سلام
خوابم می یاد در حد مرگ، اما دلم نیامد امروز باشه و اینجا تبریک نگم. دانشجوهای قدیمی، اونهایی که بارها وبارها یار دبستانی خوندین و گوش دادین، اونهایی که یه عالمه شعار دادین، اونهایی که یک روز حس میکردین میتونین دنیا را عوض کنید، اونهایی که نشریه نو شتین وکتک خوردین، اونهایی که تعلیقی خوردین، اونهایی که براتون مهم بود کی میاد وکی میره و البته دانشجوهای جدید، با خصوصیات همین الانتون که من یکی زیاد نمیفهمم۱۶ آذرتون مبارک.
* بوشهر بودم، عشق کردم، عالی بود. هوایش، مردمش، غذاهایش، جای دوستان بسیار خالی،
*اگر اهل زند وکیل هستید، آهنگ زیبای بی تابانه اش را گوش کنید، من بازند وکیل پر میزنم به روزهایی خاص، دوستش دارم زیاد.لینک دانلود هم نمیگذارم تا بخریدش.
*روز وروزگارتون خوش باشه الهی.
تا حالا تجربه اغفال کردن بچه های کوچولو را برای انجام یک کار سخت در ازاء چندتا قاقالی لی داشتین؟ به خصوص بچه هایی که قاقا لی لی را میگرند، بعد هم اغفال نمیشن. امشب من اون بچه هه شدم. از آنجاییکه دومین پنجشنبهه پشت سرهم هست که قراره کارخونه باشم، از وقتی اومدم خونه پشت سرهم هله هوله خوردم، اصلا هم به قضایای وزنی و حجمی و... فکر نکردم.در حد انفجار خوردم* امادریغ از کمی پرت شدن حواسم. یادم می افته فردا باید بیدار بشم و برم کارخونه میتونم مثل مشنگها گریه کنم. خلاصه که بله، اینجانب فردا هم در خدمت کار هستم و خدا میداند چقدر رشوه خانوادگی دادم به خاطر این قضیه**.
*از لذتهای من، گرفتن یک پاتیل بستنی در دست و چسبیدن به شوفاژ هست،فوق العادست، امتحانش کنید.
**قرار است ظهر جمعه ماکارانی خوشمزه بپزم،رشوه از این بهتر؟؟
با دوستانم قرار سفر دارم،انشالا. دلم جنوب زیبا را میخواهد.امیدوارم هوا داغون نباشه. هورا دوستان، هورا دریا، هورا تعطیلی.
ی ماهتون. شب بعد از چندروز تعطیلیتون بخیر باشه الهی.
تازه از خونه پدری برگشتم وخسته از ترافیک اتوبان پا توخونه منجمد گذاشتم و پاورچین پاورچین تو خونه راه رفتم و کارها را کردم تا یخ نزنم. چقدر سرد شده،هوراااااا.
تا حالا شده خودتان دهان خود را داغان و پرخون کنید؟فکر میکنید نمیشود؟خیلی هم راحت میشود، کافیه تبلت به دست به رختخواب بروید و خوابتان ببرد و تبلت صاف و محکم کوبیده شود بر لبانتان و اینچنین خودتان را داغان کنید و لب بیچاره داغان و متورم. فکر میکنید این تنها مشنگیه تعطیلات بوده؟ نخیر. وقتی آدم نیمه شب بخواهد بعد از مدتها عکس بلوتوث کند و مجددا خوابالو باشدوهمینطوری نمیدانم چطوری بلوتوث همسایه خانه پدریش هم روشن باشدو عکس را به جای خواهرک برای حاج آقا فلانی بفرستد، خوب یکی نیست بگه مریم جان وقتی خوابت میاد بخواب، نه بلوتوث کاری کن، نه تبلت دست بگیر. اینطوری مجبور نمیشوی کلی ناز همسفرت را هم بکشی تا برود حاج آقارا توجیه کند که ببخشید زن ما نصف شبی برایتان عکسهای مورد دار میفرستد، قصد شومی نداشته، اتفاقی بوده، والا به خدا.
*یک کنجکاوی دارم،شماها که کارتون سنگینه، شماها که تلفنهای کاریتون تو ساعتهای غیر کاری خیلی زیاده، اضافه کاریتون زیاده، کلا شرایط کاریتون یک جوریه که ۲۴ساعت هم درگیرش باشید بازهم کافی نیست، چطوری زندگی میکنید؟ چطوری تعادل برقرار میکنید بین زندگی شخصیتون و کارتون که اتفاقا براتون مهم هم هست ولی خوب پیش بردنش خیلی جاها سهم زندگیتون را کمرنگ میکنه، دوست ندارم پیش خودم تکرار کنم،ولی یک موقعهایی واقعا کم میآرم، متاسفانه اون بخشی هم که تاحالا هی نادیده گرفته شده خونه و خونوادم هستند، هرچی که میگذره بدتر و بدتر هم میشه. باور میکنید تو تعطیلات گذشته، توشرایطی که خونه پدری بودم بیشتر از ۴۰تلفن داشتم، وقت و بی وقت و همه هم اورژانسی واضطراری. هر طرفی نگاه میکنم نتونستم کسی را ببینم که هم توکارش خوب پیش رفته هم تو زندگیش حضورپررنگ داره، اکثر همکارهای بسیارموفقم مجرد هستند واونها که متاهل هستندقبول کردندترفیع نخواهند و پست نخواهند و بمانند همانجا که هستند. همسفر همیشه صبورم این روزها کم کم داره اعتراض میکنه، پدر و مادرم که همیشه معترضند، دلم کمی تعادل میخواد،دلم نمیخواد مجبور به انتخاب بشم.
شب وروزتون بخیر باشه.
خداوند از رئیسهایی که چهارشنبه های قشنگ را زشت میکنند و پنجشنبه را روز کاری میکنند نمیگذرد. من مطمئنم.
موهای نازنینم را که مدتی قبل در اقدامی ناگهانی و مشنگانه تا انتهای وجودشان کوتاه کرده بودم را توانستم امشب با یک کش کوچولو ببیندم،حدود دو سانتیمتر موی به زور با کش بسته شده دارم و عشق کردم که بلاخره به مرحله بسته بندی رسیدند. با کلی حس هم در هوا مثلا میچرخانمشان و خطاب به همسفراعلام میکنم که هورااااااا،موهام بلند شده.