سلام
کارهای خونه تقریبا تمام شده، اما ذهن آشفته من هنوز نا ارامه،غز خونه تا استخر محوطه حدود ده دقیقه پیاده روی هست، دارم میرم سمت استخر، میدونم که آب جز معدود دوستان وفادارم هست که کمکم میکنه، میدونم یا هربار پرش ،بخشی از تلخی وجودم را به اون میدم و بزرگوارانه بدون منت قبولش میکنه . توی مسیرم هر سه متر یک درخت چنار هست، طبق اطلاعات نه چندان کامل من بیشتر از صد سال سن دارند و خدا میدونه تو این صدسال چه چیزها که به چشم ندیدند، اگر حمل بر کم ذهنی نشه، زیاد باهاشون حرف میزنم، اما امشب حس حرف ندارم ، براشون میخونم، توی گوشم طعنه مهستی روی تکرار هست و من هم همین را میخونم و البته که میدونم این یک آهنگ را خوب میخونم.
خوش باشید ,
سلام
کنار پسرکم دراز کشیدم ، مثل یک عروسک خوابیده، چند دسته موهای تابدارش اومده از روی پیشانیش رد شده و کنار مژه های بلندش قرار گرفته ، نگاهش میکنم و نگاهش میکنم بیشتر عاشقش میشم. نمیدونم به چشمهای من اینجوری هست یا واقعا اینقدر خوشگله، همه وجودش به ویژه چشمهاش، من میمیرم برای چشمهای مشکی و برق نگاهش.
از صبح دوتایی مشغول خریدهای آخر برای مهمانها بودیم، تا شب فرصت داریم همه چیز آماده بشه و من فرصت دارم خودم آماده بشم. توی فروشگاه سبد را به دستش دادم و هرچی برداشت ، درست برداشت.باورتون میشه چقدر دلم برای خرید میوه و سبزیجات و گشتن توی مغازه های میوه فروشی تنگ شده بود، اصلا یادم نمیاد آخرین بار کی خرید کردم، کلی توی مغازه چرخیدم و خریدم و البته مغزم از قیمتها سوت کشید، بعد کلی توی خیابانها ویراژ دادیم و با آهنگهای جنگولک رقصیدیم و آخرین خریدمون یک دسته گل میخک خوش رنگ بود از آقای وانت گل فروشی که کنار خیابان می ایستد و من عاشق گلهاشم. قرار بود پسرکم گل را انتخاب کنه اما راستش ضمن احترام به زیبایی همه گلها، من یک خرده روی گل سخت سلیقه هستم. کلی تلاش کردم با یک دموکراسی هدایت شونده ، سلیقه مورد نظرم را روی زبانش جاری کنم و موفق شدم. الان گلهای خوشحالم توی گلدان سفال خوش نقش و نگاری که هدیه برادرکم و همسرش هست و من عاشقش هستم روی میز قرار گرفته و البته تمام خریدهای دیگر هم جاسازی شده. همسفر از صبح بیشتر خانه را مرتب و نظافت کرده، یک آشپزخانه سروسامان بگیرد ، دیگر کاری نداریم.
*این چند روز دایم حس میکنم قلبم سمت راست هست، از بس که یک چیزی دقیقا شبیه قلب این سمت راست میگوید و فشرده می شود و درد دارد. به ویژه از نیمه شب گذشته. حس لحظه آخر داشتم ، انگار که همه چیز داره تمام میشه. اوضاع آنقدر خراب بود که همسفر نگران و عصبانی شود و هم آغوشش را بازکند تا شاید آرامش برگردد و البته هرچه بد و بیراه بلد باشد نثار مدل کار کردن من و کار من و استرس من کند.الان بهترم، همراهی با پسرکم حالم را بهتر کرده ، چند دقیقه ای توی خیاط خونه قدم زدم، فکر میکنم هفته ها بود پا به آن نگذاشته بودم. دارم تلاش میکنم آرام آرام دونه دونه زخمهای روانم را درمان کنم. زنجیره ای از اگرها ، توی ذهنم اگر اتفاق می افتاد، تصمیم های خوبی میگرفتم ، مشکل همان چند اگر هست که بدجوری معلق هست.
الهی حال دلتون خوب باشه، فارق از هر بودن و نبودنی
سلام
بی خوابی به سرم زد و کلافه از نخوابیدن با سرویس هماهنگ کردم زودتر بیاد دنبالم، تقریبا نزدیک کارخانه هستم. و دلم میخواد ساعتی دور از همه بتونم تو اتاقم خلوت کنم و خودم را آرام کنم, خدا را شکر همسفر و پسرک خواب بودند و امشب اعتراضی ندارم که تو را ول کنند نصف شب میری کارخانه و...
مهدکودک پسرم گروه کتابخوانی برای مادران دارد،دوشنبه ها صبح دور هم جمع میشن و کتابی که قبلاً معرفی و خواندند، با هم بررسی میکنند، فضا و جو خوبی دارند ، من هم که مثل همیشه نمیتونم شرکت کنم و از دور چیزهایی در گروه میبینم.
مدتی در مورد کتاب مادر و خاطرات پنجاه سال زندگی در ایران نوشته خانم توران میرهادی صحبت کردند، خیلی هم صحبت کردند. کلی گشتم تا بتونم کتاب را بخرم ، حداقل اگر در گروه حضور ندارم،شخصا بخونم و استفاده کنم. کتاب دیر به دستم رسید، رسیدنش هم زمان شد با چالش جدید کاری و ذهنی من. اگر در خانه باشم و چشم درد و سردرد امان بدهد، خواندنش فوق العاده است، دوستش دارم و شبیه همان مخدر پست قبلی عمل میکند.البته که تمام سعی من برای خواندن محدود به چند صفحه شده تا الان ولی همین هم خوب است. فرصتی داشتید بخوانید.
تو عالم گیجی و بدخوابی صدای اذان میشنوم، فکر میکنم مدتهاست که این صدا را نشنیدم، سالها قبل با شنیدنش تمام وجود پر از آرامش میشد اما الان توی تخت نشستم ، تمام وجودم را گوش کردم تا بشنوم، دلم خواست دوباره یک حس آرام از وجودم بگذره اما نشد.
مدتهاست به هرچیزی چنگ میزنم که حال خوب و آرامی برایم بیاورد، راستش تنها چیزی که گاهی موثر بوده ، اگر پسرکم اجازه دهد و قلدربازب نکند بغل کردنش و بویبدنش و شنیدن صدای ضربان قلبش هست ، یکچیزی مثل کشیدن مخدری ، آرام بخش هست البته که اگر بگذارد