-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 دی 1399 17:34
سلام پسرکم در آستانه دوساله شدن است. شرایط خاص امسال اجازه مهمونی و تولد بازی مفصل نمیده و خوب این اصلا خوشایند ما نیست.سعی کردیم فضای خونه را متفاوت کنیم، پوستمون را کنده از اصرار به نانای کردن و چراغهای چشمک زدن را روشن کردن. نزدیک تولدش که شده یک جورایی حس گنگی پیدا میکنم. خیلی زیاد به مادر بیولوژیکیش و حس و حالش...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1399 09:37
سلام علیکم میگما چه خوبه اینجا هست. قشنگتقش همونی را بازی میکنه که باید باشه و نیست. صبح که توی سرویس تلخ بودم و نوشتم، چشمم افتاد به طلوع فوق العاده خورشید. انقدر خوشگل و ناز بالا می اومد که آدم محوش میشد و آرامش تو خونش جریان پیدا میکرد. تلخیهای ذهنم را که اینجا آوردم و نوشتم سبک شدم و آروم. به جهنم که اون بغل و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 7 دی 1399 07:13
سلام نزدیک تولد پسرک که میشه قلبم یه جور بدی بیقرار میشه، حال و هوای روزهای آخر بارداری آن زن تو سرم میچرخه. نگران بودنش، دغدغه اش از جدایی، فکر و خیالها و غصه هایش. یک چیزی میشکنه تو وجودم از روزهایی که گذرونده، پر سوال میشم ازفکرش. از اینکه چی بهش گذشته. از اینکه با پسرک چه حرفهایی زده. چطوری خداحافظی کرده. ایکاش...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 2 دی 1399 23:03
سلام شبتون خوش باشه الهی. در اعماق وجودم یکی از ترسناکترین تعاریفی که از قیامت شده، آشکار شدن تمامپنهانیهاست. یک حس ترسناک و خجالت آور د پر از اضطراب. احتمالا توی همین دنیای موجود هم باز شدن یک مسئله، مطرح شدن مسائل مخفی، لو رفتن و چیزی شبیه اینها تجربه ای بسیار سخت و سنگین هست . برای من چند مورد لو رفتن پیش اومد که...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 آذر 1399 10:31
سلام به روی ماهتون آذرماه که به پایان میرسه کمی دلگیر میشم، دلم برای حال و هوا و عطر پاییز تنگ میشه شدیدا. برای خش خش برگهای زیر پا به ویژه امسال که پسرک هم شدیدا مشتاق خرد کردنشان زیر پاهایش شده. ته دلم به خدا میگم میشه پاییز بعدی را هم ببینم؟ مثل سالهای قبل امسال هم برای ما پر بوده از تلخی و شیرینی اما شاید به دلیل...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 17 آذر 1399 07:20
سلام برف زیبای پاییزی مبارکمون باشه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 16 آذر 1399 06:48
سلام صبح زیبای آذرماهیتون بخیر تازه تو سرویس نشستم و فرصت کردم زیپ بوتم را ببندم و شلوارم را مرتب کنم. دکمه های لباسم را هم در حال ورود به سرویس تونستم ببندم. بعضی صبحها پسرک خیلی پر انرژی قبل یا همزمان با من بیدار میشه و نتیجه میشه اینطور آماده نبودن . البته همراهیش با همسفر تا پای سرویس خوبه چون روزهای دیگه که خوابه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 5 آذر 1399 11:27
سلام خوبین دوستان؟ حال و هوای زیبای آذرماهتون چطوره؟ یک کاری دستم بود تمامش کردم، نیاز به تجدید قوا و افزایش سطح انرژی برای شروع کار دوم داشتم، گفتم قدمی اینجا بزنم. تو سالهای مختلف زندگیم روی چند نفر حساب کرده بودم، از عزیزترینهایم و جایتان خالی نباشد، چنان دوری خوردم هربار که انگار سهمگینترین ضربه به صورتم خورده،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 آذر 1399 11:56
سلام اینجا بمونه یادگار استرسی که امروز پشت در اتاق مدیر عامل تو راهرویی با سنگ سیاه کشیدم. توی دلم اسید قل قل میزنه و توی ذهنم فکرهای دوست نداشتنی. ایکاش آدمها فرصت شیفت دیلیت داشتند. فرصت جبران. هرچی شد مینویسم . بعدتر:خوب و بد گذشت
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 3 آذر 1399 11:13
سلام همه دوستان پسرک اصرار زیادی به حرف زدن و تکرار هرچه می شنود دارد و قائدتا از گوش من هرچه میگوید بسیار زیباست و دلی میبرد از من اما ، اما دو کلمه پیوسته است که دوروز است میگوید و من هربار با شنیدنش ذوب شدم و مُردم و دوباره زنده شدم. ماما مَیَم. فکرش را بکنید سالهای سال، درون خودت ، به تنهایی یک کلمه را تکرار کردی،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 آبان 1399 07:06
سللم صبح زیبای بارونیتون بخیر و خوشی پسرک دیشب کمی زودتر از معمول خوابیده و خوب اهل میدونند که یکی دو ساعت زمان ایجاد شده چه حالی میده. البته که همان اهل دل میدونند وقتی یک جوجه دو ساعت زودتر میخوابه، ۵ صبح بیدار باشی جدی خواهد زد و شنگول و منگول توی تختش بالا پایین میپره با قهقه فراوان. مامان خابالوش قربون اون خنده...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آبان 1399 07:26
سلام بارونی به روی ماهتون احوال شما؟ میگما، آخرین مکالمه ای که با دوستی ، آشنایی داشتید که توی اون در مورد، ارز و طلا و اوضاع بد اقتصادی و کرونا و انتخابات آمریکا و قیمت پوشک و فساد مطلق مملکت و شبیه اینها حرف نزدید، کِی بوده؟ اصلا با کی بوده؟ کسی دوربرتون دارید که به محض سلام علیک ، شروع نکنه از این موارد حرف...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آبان 1399 17:45
دیدن سکه زیبای ماه، تمام رخ ایستاده در انتهای این جاده باریک بیابانی، شادی دیدن طلوع زیبای خورشید را تکمیل کرد. عجب روزی بود و عجب روزگاری است. شبتون خوش باشه و خسته نباشید.
