مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

مادر-پسری

سلام مجدد

همسفر امشب مهمانی افطار محل کار دعوت هست، حضورش هم اجباری هست. پسرک غمگین بود و اجازه نمی‌داد پدر برود، قرار شد غیبت پدر را دونفری در خانه بازی بگذرانیم، تمام کامیون‌های موجود در حال حاضر تصادف کرده روی زمین و پسرک به عنوان پلیس در حال رسیدگی به امور هست، مریم هم به عنوان مادر آقای پلیس روی صندلی کوچک موجود نشسته و امور آقا پلیسه را مینگرد.

قرار کافی شاپ بعد از خانه بازی هم داریم.‌پسرک در عرض چند دقیقه دوستهایی پیدا کرده و دوستم دوستم صدا میزند و یادم نمی آید آخرین بار چطوری به این راحتی دوستی پیدا کردم، البته خوب یادم هست آخرین دوستی که در زندگیم قرار گرفت چه بلایی به سرم آورد ،بگذریم.

*یکی از چیزهایی که پسرکم در مورد مادرش دوست دارد سوت زدن هست، البته تنها مدل سوتی که بلدم دو انگشت در دهان است که بیشتر به درد مراسم عروسی میخورد اما همین را هم پسرک دوست دارد، بلاخره کم چیزی نیست وسط شلوغی خانه بازی، مادرش دست در دهان سوت بلندی بزند(هنر همسفر در زمینه سوت، آنهم بدون انگشت فوق العاده است)

سلام

انگار وبلاگ‌نویسی دوباره رونق گرفته، چندین وبلاگ جدید یافته ام ، دوستشان دارم

چالش مهدکودک

سلام مجدد

چرا مهدکودک فعلی را می‌خوام تغییر بدم؟

*بعد از ظهرها مهد روی هواست، هرآنچه بچه هست به همراه یک مربی یا کمک مربی یا یک غیر مربی به امان  خدا رها میشن و الی ماشالا زد و خورد پیش میاد، پسرک هم قلدره معمولا توی درگیریها حضور فعال داره.

*تعریفشون از خانواده توی کلاس مانور. روی به دنیا اومدن بچه هاست، ازشون درخواست کردم انواع خانواده را بکن و البته خانواده فرزندپذیر، مخالفت زیاد کردند که بچه ها لطیفن و این حرفها خوب نیست.

*زیاد از تنبیه حرف میزنند و پسرکم حتی توی خونه اصرار داره به اتاق شیرخوار نفرستیمش.

*توی دفعات محدود حضورم در مهد همراه پسرک، تفاوت توجه را بین بچه ها زیاد حس کردم، ظاهراً حضور کمرنگ من ، باعث کم لطفی برخی از کادر مهد شده به پسرم

،,*مطلقا به محیط زیست ، اعتقادی ندارند، هرروز تعداد زیادی کاغذ می‌فرستم برای من که گزارش کار بدن، چندبار خواستم از گروههای مجازی استفاده کنند و اینقدر کاغذ و پلاستیک استفاده نکنند اما اهمیتی نداشت 

و چندین مورد دیگه، انشالا که حلش کنیم 




راه طولانی

سلام

نه اینکه راه طولانیه و من هم می‌خوام مهار زبانم برای کنجکاوی در مورد راننده کنترل بشه مجبورم اینجا پست بگذارم، تحمل بفرمایید

تازگی‌ها تلاش میکنیم تعداد نه و نکن مورد استفاده برای پسرکم در طول روز کنترل بشه و سهم من و همسفر بیشتر از ۵تا نشه، فقط در مواردی بکار بره که پای آسیب جدی در میان باشه چه برای خودش یا دیگران، خیلی سخته ولی عجیب جواب میده، البته داریم راههای هوشمندانه را جلو می‌بریم که همون نه های روتین ، به شکل دیگه بیان بشه، خلاصه که مشغولیم حسابی.

یک بازی جدید داریم که من نیما بشم و نیما مامان، منرا بیدار کنه برای مهدکودک و من ناز میکنم و اون کلمه به کلمه های صبحگاهی منرا تو گوشم میگه و بیدارم میکنه، یک چیزی تو سرم دینگ دینگ می‌کنه که وای به حالت با ضبط حرفهای تند و عصبانیت.

لیدی درایور تتلو گذاشته، چقدر ایشون بی ادب و بی تربیته، لامصب همه چی میگه ، اوف اوف ، خیلی بی ادبه.

*میگما اگر من از لیدی فولدر اهنگهاش را بخوام خیلی بده ؟از کلمات +۱۸بگذریم بقیه آهنگها خیلی جالبه. چقدر اختلاف سنی دارم با ایشون ، احتمالا نزدیک بیست سال ، بپوکی زندگی چقدر روی دور تندی، ایش.



سلام

یکی از لذتهای زندگی  من آشپزی کردن برای پسرکم هست و البته آماده کردن تغذیه روزانه اش و چیدن کوله پشتی. این دقایق یک‌ مدیتیشن خوب برام می‌سازه. بنا بر چالشهایی که با مهدکودک فعلی دارم ، می‌خوام مهدکودک را عوض کنم و مهد جدید که پسندیده شده میگه خودمون نهار میدیم، الان مجبورم به خاطر یک عالم فاکتور جورواجور ، آشپزی برای پسرک را تعطیل کنم. 

یک وقت‌هایی که زمان بیشتری داشته باشم یک نان و پنیر قلقلی درست میکنیم ، گردو و نعنا خشک و نان خشک و پنیر  میکس میشن و توی دستم قلقلی میشن و پسرک چشماش برق میزند.

به خاطر بازدید مهد جدید، دیرتر میرم کارخونه. اسنپ  گرفتم ، لیدی شوماخری راننده هست، تمام تزریقهای ممکن روی صورتش و احتمالا بقیه جاها انجام شده و موزیکهای جینگولکی هم گذاشته و من متعجب از ارتفاع ناخن‌هایش مبهوت مدل رانندگی لیدی هستم، لامصب دست فرمانی داردها ، فضولی تا پشت لبم اومده که چرا اسنپ، فعلا قدرت ادب بیشتره، تا چی پیش بیاد.

فعلا سالم به مقصد برسیم انشالا