-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 27 مهر 1395 22:36
سلام علیکم همگی، شبتون خوش وخرم باشه الهی. روز خیلی شلوغ پلوغی داشتم، آنقدر شلوغ که روی چهارتا نوت استیک همه چیز را نوشته بودم تا فراموش نکنم، با خیال خوش تا ظهر مشغول یودم، قبل از ساعت ۱۲یکی از مدیر جانهای مجموعه زنگید که آهای مرمرانه خانم پاشو بیا، میخواهیم بریم ماموریت، بنده هم که غرق شده توکارهای خودم بودم، همه...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 26 مهر 1395 22:42
سلام علیبکم جمیعا یک عدد مریم داغان در خدمت شما و اینجاست. داغان از آن نظر که امروز یک نمونه برگشتی از بیمارستان مشاهده کردم و تقریبا تا مرز سکته و بیهوشی رفتم با دیدنش.هنوز هم یادش می افتم سرگیجه میگیرم. خدا رحمکرد لحظه بررسی تنها بودم وگرنه آبروریزی میشد در حد فاجعه.خلاصه که ساعتی است نشستم در وبلاگستان میچرخم و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 24 مهر 1395 22:56
سلام به روی ماهتون شبتون خوش باشه الهی و بازهم الهی که شنبه بعد از یک عالم تعطیلات را به خیر گذرانده باشید، دهان مبارک این جانب که سرویس شد اساسی، نمیخوام غر کاری بزنم ولی تو روح هرچی شنبه بعد از چند روز تعطیلیه صلوات. *اینجانب تعطیلات خود را کمپلت در خدمت خانواده گذراندم، دوتا مادر بزرگ دارم که همه جوره پیغام...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 مهر 1395 11:03
توی کارخانه محل کار من، مثل خیلی کارخانه های دیگه، تعداد زیادی از نیروها مهاجر هستند و از هر تعطیلی استفاده میکنند که بروند ولایت خودشون و خوب معلومه که تعطیلیهای طولانی چقدر مشتاق داره وچه تعدادی میخواهند یکی دوروز زودتر بروند و بازهم معلومه که به مشکل بر میخوریم، وقتی همه میخواهند بروند. از خود یکشنبه گوشیه من زنگ...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 19 مهر 1395 12:00
یک آقای مهندسی هست، هر هفته دو شنبه ها با ما جلسه داره.جلسه ها خیلی مهمه، اما...صداش برای من خواب آوره شدیدا. شکنجه میشم این دوساعت. خودم را نیشگون میگیرم،توی جام وول میخورم،گوشی چک میکنم، اینجا میام،اما فایده نداره،پلکهام رو همه.
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 11 مهر 1395 22:09
یکی دوشبه که یک شکل عجیبی پیدا کردم که خودم هم تعجب میکنم، جوراب توی پاهامه، سوییشرت هم پوشیدم، تازه کلاه بافتنی هم سرم گذاشتم و کامپلت رفتم زیر پتو، به دلایلی که نمیدانم چیه سردمه، سرد ها. خدا به داد من برسه و زمستان و البته که کلا سرما را میدوستم حسابی. *در کنار سرما، مرض خواب هم گرفتم، کلا تمام دقایق شبانه روز...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مهر 1395 23:21
یکی از مکانهای عذاب آور برای من، حضور در آرایشگاههای زنانه است، آرایشگاههایی به سبک همینها که دوروبرمان زیاد میبینیم. نمیدانم چرا و از چه زمانی، اما تا جایی که حافظه ام یاری میکند، زمانهایی که بالاجبار قدم به اینجاها میگذارم، سرسام میگیرم از هرچه میبینم ومیشنوم. خیلی جاها هم رفتم، خیلی مکانها را عوض کردم، به هوای...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 10 مهر 1395 23:13