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 آبان 1399 06:54
سلامبه روی ماهتون صبح زیبا و خنک آبان ماهیتون بخیر و خوشی از انتهای کوچه که میام به سمت خیابان، خورشید را دیدم که در حال طلوع کردن کل دروازه کوچه را پوشانده. یکحجم بزرگ نارنجی در انتهای کوچه باریک و بلندمون. حَوِل حالنا شدم اول صبحی. همینطور خوش و خرم قدم زدم، گوشه چشمی هم به چهار سگ کوچمون داشتم که توی یک باغچه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 7 آبان 1399 18:08
سلام به روی ماهتون چهارشنبه زیبا و قشنگتون بخیر باشه انشالا. اولینهای زیبایی را با پسرک تجربه میکنیم.اولین بوسه نرم روی لُپ، اولین چشیدن دونه های درشت انار، اولین کمک توی چیدن لباسهای کمد، اولین سرک کشیدن به کمد خوراکی و.... دنیای عجیبیه تماشا کردن بزرگ شدنش، توانمند شدنش، مستقل شدنش، خود خود معجزه هست ، بدون نیاز به...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 مهر 1399 04:46
سلام نیمه شبتون بخیر باشه انشالا که شما خواب هستید و به دلایل مختلف بی خواب نشدید. مدتیه که پسرک نیمه شب گریان و ترسیده بیدار میشه. همه آنچه به فکرمان رسیده برای بررسی دلیلش و حل مشکل چک کردیم و هنوز به جایی نرسیدیم.چنان گریه میکند و جیغ میزند که انگار زبانم لال چیزی نیشش زده باشد.نمیدونم کابوس میبینه، از چیزی میترسه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 مهر 1399 08:28
سلام پاییز باشه و هوای ابری و نم نم بارون، میشه حال آدم خوب نباشه؟ یک دیوار از اتاق جدید محل کارم کاملا پنجره هست و من عشق میکنم که لامپ اتاق روشن نباشه و هوا اونجوری که گفتم باشه . آخیش که پاییز دیگری اومد. فعلا
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 7 مهر 1399 10:46
سلام حال و احوالتون چطوره؟ دیدید یک موقعهایی از روزمره ها و کارهای روتین کلافه و خسته میشید؟فکر میکنید این دیگه چه زندگی هست؟همش تکرار و تکرار. هر روز مثل روز قبل.زندگی هم خیلی خوشگل برای اینکه نشونمون بده با کی طرف هستیم یه دفعه داستانی درست میکنه واویلا. بلایی به سرت میاره که آرزوی تکراریترین لحظه های زندگیت برات...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 2 مهر 1399 08:22
روی صفحه اول پورتال سازمانیم یک شمارشگر وجود داره، سال و ماه و روز و ...تا ثانیه. وقتی نگاهش میکنی ثانیه به ثانیه از حضورت توی شرکت را میبینی، چیز عجیبیه، باورمنمیشه که این همه وقت گذشته از حضورم توی شرکت، توی ذهنم انگار هنین چند روز قبل دفاع کردم و دنبال کار گشتم، چطوری این همه سال گذشته و نفهمیدم؟ سالهاست که در...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 1 مهر 1399 10:22
سلام عاشق پاییزی و بوی فوق العاده و هوای خوب و حس و حالش باشی، همه چیز فراموش میشود. کافیه اول مهر باشه و عطر پاییزی تو هوا پخش شده باشه، مهم نیست که چقدر خسته ای، دلتنگی، مضطربی، نگرانی. هرچی حس و حال بد هست میره تو فضا و تو پر میشی از حس و حال زیبای تغییر فصل. مهرماه قشنگتون به خیر
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 31 شهریور 1399 06:24
سلام تو اوج کم خوابی و کمبود وقت، خدا وکیلی اضافه شدن یک ساعت به یک روز اگه معجزه نیست پس چیه؟
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 30 شهریور 1399 17:07
سلام خسته نباشید. عشق میکنید با روزهای آخر شهریوری، از اومدن بوی خوش پاییز؟ سفر واجبه این روزها، حیف، حیف. خیلی اهل خرید اسباب بازی و خرده ریز برای پسرک نیستم. کلا دوست ندارم اشباع بشه از هرچیزی. با توجه به پاییز پیش رو و کرونا و علاقه پسرک به پارک و پارک نرفتنش تصمیم گرفتم سرسره خوشگلی برایش بخرم. یک چیز بامزه ای هم...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 25 شهریور 1399 06:59
