دوست داشتم امشب از سفر مینوشتم، اما اخبار مهاجران سوریه مهلت نداد، دوست داشتین این مقاله را بخونید.
بر آنکسی که پامیشه با چند جوون میره رستوران، اونوقت راننده های اون شهر نیمه شب با سرعت چند صد کیلومتر میارنش هتل و آن جوانها هم تا میتونند راننده را تشویق میکنند، صلوات. تنم داره هنوز میلرزه از رانندگی این مردک، همه جای دنیا دیوونه پیدا میشه.
*فردا در راه برگشت خواهم بود، جایی خوانده بودم جاده چالوس در مقابل جاده ارمنستان به ایران همانند اتوبان همت است، والا راست گفته، من تایید میکنم. دعا کنید سالم برگردیم امشالا.
لذت اتوبوس قراضه سوار شدن، لذت پیاده روی طولانی و گم شدن توی خیابانهایی که از اسمشون حتی یک حرف را هم نمیتونی بخونی، لذت زلف برباد دادن، لذت فیس. بوک بی فیلتر شکن، لذت صبح زود بیدار شدن و آسه آسه بیرون رفتن تا همسفرت بیدار نشه و قدم زدن دویدن توی پارک، لذت حرف زدن با پیرمردنازنین و نفهمیدن حرفهای همدیگه، لذت جیغ زدن و خندیدن و قهقهه زدن، لذت کوتاه پوشیدن و کم پوشیدن و نشنیدین و ندیدن نگاه هرز، لذت تکان دادن پاهایی که با شنیدن نوای موسیقی، خود به خود نوسان پیدا میکنند و قانون و ممنوعیت نمیشناسند، لذت...
حسهلی الانه منه.
سلام،این پست من داره، از توی سفر پست میشه.جای دوستان خالی، تجربه کردن و دیدن خیلی چیزها برای اولینبار هم خوبه هم کمی سخت، فعلا نمیخوام سفرم را آنالیز فرهنگی کنم، فقط مثل یک همسرخوب سعی میکنم برای خودم و همسفرم روزهای خوبی را بسازیم، بعدا به بقیه چیزها فکر میکنم.
جاتون خالی
چی میشه که آدم خودش پیش بینیه هوا را بخونه، بفهمه که طوفان دراهه، با خودش قرار بزاره قبل از خروج از منزل پنجره آشپزخانه را ببنده و.....یادش بره و پنجره را نبنده، یعنی نمیتونید تصور کنید چقدر به خودم فحش دادم آنهم از نوع ناجوووووووور.