سلام
توی ایوان خانه جدید نشستم ، همسفر منتظر کابینت ساز هست، پسرک از خستگی بیهوش شده و روی زیرانداز نازک کنار اتاق خوابیده، چشمهایش معصومتر از هر زمان دیگری است، امروز ساعتی گم شد در محوطه، جانم به لب رسید، گرفتگی عضلاتم اجازه نمیداد قلبم پمپاژ کنه، خدا میداند چندبار خیابان را بالا پایین کردم، چقدر همسفر با ماشین چرخید، چقدر صدایش کردم و جواب نداد، هزار بار ترسیدنش را تومحوطه جدید تصور کردم، پسره بوق بعد از یک ساعت پیدا شد، نمیدانم چطوری وارد حیاط یک خانه شده، مشغول بازی با اسباب بازیهای نومحوطه خانه شده و البته خیلی شنگول میگه یکحای سخت قایم شده بودم، توروح هرچی بازی و قایم موشک هست.
نصاب کاغذ دیواری با ما قرار داشت امروز، بلاخره جواب تلفن را داده و فرموده پسرعمویش فوت کرده و تا آخر تعطیلات نیست، چه پسرعموی خوبی، چه موقع خوبی مرده، قشنگ اول تعطیلات.
سلام
نمیدونم اگر میدونستیم تعمیر و بازسازی خونه اینقدر زمانبر، پرهزینه و وحشتناک هست ، باز چنین خطایی میکردیم یا نه؟هبچمدله کار جمع نمیشه، پس انداز ما به انتها رسیده و سرویس شدیم با بدقولی تمام آنها که باهاشون طرف هستیم، افتضاح بدقولن، آخه نمیدونم چه اصراری دارند که این مدلی باشن، خوب تو از اول بگو ساعت ۴عصر میام ، چرا میگی اول صبح ؟
چندبار همسفر کلاسها را کنسل کرده به هوای قراری که با این مشنگها داشته، تلفن خاموش شده و دیگه هیچی، واقعا کار زیادی نداشتیم اما متاسفانه خیلی راحت نزدیک دوماه شده که درگیریم و همه چیز لاک پشتی پیش میره.
تنها بخش قشنگ ماجرا ، خرید درخت های خوشگل و کاشت اونها بوده، بی صبرانه منتظر چیده شدن اونها هستم، مثلا برگ مو پچینم برای دلمه، آلبالو بچینم برای مربا،همینجوری خیالبافی میکنم فعلا.
بیل زدن بسیار سخته.
سلام
پدر و مادرم چند روزی منزل ما هستند، حضورشان در شلوغی وخستگی روزهای بازسازی منزل جدید خوبه. برادرکم فیلمی کوتاه از اتاق نی نی در راه گرفته ، توی کمد نی نی،هدایای ارسالی ما را نشان میده، سایر خریدهایی که خودشان هم در این چندماه انجام دادند و البته ماشین خودش که از ایران برده توی کمد قرار گرفته. همه همزمان توی گروه خانوادگی که این روزها به جبر جغرافیا در اسکایپ برقرار است حضور داریم، خواهرم آهنگ لوسی با عنوان آی عمه عمه در گروه قرار میدهد، فیلم کوتاهی از رق.صیدن دخترش با اهنگ، تلاش میکنیم شاد باشیم ، مادرکم بغض دارد، تلاشمان برای نوبت گرفتن از سفارت کوفتی که هرروز قر و نازی دارد جواب نداده ،نمیتوانند بروند.پدر تلاش میکند گوشه کنارهای اتاق نی نی را بشناسد، خسته هستم و قول میدم روز بعد فیلم را روی تلویزیون بیاندازیم تا بهتر ببیند، مادرکم تلاش میکند لباسهای کمد را میبیند که مبادا کوچولو باشد برای نی نی که ظاهراً ، ماشالا سنگین وزن هم هست براساس شواهد.
از پشت صفحه موبایل زندگی میکنیم براساس جبر جغرافیا. پشت صفحه موبایل عمه می شویم براساس جبر جغرافیا.
سلام
طبق روال هرشب، تمام چراغهای خونه خاموش شدن ، پسرکم در حال تقلا برای خوابیدن هست و معمولا اونی که زودتر مبخوابه، منم.
نازی خانم هم آروم آروم داره برای خودش توی سالن میچرخه و آشغالهای تمام نشدنی خونه را جارو میکنه(احتمالا قبلاً ایشون را معرفی نکردم، ایشون یکی از اختراعات جالب دنیا هستند برای جارو کردن و طی کشیدن، ما که راضی هستیم خدا هم از ایشون راضی باشه، اسمش هم توسط پسرکم گذاشته شده)،انشالا صبح با خونه تمیز روبرو هستیم.
کنار پنجره نشستم و هوای فوق العاده ای که بعد از طوفان و رعد و برق درست شده تنفس میکنم ، سعی میکنم حس تلخ از صحبت و بحث بدی که با همسفر داشتم بفرستم اون ته تها، به برنامه اسباب کشی پیش رو هم فکر نمیکنم،یک به جهنم محکم به همه مزخرفات میگم و توی ذهنم یک سفر برای ماههای بعدی میچینم و از حال بدم فاصله میگیرم. به هرحال این هم راه فراری هست.
صبح ساعت۷:۱۸. دیشب یادم رفته پست را ارسال کنم
خلاص