شنیدم که در ولایت خانه پدری کنسرت میخواهند کنسرت برگذار کنند، گفتم شوخی است و محض خندیدن میگویند، اما به هر حال حتی شوخیش هم دل آدم را شاد میکند. شنیدم کنسرت برگرار شده و عالم*ان از ما بهتران کلی اعتراضات کرده اند و پای عالم ماوراء را به زمین کشانده اند، دلم حض کرد از شنیدن برگذاریش و گفتم خوب حتما کنسرت به معنی کنسرت...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 9 مهر 1395 00:41
از زمان یادگیریه رانندگی، یکی از بزرگترین ترسهایم افتادن در جویهای بی لبه بود. امشب بعد از ده سال، بلاخره اتفاق افتاد وفهمیدم آنقدرها که در ذهنم حس میکردم، ترسناکنبود ، البته حس بدی بود، لاستیکعقب ماشین بود و هرچه تلاش یک نفره کردم، جواب نگرفتم. سه برادر بسیجی تبار، از محل حادثه عبور میکردند، خواهش کردم، کمک کردند...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 3 مهر 1395 21:11
سلام دوستانم اولین شنبه توپ پاییزیتون بخیر، انشالا که شما هم مثل من فرصت کرده باشید زیر پتو، با هوای خنک غلت بزنید و بیرون هم نیایید.اینجانب ساعت چهار صبح پیش به سوی بیمارستان شتافتم و جایتان خالی، یک همکار جدید را هم برده بودیم، مشغول سرو کله زدن با سرپرستار خشن و بداخلاق بخش بودیم که دخترک با دیدن خون و دم و دستگاه...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 مهر 1395 17:17
مماغ پیچاره ام، داغون شده از شدت نشتی، هیچ قرصی هم تا الان نتونسته جلوی سیلاب را بگیره و تنها نفعشون خوابوندن من در حد خواب خرس. در زمستان بوده است. گیج گیجم. تو این اوضاع گیجی بهم زنگ زدن که شنبه ۶صبح باید فلان بیمارستان باشم و این یعنی ۴صبح باید راه بیافتم و این هم یعنی ۳صبح بیدار شوم و با این سیلاب بینی، این یعنی...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 1 مهر 1395 11:42
سلام حال و هوای اولین روز برگریزانتون شاد و به خیر باشه. این پنجشنبه شدن اول مهر، احتمالا از اون اتفاقهاییه که اگر سالها پیش رخ میداد، در حد انفجار شادمانی درست میکرد،تعطیلات به هم چفت شده بسیار حال و احوال آدم را جا میاره. گاهی اوقات با خودم فکر میکنم خدا بیامرزه پدر مادر اون کسی که دنیای مجازی وبه دنبال اون دنیای...
-
برای 31 شهریور
سهشنبه 30 شهریور 1395 21:25
بسیار دوستش دارم، امیدوارم شما هم بپسندید و البته آهنگ را خریداری بفرمایید. لینک دانلود صرفا برای چشیدن طعم صدایش میباشد: نشود فاش کسی آنچه میانِ من و توست تا اشارات نظر نامه رسانِ من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم ده به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 28 شهریور 1395 20:35
روزهای آخر تابستان که نزدیک میشه، بوی پاییز که میپیچه، هوای خنک شش صبح که از مانتوهای هنوز تابستونی عبور میکنه، تکه تکه ابرهای روی البرز که بیشتر میشن و رنگ ونشونه بارون میگیرن، یک عالمه حس خوب میپیچه توی دلم، عمیقتر نفس میکشم این هوا را و ذوق میکنم که چه خوب تابستان گرم بلاخره داره میره.خلاصه که اگر شما هم از پاییز...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 26 شهریور 1395 22:43
بلاخره سلام به روی ماهتون اینجانب بعد از یکعالمه روز بی نت بودن (دقیقا از همان روزی که آخرین مرتبه اینجا نوشتم) بلاخره امروز صبح نت دار شدم، به جان خودم رسما سرویس شدم از منگیت، وبلاگ بازی و اینستا بازی و این قرطی گریها به کنار، رسما تمام کار و بار زندگیمان فلج شده بود. خواستیم برویم سینما، نه میتوانستیم فیلمها را چک...
