-
روزهایی با بوی کپک
سهشنبه 24 فروردین 1400 19:46
سلام همه ما روزهای سخت توی زندگیمون زیاد داشتیم اما واقعا خیلی تلاش کردم یادم بیاد روزهای سختی که شبیه چند روز گذشته برام بوده. بوی کپک پیچیده در بینیم که اجازه خوردن و نوشیدن هیچ چیزی را بهم نمیده.تنگی نفسی که با هر دم و بازدم انگار جریانی از مذاب وارد سیستم تنفسی میکنه سرگیجه پیوسته و البته یکسره روی تخت خوابیدن...
-
covid 19
شنبه 21 فروردین 1400 20:56
سلام حال و احوال بهاری شما بخیر باشه انشالا از آخرین پستی که نو شتم بارها و بارها توی ذهنم برای اینجا مطلب نوشتم اما نشد اینجا ثبت کنم. تعطیلات عید متفاوتی را با حضور نیما گذراندیم و صادقانه بگم بسیار سخت بود و پر دردسر.از همه خاصتر هم شرایط سختگیرانه شرکت بود برای عدم ابتلا به کرونا و مقررات سختگیرانه برگشت به کار....
-
صرفا جهت تغییر آب و هوا
دوشنبه 25 اسفند 1399 13:28
سلام نه اینکه موضوع پست قبلی خیلیم باحال بوده، از اون موقع تا حالا هم توی صدر مونده و اون عنوان زشتش هی توی چشم و چار من میره. مشغول بدو بدوهای آخر اسفند. انشالا سرفرصت میام احوالپرسی. فعلا
-
مادر وحشی
چهارشنبه 13 اسفند 1399 14:26
سلام اسفند همیشه ماه شلوغ و پرکاری هست، برنامه های ممیزی همکه بهش اضافه بشه ، نفس میبُره. تو هفته گذشته دوبار ده شب خونه بودم و دوبار هم پسرک را تنبیه بدنی کردم چون جسمم طتقت دردهای حاصل مو کشیدن را نداشت، تو آینه که خودم را نگاه کردم رسما یک آدم وحشی و نفهم را دیدم و البته سکوت مطلق همسفر تو این یک هفته تیر خلاص را...
-
اسفندی که میگذرد
سهشنبه 5 اسفند 1399 07:41
سلام حال و احوال شما؟ دیدید یه روزهایی آدم از شدت فکر و خیال به خودش میپیچه؟ آروم و قرار نداره؟ هرچی ساعت را نگاه میکنه نمیگذره. این مدل روزها وقتی گذشت باید با یک پاک کن محکم از ذهن پاک کرد. توی این روزها فقط باید پسرک را به آغوش کشید،صدای کوبش قلبش را گوش کرد،عطر تنش را بلعید، آشپزی و مسخره بازی کرد، رق.صهای داغون...
-
صبح زودهای مادرانه
سهشنبه 28 بهمن 1399 06:51
سلام صبح زیبای بهمن ماهتون با این آسمون فوق العادش بخیر باشه انشالا صبحی که با پسرک شروع بشه قطعا یه صبح فوق العادس فقط به دلایلی کمی چاشنی کمردرد داره. فکرش را بکنید قبل از من بیدار شده، تمام وقت چسبیده به بغل من بوده، گرمای وجودش به پوستم خورده، صدای طپش قلبش را شنیدم، سرش توی شانه ام بوده و عشق به وجودم تزریق کرده...
-
حماقتهای تمام نشدنی
دوشنبه 27 بهمن 1399 12:59
آدم عاقل از یک سوراخ دوبار گزیده نمیشه. آزموده را آزمودن خطاست. اگر دانش آموز بودم، برای تنبیه خودم، خودم را مجبور میگردم هزاربار این جمله ها را بنویسم، شاید ذهنم، مغزم باور میکرد و اینقدر حماقت نمیکرد. یک موقعهایی دلم میخواد توی چشمهای خودم توی آینه خیره بشم و از خودم بپرسم داری ۴۰ ساله میشی، خسته نشدی از این همه...
