مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

گپ شبانه

سلام

روزی روزگاری ، خارج نشینی در ذهن من، خیلی خیلی دورتر از جغرافیای منطقه بود، ذهن کم تجربه من اصلا ترکیه، دوبی، ارمنستان و ...‌ کلا کشورهای اطراف را بیشتر همسایه میدید و فکر می‌کرد اونها از خودمون هستند اما نه، اینطور نبود. از تلخترین و سخت‌ترین تجربه های زندگیم، تحقیرها و‌آزارهایی بود که به دلیل ملیت پاسپورتم توی همین کشورهای نامبرده برام اتفاق بود،اعتماد به نفس نمی‌دانم از کجا امده، آنچنان هایشان کرده که تحقیر را در چشم و زبان نشان نمی‌دهد و‌خدا می‌داند چقدر تلخ هست وقتی میبینی سطح فرهنگ مردم، سطح دانش مردم و خیلی چیزهای دیگه گاها خیلی عقب‌تر از ایرانی هاست و چیزی که به معنی واقعی هویت را له کرده،  صرفا و صرفا سیا.ست  کشور بوده و بس.

مدتها هست به روتین هرشب و هرشبم چک کردن اخبار اضافه شده، صرفا جستجو با این کلید واژه که زد؟ حمله کرد؟ هرشب آخرین تماس را که با همسفر میگیرم، اخرین کلمات را که با پدر و مادر و خواهرم رد و‌بدل میکنم، میمیرم از ترس حس فردا.

از کلیدی ترین سوالهای ذهنم این هست که زندگی کردن به عنوان یک غیر ایرانی، یا بهتر بگم یک نغر غیر خاورمیانه چطوری هست؟ چی به آدم‌های مملکتهای دیگه استرس میده، نگرانی شبانه روزشون چی هست؟‌چی تو زندگی اذیتشون میکنه؟

فعلا 

کمک سرآشپز AI

سلام

من خیلی اهل آشپزی نیستم،  یعنی راستش وقت نمیکنم اما اگر وقت بگذارم، خیلی دوست دارم و البته طبق نظر دیگران علی رغم کم روغن و کم نمک بودن غذاها، دست پخت خوبی دارم، اماچالش قضیه کجاست؟ پسرم. بسیار بسیار بد غذا هست و‌آبا و‌اجداد من را به شمارش درآورده از بس هیچ چیزی نمیخوره. یک دسر ترکی هست به نام سوتلاچ، یک چیزی شبیه شیربرنج خودمون. اینرا دوست داره ولی به نظرم تو رستوران‌ها  خیلی غیرمفیده، از بس شکر داره و روی اون کربنی شده. خلاصه که دست به دامن چت جی بی تی شدم، گفتم‌جون‌مادرت این پسرمن خیلی بدقلقه، یک دستوری بده این بخوره و بله نتیجه داد. از بس که این چند روز هرچی درست کردم لب نزده و تکرار هم کرده چقدر تو بدمزه درست میکنی، سر این یکی واقعا اعتماد به نفس گرفتم.

به همسفر و‌همکارانش حکم داده اند با دانش.جوها خیلی مدارا کنند و عصبی نکنندشان، نمیدونم چیزی به عنوان عقل، منطق، مغز، تفکر برای بعضی سیستمها تعریف شده یانه؟  عصبانیت دانش.جوها از نمره و پایان نامه است؟ شوخی میکنند دیگه؟

یک تصویر کوتاه از صحبت گهربار داماد یک بنده خدایی دیدم توی دانشگاه، از شدت عصبانیت میتونم طرف را ریز ریز کنم، وقاحت، بی شرفی، بی وجودی  ذات برخی هست.

شماره ۱۶ من

سلام

روی صندلی، مقابل زمین فوتبال نشستم و تلاش پسرکم برای ارتباط گرفتن با توپ را تماشا میکنم،مربی فوق العاده زیبا و جذابش با جدیت پا به پای اونها میدوه و ا ترکیبی از ترکی انگلیسی -زبان بدن، تلاش مبکنه نیما را متوجه نکات کنه. نمیدونم بعدترها تصور پسرکم از مربی فوتبال خانمش چی باشه.

اطراف من تکه به تکه  ورزش‌های مختلف هست و اکثرا پدر مادرها مشغول بچه ها هستند، از وضعیت اموزش ورزش ایران بی اطلاع هستم اما نمیدونم که آیا من و‌همسفر هیچ وقت میتونیم ورزش کردن پسرم را با هم ببینیم یا نه؟

این روزها گیج گیج میزنم ، دارم آشپزی میکنم،  پاسخ یک کامنت کاری را میدم، پسرک را نگاه میکنم که مثلا غکر کند کاملا توجه مبکنم، توی ذهنم نیاز به خلوت و آرامش و روزهای روشن را مرور میکنم  و درنهایت هیچ به هیچ.

*پسرک یک هم تیمی دختر دارد، امروز در همه بازی‌های رقابتی،  دخترک شکستش داد، داستان و اشک و آه داریم امشب.