-
[ بدون عنوان ]
پنجشنبه 18 شهریور 1395 14:31
سپیده عزیز، رفرنس انجام تستهای میکروبی سطوح و هوا و فینگر، bp 2015 وusp38 هست. در مورد حد مجاز توی رفرنسها اشاره ای نشده و به صورت صحه گزاری درون سازمانی تعیین شده. حد مجاز قارچ برای همه جا صفر و برای باکتری کمتر از ۳۰تعیین شده است. امیدوارم جواب سوالت را گرفته باشی. متاسفانه من اطلاعات بیشتری در زمینه میکروبی ندارم.
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 15 شهریور 1395 21:37
سلام به روی ماهتون اینجانب یک عدد مریم هستم که حدود یک هفته نت نداشتم وپوستم کنده شد از خماری، باور بفرمایید انگار فلج بودم و امشب که بلاخره نت منزل وصل شد یک نفس راحت کشیدم. تازه تلفن خانه هم قطع بود، کلا ارتباطمان با دنیا در حد زیر صفر شد والبته وقتی پنجشنبه وجمعه بدون نت باشی وخونه خودت هم باشی، آشپزی میکنی،...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 8 شهریور 1395 21:18
دیدن درد و مریضی، هزاربار هم که تکرار بشه برای من حداقل عادی نمیشه. امروز یک ارزیابی از یکی از صدها مراکز دیالیز داشتیم و خدا میداند که چقدر درد حس کردم تو ذره ذره وجودم.دلم میخواست بمیرم وقتی تزریق توی رگ ورم کرده را میدیدم، دلم میخواست بمیرم وقتی شنیدم نیدل ارزان قیمت از چین وارد میکنند، بدون اینکه سیلیکونه باشد و...
-
[ بدون عنوان ]
شنبه 6 شهریور 1395 22:15
پنجشنبه شبی که گذشت را در یک مهمانی نه چندان دوست داشتنی گذراندم، تعداد زیادی از حاضرین را زمان زیادی بود ندیده بودم، یکی را که بیش از ده سال. این یکی از دوستان دوران نوجوانی بود و بعدها نسبتی با فامیلهای دورمان پیدا کرد و گهگداری همدیگر را میدیم تا اینکه به لطف داشتن سه فرزند ایشان و درگیریهای کاری من، سالها همدیگر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 5 شهریور 1395 11:51
اینکه آدم سعی کنه، هرچی خرابی میبینه درست کنه، تو نگاه اول شاید خوب باشه، اما وقتی آمار خرابیها زیاد میشه، وقتی حواست به تواناییها و محدودیتهای خودت نباشه، چیزی که درست نمیشه بماند، خودت میشی عامل خرابی.هی میخواهی درست کنی، هی خرابتر میکنی، اینجاست که میفهمی باید بی خیال خرابیهای دوروبرت باشی، خیلی هنرمندی ویرانیهای...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 شهریور 1395 22:18
به دلایل مختلف خصوصی و غیر خصوصی،لقمه صبحانه مرا همسفر اماده میکند، همان اول صبح که با یک دست کامپیوتر را روشن میکنم و با دست دیگر کوچک کوچک لقمه در دهانم میگذارم، پر میشوم از حس خوب بودنش، با ان دست دیگر که ازاد شده، صفحه تلگرام روی دسکتاپ را میاورم و همان اول صبحی تشکری مرمرانه میکنم و صبح بخیری میگویم و میرویم تا...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 1 شهریور 1395 21:54
کافیه ورق تقویم بچرخه و برسه روی اول شهریور، همین اول اولش هم حال مرا جا می آورد اساسی، چنان بوی مهر و پاییز و سرما میپیچد توی سرم ، چنان مست میشم از نزدیک شدن شبهای سرد، چنان لذت دور شدن از گرما و نزدیک شدن نم نم باران شنگولم میکند که حتی سراغ وب خاک گرفته ام هم می آیم. نه اینکه تنبلی کرده باشم، باور بفرمایید در این...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 24 مرداد 1395 23:08
بسیار بسیار خسته و با اخلاق نقطه چینی از سرکار برگشتم، تمام مسیر را به اینکه میخوام برم استخر و بپرم توآب فکر کردم و سعی کردم ذهنم از هرچی کار و غیر کار و غیر استخر هست خالی بشه، شنگولانه کیف استخرم را از توماشین برداشتم و دویدم به سمت ورودی تا چیزی از همین یک ساعت باقی مانده را از دست ندهم، کلی هم قربان صدقه صاحب...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 22 مرداد 1395 23:07
امروز فرصتی شد توی یک جمعی آرزوهای خیلی قدیمی خودمون را تعریف کنیم، میدونید یکی از آرزوهای کودکیهای مشنگانه من چی بود؟ اینکه روزی پیش بیاد که یک خانم شاغل باشم که تمام وقتش بسیااااااااااااار پر باشه، دائم تلفن تو دستش باشه و هی همه صداش میکنند و باهاش کار دارند. از اون خانمهایی که برای تعین هر قراری باید دفترچه...