-
آموزش مجازی
دوشنبه 27 بهمن 1399 06:54
سلام احتمالا خیلی از شما با سیستم جدید آموزشی و بچه هاتون داستان دارید. عملا بیشتر از بچه ها خودتون دارید آموزش میبینید و تکلیف آماده میکنید و .... من هم از شاکیهای این موضوع هستم، البته از اونطرف ماجرا. به عنوان همراه و همسفر کسی که داره از راه دور آموزش میده، کلاس برگذار میکنه، مشاوره میده و .... هرزمانی از شبانه...
-
۵ دقیقه توقف
یکشنبه 26 بهمن 1399 17:36
سلام خسته نباشید توی تعطیلات آخر هفته، در حد ۵ دقیقه مجبور شدم کنار خیابان بایستم. کنار ماشینمون که خانواده ام هم توش بودند. قبل از ساعت ۷. تو همین ۵ دقیقه سه تا ماشین متوقف شد. دو تا متلک بسیار زشت شنیدم. سالها از تجربیات مشابهی که داشتم گذشته. یادم رفته بود حس مزخرف شنیدن و دیدن نوسانات هورمونی نَرجماعت را.
-
توی هفته سیر نخوریم
یکشنبه 26 بهمن 1399 06:50
سلام صبح زود شما هم بخیر باشه انشالا توی سرویس شرکت ما مثل همه جا ماسک زدن الزامی هست. یکی از همکارها دیر به سرویس رسیده بود و تند تند داره نفس میکشه. بوی سیر شدید میده و اینجانب در حال خفه شدن هستم. آخه چرا اینقدر بوووووو داره؟ *دیشب خواب دیدم. آنقدر داستان خواب زنده و واقعی هست از زمان بیداری کلا منگم و گیج که اون...
-
تخت
شنبه 25 بهمن 1399 19:19
سلام روی تخت دندانپزشکی هستم و برای فرار از استرس مزخرفش به اینجا پناه آوردم. بدون مقدمه دچار دندان درد داغونی شدم و از شب قبل تا الان هلاک شدم. لامصب زندگی را برایم سیاه کرد تو این ۲۴ ساعت. *دو ساعت بعد مجددا روی تخت هستم. به دلیل عفونت دندونم باید آنتی بیوتیک تزریق کنم. در حال انتظار برای نتیجه تست، گوش جان سپرده ام...
-
نهار بدمزه
دوشنبه 20 بهمن 1399 13:35
سلام حسم این روزها شده مثل توپ وسط یک زمین بازی، شوت میشم به هر طرف، با هر نفر. میخوام مقاومت کنما اما قدرت ضربه ها بیشتر از مقاومت منه. از این طرف به اونطرف زمین تو حرکتم بدون اینکه بدونم بلاخره کی از زمین بازی خارج میشم. *نهار امروز شرکت را بسیار دوست نداشتم. فکرش را بکنید معمولا گرسنگی به من امان فکر کردن در مورد...
-
جشنواره جان
دوشنبه 20 بهمن 1399 06:52
سلام صبح زیبای ابری و مه آلودتان بخیر خوشی یادش بخیر کمی قبلترها بهمن ماه بود و عالم جشنواره وذوقهایش. آنقدر درگیر شدم که انگاری صدها سال میگذره از روزهای پرهیاهو و شلوغ بهمن. عجب واقعا عجب از سرعت زندگی.
