سلام
شبتون خوش باشه الهی
جمعه شبی است امشب. با اجازه شما روز کاری تو خونه ما از فردا شروع میشه و حتما درک میکنید که چقدررررر شب باحالیه امشب. خواب نمونیم صلوات. آنقدر این چند وقت تا نیمه شب بیدار بودیم و نزدیک ظهر بیدار شدیم که خدا وکیلی هیچ جوری نمیتونم تصور کنم قراره فردا ۶ صبح بیدار بشیم.
روزهای عید ما تقریبا تمام وقت در خدمت خانواده ها گذشت. غیر از این دو سه روز آخر هفته که به زور به خانه خودمان آمدیم، تمام روزهای دیگر را از این سر به آنسر مملکت رفتیم و هی به این مادر سلام و علیک کردیم و هی به آن یکی مادر. خوب بود و گذشت.
*ماجراهای من و رنگ مو را که برایتان گفتم، هربار موقع رنگ میمیرم از استرس که وای چه شود و رنگ موی الانم که خیلی خوب است و آخه چرا میخوام موهامو و رنگ کنم و از این جور جفنگیات، امسال با هزار سلام و صلوات و دلشوره تصمیم گرفته بودم که شرابی(والا من دلیل این نامگذاری را نمیدونم، شراب.هایی که ما دیدیم این رنگها نبود) رنگ کنم. روح و روان خودم و آرایشگر را سرویس کردم تا رنگ کاری انجام شود، تعریف از خود نباشد، همسفر و همه گفتند که بسیار این رنگ به صورتم نشسته و به به گفتند و این دل من قیلی بیلی رفت از این تعریفها. چشمتان روز بد نبیند، مادربزرگ جان بنده که بازهم یادم نیست آیا ذکر خیرش را اینجا گفته ام یا نه (خلاصه میگویم ،دیکتاتور و تلخ زبانی است ایشان) در یک مهمانی رسمی، جلوی یک مشت غریبه، خیلی خوشگل مرا صدا کرد و گفت: وا مریم، این همه رنگ تو دنیاست، تو چرا موهاتو سرخ کردی؟ خدا به سر شاهده رنگ موهایم سرخ نیست،خیلی هم تیره هست، اصلا من با موی روشن مشکلات فراوان دارم، حیثیت برایم نگذاشت. فکر کنید روح و روان من چه شد که پدر از آن روز هی میگوید بابا چقدر امسال قشنگ شدی!!!
*این دل من امسال پر پر زد برای دیدن کلاه قرمزی و پایتخت. اگر شما موهای سرخ مرا دیدید من هم این دوتا را دیدم. انشالا زندگی که آدمیزادی شد، سراغشان میروم.
*از قشنگیهای نوروز کنار رفتن لب تاپ همسفر هست. عشق کردم در این روزهای بدون پروژه.
*صد بار در این تعطیلات قصد نوشتن داشتم ، صدبار به دلایل بسیار تنبلانه ننوشتم، به جایش همه آن صدبار را در ذهنم نوشتم به این امید که شما ذهن خوانی مرمرانه داشته باشید.
*چندین تصمیم مهم برای امسال داریم، حال خوب و انرژی مثبت شما را نیازمندم، دعا کنید بدون سرویس کردن همسفر و جان به لب کردنش، امسال بگذرد.
*شبتون خوش.
میشود که امشب صبح نشود آیا؟؟؟
سلام
صبح زود زدیم به دل جاده، مادرک تماس گرفته بود که حتما بروی زیارت، نتونستم دروغ بگم بهش، گفتم مامان جان هرکاری میکنم راه دلم سمت اونجا نمیره. ناراحت شده و اصرار داره و من هم هی جوابهای خودمو میدم و توضیح میدم و ...
دیشب رویا و کابوس داشتم با هم. حسهای خواب گاهی اونقدر اثر گذاره که دلت نمیخواد به هیچ کسی بگی و الان با خواب پشت لب مونده اومدم اینجا که باز بیرون از اینجا حرف نزنم و محکوم به زن احساساتی نشوم و بحثهای تکراری نشنوم .
* لحظه خروج از شهر دلم نیامد که روی پل آخر توقف نکنم و به یاد اونها که میخواهنش نگاهی نیندازم.
خدا وکیلی عاقبت شبی که یک طرف میزت یک جعبه نون خامه ای تپلی باشه و یک طرف دیگه میز یک جعبه باقلوای محشره نمیدونم کجایی باشه، چی میشه؟ خفه شدم، ترکیدم، فکر کنم همین امشب ده کیلو اضافه شدم . به هر ورودی دهانم التماس کردم بی خیال کالری شود و اصلا جذب زدنم نشود و بیشتر از این مرا شرمنده ورودیات بدنم نکند.
سلام
دو سال قبل برای اولین بار تو این شهر با یک حال خیلی بد به آب بازی رفتم.آنثدر حال و احوالم بد بود که تو هر سقوط به جای جیغ زدن مثل مشنگها اشک میریختم. هرکسی میدید فکر میکرد از شدت ترس گریه میکنم. یک عالمه روز گذشت تا امسال، دوست داشتم اون خاطره بد و حال و احوال بدتر را عوض کنم. بلاخره فرصت شد و از همون سرسره سبز شروع کردم که دفعه قبل توش احمقانه گریه کرده بودم. اینبار جیغ زدم و جیغ زدم و عشق کردم. به جبران دفعه قبل که بارها و بارها زیر آب اشک ریخته یودم اینبار خندیدم و هیجان به وجودم تزریق کردم و ای جانم که چقدر خوب بود.بماند که تمام بدنم خورد و خمیر شده از بس که به در ک دیوار خورده ولی حال دلم خوبه.
بلاخره تونستم تو آخرین روز امسال یک خلوت چند ساعته برای خودم پیدا کنم. اومدم توی فضای سرسبز و کتابهایی را هم که به عنوان هدیه خریدم همراه خودم آوردم تا تو این هوای مست کننده یادداشت نویسی کنم. جای دوستان خالی، یک نسیم خنک هم میاد و دونه دونه شکوفه های صورتی درخت بغلی را روی زمین میندازه و خلاصه که حال و هوا بسیار مستانه و ملنگانه شده و دل آدم قیلی ویلی میره از شدت خوشی.
**به چشم به هم زدنی گذشت این سال ۹۶. روزهای تلخ و شیرین زیاد داشت برای هممون. من و همسفر برنامه های کوچک و بزرگ زیادی داشتیم که شکر خدا، همه انجام شد. حال و هوای بینمون هم مثل سالهای قبل بهاریه و گرمی و سردی فراوون داشته، سعی کردیم برنامه های دو نفره بیشتر داشته باشیم و اما خودم:
سال کاری خوبی داشتم، تو کارم پیشرفت داشتم. خیلی کم به میگرنهای عصبی دچار شدم، یوگا را شروع کردم، برنامه شنا را خیلی منظمتر کردم و حال دلم، مثل همیشه، گاهی آروم و دوست داشتنی گاهی به هم ریخته و پرتلاطم.
میشه خیلی آرزوهای خوب خوب برای همتون داشت، اما دلم میخواد آرزوی خاص من برای همتون سلامتی باشه و حال خوش. الهی که دل دونه دونتون و عزیزانتون پر باشه از حس خوب و حال خوش.
و در آخر الهی که تو یکی ،لطف خاص خداوند مهربون را داشته باشی.
بهارتون مبارک