوع و غروب میشه. وقتی هاله نارنجی و قرمز پخش میشه تو آسمون، چه از روشنایی به تاریکی بره و چه از تاریکی به روشنایی،...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 21 آذر 1400 07:15
سلام، صبح زیبای آذرماهتون بخیر باشه الهی این روزها تنها زمان خلوت با خودم و غرق شدن تو حال و احوال خودم، دو تا یک ساعتی هست که توی سرویس نشستم و تو راه رفت و برگشت کارخونه و منزل هستم، البته اگر حضور ۴۰ نفر دیگه توی سرویس را بشه در نظر نگرفت. تاریکی هوا و ذره ذره بیرون خورشید هم دیگه کار را تمام میکنه و فضای عاشقانه...
-
مه
سهشنبه 2 آذر 1400 07:26
سلام توی جاده پر از مه، به سمت کارخونه در حرکتم، آنقدر شدت مه زیاد هست انگار توی استخر شیری، تقریبا چیزی نمیتونم ببینم اما باز دوست دارم خیره بشم به همین فضا و حجم سفید رنگ.اگر این جاده را سالها نرفته بودم و خبر نداشتم پشت این مه چیزی نیست و همون صحنه های هرروزه هست، الان فکر میکردم واااای، یعنی پشت این سفیدی چی هست؟...
-
مادر پسری
یکشنبه 23 آبان 1400 06:58
سلام. صبح سرد و دوست داشتی بخیر باشه الهی مشکل بدی توی کارخونه پسش اومده که حل کردنش تقریبا همه توان و انرژیمون را درگیر کرده. به خونه که میرسم همچنان پیغامها و تصاویر برام ارسال میشه، سعی میکنم نبینم، پسرک را میبینم و به خودممیفشرم تا کمی آروم بشم و حواسم بیاد به جای دیگه ای از زندگی. *چند روزی هست میاد سمتم بغلم...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 9 آبان 1400 07:05
سلام و صبح بخیر توی مسیر راهم به کارخونه از یک شهر کوچک رد میشیم، یک شهر با رانندگی وحشتناک و یک عالمه عکس روی در و دیوار. نمیدونم چه رسمیه که دارند، عکس تمام مرحومین را روی بنر بزرگ میزنند ، ۹۹ درصد تصاویر هم مال پسرهای جوونه. به ندرت تصویر آدم مسن دیده میشه، ظاهرا خیلی کم به سن بالا میرسند و اکثرا به دلایل مختلف در...
-
باران
شنبه 8 آبان 1400 06:53
سلامبه روی ماهتون صبح زیبای پاییزیتون بخیر دوستان زیادی از خطه شمال دارم، از جاهاییکه اونقدر باران میباره که شاید بعضی را از اون زده کنه، شاید باورش براشون سخت باشه که عده ای وجود دارند از سرزمینهای کویری که با دیدن باران ، دنیاشون بهشتی میشه. همیشه متعجب از حال خوب من تو روزهای ابری و بارونی میشن. به دلیل عدم خوش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 آبان 1400 21:59
سلام شب شما بخیر حادثه و ماجرای سرقت یک جورایی خاطره سفر را برد خیلی دور،یک جورایی که انگار نه انگار که یکی از عجیب ترین سفرهای عمرمون را با پسرک تجربه کردیم، من میگم عجیب شما بخونید سخت، سخت و بازهم سخت. پسرک رسما سرویسمان کرد. یه جوری همسفر قسم خورده تا ۱۸ سالگی پسرک دیگه قدم از قدم برنداره برای سفر. البته بی انصافی...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 1 آبان 1400 06:50
سلام صبح خنک و زیبای شما بخیر گیج و خوابالو و شوک زده توی سرویس کارخونه. دارم تلاش میکنم کمی بخوابم و بی خوابی شب قبل را جبران کنم. یک سفر بسیار متفاوت با تمام سفرهای عمرم داشتیم. بگذریم، هرچه در سفر حس و حالم خاص بود، در بدو ورود به خانه شوکه شدم، خانه ام زیر و رو شده بود، به راحتی، دزد به منزلمان زده و من شوکه از...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1400 17:39
سلام و صدسلام به عزیزان این خونه حال و هوای پاییزیتون چطوره؟ خوبین انشالا؟ پایز قشنگتون باران را کم داره، انشالا که بباره و حالمون را خوش کنه. مثل همه شما مشغول بدو بدوهای زندگی هستم، کارها و حاشیه های تمام نشدنی کارخونه، کارهای تمام نشدنی اما دوست داشتنی خونه و بزرگ شدن و دلبری پسرک هستم.یک جاهایی خیلی خسته شدم،دارم...
-
صفحه گوشی عزیز من
شنبه 27 شهریور 1400 15:27
سلام حال و احوال شما؟ انشالا که واکسن زدید، عوارضی نداشتید و انشالاتر که خیلی زود برمیگردیم به روزگار زیبای قبل از کرونا. شاید همیشه روزهای سخت وجود داشته اما تنها شدن و دور موندن از عزیزانمون برای من خیلی خیلی سخت بود و هست. مدتهاست دلتنگیهایم را از پای گوشی برطرف میکنم. صفحهای جمعه تمام مسیری که برادرک از منزل تا...
-
مهدکودک
دوشنبه 22 شهریور 1400 18:05
سلام حال و احوال شما؟ خوشین با بوی دلبر پاییز؟ از زمان ورود پسرک کابوس داشتم که اگر پرستارش نتواند همکاری کند، توی این شهر ، تنها چه کنیم؟ کابوس اتفاق افتاد و با دوروز گشتن یک مهدکودک فوق العاده پیدا کردیم، خیلی از فاکتورهای مهم ما را داره و از همه مهمتر پسرک بسیار دوستش داره، به میشه از خستگی، روزی صدبار دوربین را چک...
