مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

دوتایی

سلام

برادر همسفر علاقه بسیار زیادی به معین داره، زیاد که میگم یعنی خیلی زیاد، محال هست شما در ماشین ایشان بنشینید و چیزی غیر از معین پخش بشه. تنها  انگیزه سفر ایشون هم به بیرون از ایران صرفا حضور در کنسرت ایشان هست و اصلا برنامه های سفر طبق برنامه کنسرت چیده میشه برای خانواده ایشان. 

برادرکم از بین تمام نوشیدنی‌های مجاز و غیر مجاز علاقه بسیار زیادی به عصاره جو (آ،ب،ج،و)دارد. 

جمله تکراری که پسرک ما دایم از عمو جان و دایی جان خودمیشنون چیه؟

عمو:خدایا ، معین را سالم و سرحال نگهدار و سالها بخونه تا من نیما را به کنسرت ببرم دوتایی.

دایی: نیما تو فقط ۱۶ساله شو، من بزرگترین آرزوم اینه که با تو برم بیرون و آ،ب، ج،و بزنیم دوتایی.

هردو بزرگوار تنها چیزی که در نظر نمیگیرند نظر پدر و مادر نیما هست.

هردو بزرگوار تاکید زیادی روی دوتایی بیرون رفتن دارند.

گیسوی تو

سلام

پسرکم روزهای شنبه کتاب از کتابخانه مهدکودک به امانت تحویل می‌گیرد به مدت یک هفته. کتابهای مهد فوق العاده با سلیقه و هدفمند توسط مدیر نازنین مهد تهیه شدند، دونه دونه کتابها برای من جالب هستند. این هفته کتابی آورده بود با عنوان آغوش گرم آدم برفی. من چون سلیقه مدیر مهد را دوست دارم، غیر از متن کتاب تمام زیر و روی کتاب را می‌خوانم. این کتاب یکی از زیباترین تقویمهایب که تا حالا دیده ام را نوشته بود، عشق کردم با سلیقه نویسنده.

تقدیم به سارا ملک یاری و گیسویش که تا ابد دوستشان دارم 

روزی روزگاری در ایام خیلی جوانی، بنده خدایی به مویم قسم‌خورد، الان نه از او خبری هست نه از حس و حال آن زمان، اما شیرینی شنیدن چنین قسمی تا ابد کنار گوشم ماند.

خانه پدری

سلام

خانه پدری هستم و خدا می‌دونه وارد شدن به این خونه، وقتی زنگ‌میزنم و کسی نیست که در را باز کنه،وقتب کسی نیست توی راه پله ها بیاد و از اون بالا قربان صدقه پسرکم و خودم برود و کسی نیست که تمام آنچه من دوست دارم، همسفر و پسرکم دوست دارد پخته باشد، مثل وارد شدن به خود جهنم هست.

خدا را شکر مادرکم کمی بهتر شده و از درد بی امان دستش که بگذریم و از کمر درد شدیدکه بگذریم ، روزگار را راحتتر میگذارند.

پدر کلافه و سردرگم دورش میچرخد، بالش پشت کمرش را جابجا میکند،نفس عمیق می‌کشد و باز دوباره به پتویی، به لبه تخت به چیزی ور میرود.

الهی که خدا برای هم حفظشان کند که علی رغم جنگ و جدل‌های فراوان ایام جوانی، الان لحظه ها را برای هم میگذرانند.

خدا رفتگان شما را بیامرزد و سایه ماندگان را بالای سرتان نگهدارد .

*دوستان جدید منزل من، از حضور مهربانتان، از کامنت های پر از لطفتان سپاسگزارم ، ممنون از بودنتان، ممنون از جلال بودنتان

حال و احوال دوران

سلام

یک دورانی، هرروز صبح با عشق به سمت کارخانه پرواز میکردم و هرروز عصر با عشق به سمت خانه پر میزدم.

چطوری زندگی کردم، چطوری تصمیم گرفتم که الان، از کارخانه به خانه پناه میبرم و از خانه به کارخانه.

خودم در کار خودم ماندم و سختتر از همه اینکه جز خودم کسی نمیتونه کاری کنه.


سمینار فوق علمی

سلام

مدتها بود توی سمینار ، اونهم از نوع دولتی نبودم.‌موضوع سمینار یک بحث علمی است اما...

مهمانها بین الملی هستند، با این حال صحبتهای حاضرین با صلوات بدرقه میشه، چند دقیقه ای سخنرانان دو‌ ارگان مهم دولتی در مورد ارزش زن!!!و ایام فاطمیه صحبت کردند (,فکر میکردم ایام تمام شده). شروع برنامه با تاخیر بوده اما نمی‌دونم اتمام اون چطوره.

دیشب خیلی کم خوابیدم و امروز با فضای اینجا خیلی خوابم گرفته.


*خدا وکیلی فقط برای فهمیدن اینکه چرا اوضاع مملکت اینقدر گل و بلبل و بهشتی هست یک نگاه به اداره دولتی باید کرد. ریال به ریال سمینار امروز مزخرف و‌بی دلیل هزینه شده بود.وقتی مدیر کل یک اداره خیلی مهم و اثر گذار توی مملکت، از تقارن یک سمینار مرتبط با استریلهای مدرن با شهادت بانوی بزرگوار اسلام ابراز خرسندی و برکت می‌کنه (دوروز از شهادت میگذره و ایشون چطوری تقارن دیده من نمیدونم) ، وقتی تمام چند ساعت سمینار درباره موضوعاتی که از سرچ گوگلی به دست اومده صحبت میشه و تنها تفاوت سخنرانیها در الگوی پاورپوینتشون هست، جدی جدی بیخود این نشدیم که هستیم.