سلام
هلال ماهی که خیلی باریک هست، درست مثل همینی که الان توی آسمون هست، مورد علاقه منه و میتونم ساعتها نگاهش کنم. یک طور خاصی برای من دلبره، وقتی نگاهش میکنم یا خودم فکر میکنم ، چه خوب که برادرکم هم همین ماه را میبینه، فلانی و فلانی هم همین را میبینند، چقدر خوبه که فقط یک دونه ماه توی آسمون هست.
اوضاع خونه عادی شده، چمدانها و لباسها و وسایل جای خودشون نشستند، راستش تنها چیزی که سرحاش نیست، حال و هوای خودم هست. این روزها خشم درونم آنقدر زیاده که با هرکسی حرف میزنم ناخودآگاه صدای مکالمه میره بالا. آنقدر کلماتی که از دهانم خارج میشن تند و تلخ شده که برخلاف رویه همیشگی که توی محل کار تقریبا به هیچی اعتراضی نداشتم ، الان فقط دارم گیر میدم ، خیلی خوب حس میکنم که اصلا حرف نمیزنم فقط نیش میزنم و با توجه به مقصر بودن مخاطبانم در حال بدم، هرچی نیش کلام بیشتر میشه، یکچیزی درونم آرام میگیره هرچند از طرف دیگه حالم را بدتر میکنه جون کاملا دارم بر خلاف مدل شخصیتم رفتار میکنم. امروز با همین ماه فوق العاده قرار گذاشتم به خودم کمک کنم آرام بشم، نه اینکه آرام ارام، فقط ساکت بشم. برخلاف دیروز که تقریبا تمام روز بد حرف زدم و فریاد زدم و اجازه دادم هیولای درونم بتازونه، امروز دلم یک روزه سکوت کامل میخواد.
چقدر امروز آسمون قشنگه.
سلام
احتمالا همگی لحظه آرامش بعد از برگشت به خونه را تجربه کردید. استفاده از دوش خونه،در دسترس بودن همه وسایلهایت، نوشیدن چای توی ماگ آشنا و عطر خوب رختخواب خودت .حتی پسرکم هم دلش برای خرسی و درختهای خونه تنگ شده بود.
اگر کسی از مسئولین جزیره می اومد سراغ من و میگفت ما چکار کنیم برای جذب مسافر، من حتما چندتا مورد را بهشون میگفتم:
جان عزیزانتون این بساط عکاسی به زور در تمام نقاط حضور آدم را حذف کنید. اینکار برای یک دوجا قشنگه ولی وقتی میشه همه جا،تمام حریم مسافر را به هم میریزد.
لطفا اینقدر به زور کلمات بی ادبانه و آهنگهای گوش کرکن، آرامش زیبای دریا را به هم نزنید. شما هرمدل قایق و کشتی بخواهی سوار بشی ، چنان آهنگهای با ریتم تند را به خوردت میدهند که هی از خودت میپرسی پس دریا چی شد؟اعتراض هم کنی مجددا میشی سوژه مجری بی ادب، بخدا هرچیزی جایی داره و حدی داره.
اون مزخرفات گشت_ازشاد که جای هیچ بحثی ندارد.
*گلهای میخک صورتی همه خشک شدند غیر از سه تا غنچه تازه شکفته که قبلتر اصلا ندیده بودم. تلاش میکنم این سه غنچه را به فال نیک بگیرم.تمامگلهای خشک شده تا عمر باقی مانده از این غنچه ها، همراهشان میمونه و به زندگی ادامه میدن.
سلام
همراه پسرکم لب آب هستم، تلاش میکنم آخرین ساعتهای حضورم در جزیره ، برای پسرک خاطره دریا ذخیره کنم. تلاش میکنم خودم هم از دریا آرامش بگیرم برای ذخیره روزهای پیش رو. همسفر هم در حال رسیدگی به امورات خانواده اش در نقش یک پسر خوب هست، یک خاطراتی توی سرم یادآوری شد که جدی جدی جای من توی زندگی این مرد کجاست ، وقتی اینقدر حالش با خانواده اش خوب هست، وقتی تمام وقت لبخند از لبش کنار نمیره ، لبخندی که در شرایط عادی سالهاست ندیدم، خوب چرا باید من توی زندگیش بمونم ؟ حالش را بد کنم؟فقط چون درآمدم بالاست ؟ تنها فایده بودن من ، برآورده شدن آرزوهای مالی اوست، نه هیچچیز دیگری.
یک جورایی تو مینیمم منحی زندگیم هستم، شرایط کاری خیلی خیلی حالم را بد کرده ، شرایط زندگی شخصی که الحمدلله روی هر زندگی زناشویی را سفید کرده ، تنها مانده زندگیم، خنده های از ته دل پسرکم هست، جدی جدی در دلم به زندگی التماس میکنم میشه چند لحظه نگهداری من پیاده بشم؟
سلام
از خوبی های جزیره
طولانی مدت با پسرکم بودم،ساعتهای زیادی توی شن بازی کردیم، همانطوری شنی بغلش کردم ، به بدنم چسبیده بود، کلی فرصت خیره شدن به آبی عمیق دریا داشتم، قلیه میگوی فوق العاده خوردم، با همسفر وقت گذراندم ، طعم شوری آب دریا را موقع قایق سواری حس کردم ، زمان زیادی فرصت کردم کتابم را بخونم ، ساعت بیشتری تونستم بخوابم و از همه مهمتر، توی این چند شبی که میدونستم سخت میگذره، کمتر فکر کردم و گذشت.
پسرک توی گوشم گفت مرسی که منو میاری مسافرت، مسافرت خوبه.
از بدی های جزیره
شب اول حضورم ، علی رغم پوشش مناسب کنار ساحل با برخورد بد ابلهی به نمایندگی از داد.ستان روبرو شدم، آنقدر نسبت به دیگر خانمها پوشیده تر بودم که تا چند لحظه تو شوک بودم ، فکر کردم پسرک دیوانه است و این چرندیات را از روی دیوانگی داره میگه،دوربینش را که درآورد و از تو صورتم تند تند عکس گرفت، همسفر که باهاش درگیر شد، تازه فهمیدم شوخی نیست، کثافت همه جا هست.
شرایط اقتصادی جزیره خیلی عوض شده، نسبت به دوسال قبل، چهار سال قبل، خیلی چیزها عوض شده و طبق گفته عزیزان ساکن، تعداد مسافر خیلی خیلی کم شده، اینرا دوست ندارم ، وقتی مسافر کم میشه چرخه درآمد متوقف میشه، شادی متوقف میشه، حال خوب متوقف میشه،زندگی سختتر میشه.
ادامه دارد...