-
حال و احوالی که انشالا میگذره
سهشنبه 30 دی 1399 10:24
سلام آخرین صبح زیبای دی ماهتون بخیر باشه انشالا. حال و احوال من و اهل بیت هم، شُکر میگذرد. یک موقعهایی یک شوکی وارد میشه کمی گیج میزنیمدور خودمون ، زمان که میگذره،راه نفس باز میشه و با خودمون میگیم آخیش، این یکی هم گذشت. احتمالا خیلی وقتها گفتم که من چقدر آدم حرف زدنم، وقتی خسته میشم، عصبی میشم، مضطرب میشم و...دقایقی...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 دی 1399 17:34
سلام پسرکم در آستانه دوساله شدن است. شرایط خاص امسال اجازه مهمونی و تولد بازی مفصل نمیده و خوب این اصلا خوشایند ما نیست.سعی کردیم فضای خونه را متفاوت کنیم، پوستمون را کنده از اصرار به نانای کردن و چراغهای چشمک زدن را روشن کردن. نزدیک تولدش که شده یک جورایی حس گنگی پیدا میکنم. خیلی زیاد به مادر بیولوژیکیش و حس و حالش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1399 09:37
سلام علیکم میگما چه خوبه اینجا هست. قشنگتقش همونی را بازی میکنه که باید باشه و نیست. صبح که توی سرویس تلخ بودم و نوشتم، چشمم افتاد به طلوع فوق العاده خورشید. انقدر خوشگل و ناز بالا می اومد که آدم محوش میشد و آرامش تو خونش جریان پیدا میکرد. تلخیهای ذهنم را که اینجا آوردم و نوشتم سبک شدم و آروم. به جهنم که اون بغل و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1399 07:13
سلام نزدیک تولد پسرک که میشه قلبم یه جور بدی بیقرار میشه، حال و هوای روزهای آخر بارداری آن زن تو سرم میچرخه. نگران بودنش، دغدغه اش از جدایی، فکر و خیالها و غصه هایش. یک چیزی میشکنه تو وجودم از روزهایی که گذرونده، پر سوال میشم ازفکرش. از اینکه چی بهش گذشته. از اینکه با پسرک چه حرفهایی زده. چطوری خداحافظی کرده. ایکاش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 دی 1399 23:03
سلام شبتون خوش باشه الهی. در اعماق وجودم یکی از ترسناکترین تعاریفی که از قیامت شده، آشکار شدن تمامپنهانیهاست. یک حس ترسناک و خجالت آور د پر از اضطراب. احتمالا توی همین دنیای موجود هم باز شدن یک مسئله، مطرح شدن مسائل مخفی، لو رفتن و چیزی شبیه اینها تجربه ای بسیار سخت و سنگین هست . برای من چند مورد لو رفتن پیش اومد که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 آذر 1399 10:31
سلام به روی ماهتون آذرماه که به پایان میرسه کمی دلگیر میشم، دلم برای حال و هوا و عطر پاییز تنگ میشه شدیدا. برای خش خش برگهای زیر پا به ویژه امسال که پسرک هم شدیدا مشتاق خرد کردنشان زیر پاهایش شده. ته دلم به خدا میگم میشه پاییز بعدی را هم ببینم؟ مثل سالهای قبل امسال هم برای ما پر بوده از تلخی و شیرینی اما شاید به دلیل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 آذر 1399 07:20
سلام برف زیبای پاییزی مبارکمون باشه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 آذر 1399 06:48
سلام صبح زیبای آذرماهیتون بخیر تازه تو سرویس نشستم و فرصت کردم زیپ بوتم را ببندم و شلوارم را مرتب کنم. دکمه های لباسم را هم در حال ورود به سرویس تونستم ببندم. بعضی صبحها پسرک خیلی پر انرژی قبل یا همزمان با من بیدار میشه و نتیجه میشه اینطور آماده نبودن . البته همراهیش با همسفر تا پای سرویس خوبه چون روزهای دیگه که خوابه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1399 11:27