سلام صبحها که بیدار میشم ،وسایل روز پسرک را توی کیفش میزارم،پوشکش را توی خواب با سختی عوض میکنم،لباس میپوشم،مو شانه میکنم،سعی میکنم اسباب بازیهای پخش شده را کمی جمع کنم،به لطف ماسک زمانی برای آرایش هم نمیزارم . همه کارها که تمام میشود من میمانم ده دقیقه ای که هر روز میماند تا زمان خروجم از منزل و خودش میشه کلی حس خوب...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 شهریور 1399 10:49
یک مدتی هست حاشیه های کارم زیاد شده، خیلی زیاد، از اون طرف اعصاب خودم نسبت به قبلترها خیلی ضعیفتر شده. یک جوری کم میارم که اوفففف. دو روز گذشته حسابی خودمو بغل کردم، ناز کردم، لوس کردم. میخوام که اینقدر نشکنم، خسته نشم. قول یک جایزه خوب هم به خودم دادم. امروز، اول هفته، شنبه از در و دیوار باریده. مثل موقعهایی که تصمیم...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 15 شهریور 1399 07:58
سلام به روی ماهتون عشق میکنید با این هوای محشر شهریور؟ نم نم بارون داره میاد و ابرهای تو آسمون یک جوری تو هم پیچیدن که آدم موطمئن میشه یک هفته خوب داره شروع میشه. فعلا تا بعد
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 4 شهریور 1399 10:40
سلام چند دقیقه دیگه یک جلسه مهم دارم. از دیشب از شدت استرس طعم دهنم مثل زهرمار شده و یک چیزی توی وجودم سفت شده ضربان قلبم چنان داره میکوبه که نگرانم صدایش را بشنوند و دستهایم...یخ یخ یخ شده. اگر گوشه ای از دستم به دست مدیرم بخوره قطعا از جا میپره. تمام مدت یک چیزی توی گوشم ویز ویز میکنه کهتموم میشه، چطوری تموم میشه؟...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 27 مرداد 1399 06:59
سلام صبح خنک و زیباتون بخیر باشه الهی خونه ما انتهای یک کوچه است.یک کوچه پر درخت و خانه های سبک ویلایی که هر کدوم حداقل دوتا سگ داره. کل مسیر کوچه حدود سه چهار دقیقه برای من طول میکشه تا برسم سر خیابان و سوار سرویس بشم. اسمش سه چهار دقیقه هست اما... ماجرای ارادت من و سگها را که میدونید. داستانهایی دارم با سگهای کوچه...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 26 مرداد 1399 18:28
سلام به روی ماهتون بعد از ظهرها که توی سرویس هستم سعی میکنم بخوابم تا انرژی ذخیره کنم برای خونه و بدو بدوهای پسرک. امروز عزیزی زنگ زد و تا همین چند دقیقه پیش مشغول گپ و گفت بودم و خواب کلا پر زد،دلتنگ اینجا هم بودم، نتیجه شد اینجا نوشتن. انشالا که پسرک رحمی کند و امروز خیلی بدو بدو نخواهد. منزل جدید طبقه اول است و...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 15 مرداد 1399 18:36
سلام چهارشنبه باشه، شنبه تعطیل هم تو راه باشه، لذتی از این بالاتر هست؟ حتی اگر خانه نشین باشی و نتونی سفر بری و حال و احوالی تازه کنی. چند روزیه که جوجه صبح خیلی زود و قبل از زنگ زدن موبایل من بیدار میشه. سراغش که میرم مثل پیشی ملوس خودشو میکشه به سمتم و دستهاشو به سمتم میکشه تا بغلش کنم. له له میزدم برای تعطیلات پیش...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 8 مرداد 1399 07:27
سلام گرم تو هوای داغ حال و احوالتون؟ امروز یک روز خاصه برام، امروز مثل مادرهایی که یاد روز زایمانشون می افتن و احساساتی میشن و تمام جزییات اون روز تو خاطرشون هست شدم و البته که باورکردنی نیست که یکسال گذشته از حضور نیما در خانه ما. تمام جزییات اون روز تو ذهنم ثبت شده، مرخصی بودم، صبح زود بیدار شده بودم و آروم نبودم....