-
[ بدون عنوان ]
چهارشنبه 20 مرداد 1395 10:01
عزیزی این چند خط را با دیدن آشفتگیهایم گفت: خوش باش و غم مخور که در این درگه فنا هر آنچه می بخوری از خدا بود عشق است و مستی و شراب و ثنا بود هر چه که تو بنگری نی جدا بود بگذر ز عشق غیر از خدا که اوش هر جا که بنگری همه صرف دعا بود خوش باش و چرخ زن به زمانه به هر کجا هر جا که بنگری همه جا ربنا بود *دوست خوب هرکجا باشد،...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 19 مرداد 1395 22:07
سلام به روی ماهتون شبتون خوش باشه الهی جایتان خالی، از سفر برگشتیم، خوب بود، خیلی خوب بود، اندک دوستان باقی مانده و هجرت نکرده به فرنگ، دور هم جمع بودیم و چقدر خوب بود.اما...فقط اما گرم بودها، خیلی گرم. میدونید یکی از عوارض سفر رفتن چیه؟ اینکه در زمانی که تو سفر باشی و فکر میکنی از عالم وآدم جدا شده ای، عالم و آدم به...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 11 مرداد 1395 10:23
سلام دوستانم صبح نزدیک به ظهر شما بخیر. اینجانب تعطیلات خود را در شیراز آغازیده ام، از گرما و ترافیک و تلفنهای تمام نشدنیه اندک باقی مانده های موجود در کارخانه فاکتور بگیریم، همه چیزش عالی. جایتان خالی. *یک کافه پیدا کرده ام باب میل همسفر و البته خودم، بدون دود، بدون تاریکی، بدون جوانهای رواعصاب و ...یک کافه پر از...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 4 مرداد 1395 23:17
حال و احوال تکراری این روزهای من: *سرکار، روی میزم، سگمیزنه، گربه میرقصه، حداقل پانزده برگ با تاکید مهم_مهم روی میز چسبیده شده، روز به روز هم بیشتر میشوند، ولی انجام نمی شوند. *یک سری نیروی لگدپران زیر دست دارم، که گاهی دلم میخواهد خرخره شان را بجوم، به همین راحتی، جدی جدی دلیل مشنگیهایشان را نمیفهمم، خدا را شکر، نفر...
-
[ بدون عنوان ]
جمعه 1 مرداد 1395 00:43
من یهویی ترین تصمیمات زندگیم را در سخت ترین روزها میگیرم، مثل الان، توی روزهایی که فشار کار نفسم را بریده و تمام وزن کاهش یافته ام از کنار چشمانم برداشت شده،(خیالتان تخت، باقی نواحی سفت و سخت سرجایشان هستند)،برای تغییر فکر و خیالم، از سرویس کارخونه که پیاده شدم، پریدم در اولین درب آرایشگاهی که دیدم، بدون تحقیق، بدون...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 29 تیر 1395 23:09
سلام خسته نباشید، شبتون خوش باشه الهی. کم کم این هفته شلوغ من هم داره تموم میشه، انشالا ۴مرداد. که گذشت،یک کمی از این پیک کاری کم میشه. اتفاق دیروز اشتباه کاری نبود، اشتباه رفتار حرفه ای تو محیط کار بود، آنقدر ازخودم عصبانیم که هنوز بایادآوریش میخوام جیغ بزنم. میدونید چکار کردم؟ جلوی یک آدم احمق، یک آدم بی مسئولیت،...