سلام خوبین دوستان؟ حال و هوای زیبای آذرماهتون چطوره؟ یک کاری دستم بود تمامش کردم، نیاز به تجدید قوا و افزایش سطح انرژی برای شروع کار دوم داشتم، گفتم قدمی اینجا بزنم. تو سالهای مختلف زندگیم روی چند نفر حساب کرده بودم، از عزیزترینهایم و جایتان خالی نباشد، چنان دوری خوردم هربار که انگار سهمگینترین ضربه به صورتم خورده،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 آذر 1399 11:56
سلام اینجا بمونه یادگار استرسی که امروز پشت در اتاق مدیر عامل تو راهرویی با سنگ سیاه کشیدم. توی دلم اسید قل قل میزنه و توی ذهنم فکرهای دوست نداشتنی. ایکاش آدمها فرصت شیفت دیلیت داشتند. فرصت جبران. هرچی شد مینویسم . بعدتر:خوب و بد گذشت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 آذر 1399 11:13
سلام همه دوستان پسرک اصرار زیادی به حرف زدن و تکرار هرچه می شنود دارد و قائدتا از گوش من هرچه میگوید بسیار زیباست و دلی میبرد از من اما ، اما دو کلمه پیوسته است که دوروز است میگوید و من هربار با شنیدنش ذوب شدم و مُردم و دوباره زنده شدم. ماما مَیَم. فکرش را بکنید سالهای سال، درون خودت ، به تنهایی یک کلمه را تکرار کردی،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 آبان 1399 07:06
سللم صبح زیبای بارونیتون بخیر و خوشی پسرک دیشب کمی زودتر از معمول خوابیده و خوب اهل میدونند که یکی دو ساعت زمان ایجاد شده چه حالی میده. البته که همان اهل دل میدونند وقتی یک جوجه دو ساعت زودتر میخوابه، ۵ صبح بیدار باشی جدی خواهد زد و شنگول و منگول توی تختش بالا پایین میپره با قهقه فراوان. مامان خابالوش قربون اون خنده...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1399 07:26
سلام بارونی به روی ماهتون احوال شما؟ میگما، آخرین مکالمه ای که با دوستی ، آشنایی داشتید که توی اون در مورد، ارز و طلا و اوضاع بد اقتصادی و کرونا و انتخابات آمریکا و قیمت پوشک و فساد مطلق مملکت و شبیه اینها حرف نزدید، کِی بوده؟ اصلا با کی بوده؟ کسی دوربرتون دارید که به محض سلام علیک ، شروع نکنه از این موارد حرف...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آبان 1399 17:45
دیدن سکه زیبای ماه، تمام رخ ایستاده در انتهای این جاده باریک بیابانی، شادی دیدن طلوع زیبای خورشید را تکمیل کرد. عجب روزی بود و عجب روزگاری است. شبتون خوش باشه و خسته نباشید.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آبان 1399 06:54
سلامبه روی ماهتون صبح زیبا و خنک آبان ماهیتون بخیر و خوشی از انتهای کوچه که میام به سمت خیابان، خورشید را دیدم که در حال طلوع کردن کل دروازه کوچه را پوشانده. یکحجم بزرگ نارنجی در انتهای کوچه باریک و بلندمون. حَوِل حالنا شدم اول صبحی. همینطور خوش و خرم قدم زدم، گوشه چشمی هم به چهار سگ کوچمون داشتم که توی یک باغچه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 آبان 1399 18:08
سلام به روی ماهتون چهارشنبه زیبا و قشنگتون بخیر باشه انشالا. اولینهای زیبایی را با پسرک تجربه میکنیم.اولین بوسه نرم روی لُپ، اولین چشیدن دونه های درشت انار، اولین کمک توی چیدن لباسهای کمد، اولین سرک کشیدن به کمد خوراکی و.... دنیای عجیبیه تماشا کردن بزرگ شدنش، توانمند شدنش، مستقل شدنش، خود خود معجزه هست ، بدون نیاز به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مهر 1399 04:46
سلام نیمه شبتون بخیر باشه انشالا که شما خواب هستید و به دلایل مختلف بی خواب نشدید. مدتیه که پسرک نیمه شب گریان و ترسیده بیدار میشه. همه آنچه به فکرمان رسیده برای بررسی دلیلش و حل مشکل چک کردیم و هنوز به جایی نرسیدیم.چنان گریه میکند و جیغ میزند که انگار زبانم لال چیزی نیشش زده باشد.نمیدونم کابوس میبینه، از چیزی میترسه...