سلام به روی ماهتون. شبتون به خیر و خوشی باشه الهی.
تو این چند روز گذشته معادل تمام روزهای قبلی زندگیم سگ دیدم،آنهم مدل به مدل،تو همه سایز اما لامصب عادی نمی شود که نمی شود. هربار دیدنشان چهارستون بدنم را به لرزه می اندازد و مثل موش پشت همسفر پنهان میشوم . هرمرتبه هم زبان سخت صاحبانشان به کار میافتد و لابد می گویند نترس،این غولبچه که ترس ندارد و من در حال ایست قلبی جواب بدهم: اکس کیوز می،ای دونت اندرستند جرمنی،آی اسکیرد داگز. پلیز دونت کام هیر،گو اوی فرام می.
*در سفرم به فاجعه بودن زبانم شدیدا پی بردم. خیر سرم فکر میکردم یک چیزی از زبان اجنبی حالیمه،سفر ثابت کرد هیچی حالیم نیست. خدا را شکر که اجاق خاموش هست و فرزندی در کار نیست. اگر بود بعد از این سفر،خفه اش میکردم با زبان آموزی.
*از زیباییهای سفر میدانید چیست؟وفور رنگ به رنگ پنیر. میتوانم خودم را خفه کنم با مدل به مدل پنیر و البته وفور دیگر نعمتهای الهی،با همه درصدی
سالها بود منتظر یک اتفاق بودیم،از همون زمانی که با همسفر تصمیمگرفتیم مسیر زندگیمون عوض بشه،کارش را تغییر بده و همه چیز را از یک راه دیگه شروع کنه،خیلیها گفتند کاراحمقانه ای هست، خیلیها توهین کردند و البته بودند کسانیکه تشویق کردند و حمایت. چیزی نزدیک به چهار سال دنبال بورس شدن دوید،وقتی نشد،بیش از سه سال به هردری زد تا بتونه جذب بشه. باورتون میشه که هشت سال اخیر زندگیه ما با این استرس و تنش گذشته باشه؟باورتون میشه هزاربار جواب دادیم امسال دیگه درست میشه. باورتون میشه من به عنوان همسر و همراه چقدر خسته شدم و کم اوردم و او دستم را کشی که ادامه بده و باورتون میشه الان،اینجا،یک جایی دور از همه تنشها،اعلام بشه که بلاخره بله، بلاخره تایید شدید. انقدر گیج هستیم،انقدر شوک هستیم که واقعا نمیدونیم بعد از این همه سال چطوری باید شاد بود. فعلا به سلامتی همه شماها
هالوووو به روی ماهتون. خوبین همگی؟انشالا که کارهای به هم پیچیده اخر سالتون به خوبی و خوشی به سرانجام برسه.
میدونید زیباترین پیچ دنیا کجاست؟پیچی که میپیچی و اونطرف برادرکت را ببینی . بمیرم برای مادر که دلش پر میزنه برای پسرکش و من چقدر نق میزنم که مامان اینقدر دلتنگی نکن،داره زندگیشو میکنه. لحظه اخر خداحافظی از طرف پدر جان و مادرک مامور شدم به هزار بوسه ازروی ماهش و وای که چقدر دل خودم تنگش هست،حتی الان که نزدیک دو روز هست که کنارش هستم. الهی که خدا مواظب دونه دونه عزیزانتون باشه. الهی که هرکس عزیزی داره در دورترها،دلش اروم باشه و خیالش راحت که حال و احوالش خوبه و اوضاع زندگی بر وفق مراد.
با اینکه سعی کرده بودم همه کارها انجام بشه اما از دیروز که اخرین هفته کاری شروع شده،پوستم کنده شده از بس پیغام کاری داشتم. احتمالا اصرار بر شروع سفر زودتر از تعطیلی کارخانه چندان عاقلانه نبوده. به هر حال کاری بوده که انجام شده و انشالا زودتر تعطیلات کارخانه هم شروع بشه و من هم وارد تعطیلی مطلق بشم.
*یک چیزی را بگم از ته ته دلم در روزهای اول حضورم در اینجا،این خانه قشنگ است،خیلی قشنگ است ولی خانه من نیست.
روزهای اخر سالتون به خیر باشه و خوشی انشالا.
خانه پدری هستم. بلاخره بعد از کلی دویدن و دویدن سال ۹۵ کاری را تمامکردم و از امروز در مرخصی به سر میبرم. اینجا امدم تا خرده ریزهای مادر را تحویل بگیرم و البته اینها که من میبینم خرده ریز نیست و خدا میداند با چه جادویی قرار است در چمدان قرار بگیرند تا همه چی در نهایت بشود ۶۰ کیلو.
در دلماسترس فراوان دارم،شما دیگر دعوایم نکنید،استرس کاری دارم. هرچه تلاش کردم کارهای نیمه ام به پایاننرسید و هنوز در ذهنم دنبال راهی برای تمام شدنشان. از طرفی تا اخر هفته کارخانه در حال کار هست و ...
انشالا چند ساعت که بگذره ،یواش یواش ذهنم باور میکنه که واقعا مرخصی هستم.