-
تو روحت
شنبه 6 شهریور 1400 17:38
سلام حال و احوال شما؟ حتما خیلی از شما با سیستم طوطی وار بچه ها برای تقلید از حرفها و رفتارهامون آشنا هستید. تا کوچولو هستند ، تقلیدهاشون خیلی بامزه هست و حال و احوال آدم را عوض میکنند البته امان از اون موقع که چرت و پرتهای داغون رفتاری ما را تقلید کنند، اون رفتارهامون که خودمون هم چشم دیدنش را نداریم و طاقت نداریم...
-
گفتگوهایی که انجام نمیشه
دوشنبه 1 شهریور 1400 21:27
سلام یکی بیشترین موضوعاتی که من دلم میخواد در موردش با همسفر صحبت کنم و او حاضر نیست لحظه ای مکالمه را ادامه بده، نگرانیهای تمام نشدنی من در مورد شرایط پسرک در آینده و بیان حقیقت فرزندخواندگی و غمهای احتمالی اوست، موضوعی که صرفا از دید همسفر چیزی مربوط به آینده هست و الان در موردش صحبت کردن فقط به دلیل شخصیت دائما...
-
میگذرد این روزگار
یکشنبه 31 مرداد 1400 18:07
سلام خسته نباشید، انشالا که حال و احوال دلتون، جسمتون و روحتون خوب باشه و دووم آورده باشید تو این روزگار نه چندان زیبا. ما خوبیم، البته تعریفهای جورواجور داریم از خوبی. مثلا اگر حال الان را چند سال قبل داشتم، قطعا نمیگفتم خوبم ولی تعداد موهای سپید که زیاد میشه، آدم یاد میگیره خیلی سخت نگیره، چون معلوم نیست روزهای بعدی...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 13 مرداد 1400 05:41
سلام یکشب سخت داشتیم، همسفر واکسن زده و تب داره، دو نفر از دوستان نزدیکشون سه روز هست با داشتن نامه الزام به بستری موفق به پیدا کردن تخت خالی در کرج و تهران نشدند و متاسفانه حال یکیشون خیلی بد هست. برای کم کردن رنگ استرس این روزهاپسرک را شدیدا بدخلقی هم میکنه ، در هر حالی آهنگهای جفنگمیزارم و مثلا قِر میدهیم و غذا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 مرداد 1400 06:55
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 مرداد 1400 06:54
سلام گفته بودم که با خودم قرار گذاشتم هرموقع هواپیمایی در حال فرود یا صعود ببینم لحظه اعلام یک آرزو هست؟ به قول همسفر make a wish باورتون میشه امروز صبح چهار هواپیما پشت سر هم فرود آمدند؟(خدا را شکر با خودمان قراری مبنی بر باربری بودن یا مسافربری بودن هواپیما نداشتیم). صبحپ دل انگیز شد از دیدنشان و تند تند آرزوهای...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 6 مرداد 1400 07:07
سلام و صدسلام به رهگذر های عزیز این خونه ایشالا که حال دلتون خوب باشه. حال و احوال من هم خوب و بد با هم.یک اعترافی بکنم اول صبحی اینجا، از همونا که جای دیگه نمیشه گفت و آدم باید دهان خودش را بدوزه. تو این چند سالی که از خدا عمر گرفتم، رفتار ها و خصلتهای بد زیادی داشتم اما تجربه یک مورد خیلی بد را نداشتم تا همین اواخر....
-
شبهای پر حماسه
جمعه 28 خرداد 1400 02:03
یک چیزی ته قلبم درد میکنه، از سال ۷۶ هر چهارسال توی خرداد ماه یک جیزی توی دلم بود ، یکتنیدواری، یک دلیل برای تلاش اما، حس گند امشبم را هیچ شبی نداشتم، حس ترس امشبم را هم شب دیگه ای نداشتم، فقط یک آرزو دارم، خدایا، خداوندا تو کنارمون باش، خودت این مملکت را حفظ کن.
-
جنس دوم
سهشنبه 25 خرداد 1400 16:56
سلام به لطف بیماری اول سال و برای جلوگیری از سوراخ سوراخ شدن بیمه،سرگردان راهروهای بیمه شدم.بعد از چندبار رفت و آمد، بلاخره کار تمام شد و گفتند فلان مبلغ را فلان تاریخ واریز میشه. به همراه همکار آقایی این پروسه را طی میکردم، شرایط مشابه بود، مبلغ واریزی آقا را که گفتند سورپرایز شدم، علت تفاوت را که پرسیدم، فرمودند شما...
-
یک قدم مانده به ۴۰
دوشنبه 24 خرداد 1400 11:45
سلام روز تولد هرکدوممون یه روز خاص تو زندگیمون حساب میشه، حداقل برای خودمون. روزیه که اومدیم تا پرونده زندگیمون را بسازیم خیلی سالها انتظارم از این روز زیاد بود اما امسال به آرامترین و زیباترین و ساده ترین شکل ممکن گذشت. یک عود روشن و یک برش چیزکیک و دو فنجان چای. چند دقیقه صحبت که این روزها خیلی کم پیش میاد در کنار...
-
خرداد بارونی
چهارشنبه 5 خرداد 1400 07:45
سلام صبح زیبای شما بخیر خرداد باشه و باران بباره و هوا بوی بهشت داشته باشه و حال آدم محشر نباشه؟ چند شب قبل آسمان رعد و برق زد و برای نترسیدن پسرک داستان بازی ابرها را گفتیم.هی با صدای بلند گفتیم ابر قوی زود باش دوباره نور بده. پسرک رعد و برق زیبای آسمون را به قدرت مادرش ربودند. صبح روز بعد توی آفتاب،رعد میخواست. دیشب...