سلام
خانه پدری هستم. جایتانسبز. باران پاییزی هم بلاخره باریده و حال و هوای خوبی شده.
امروز انتقام چند هفته استخر نرفتن را از خودم گرفتم. چند ساعت پیوسته قورباغه بازی کردم و رفتم و برگشتم. تمام بند بند وجودم درد میکنه. شبیه یک نارنگی زیر پا قرار گرفته شدم. جایتان خالی ، مادرجان بر ای نهار یک آبگوشت فوق العاده درست کرده بود و اینجانب در حد خفگی خودم را شرمنده کردم. معده طفلکی هم که چند هفته ای است برنامه هویج خواری دارد، سورپرایز شده بود و هنگکرده بود. در کنار این غذا یک دوغ فوق العاده را هم تصور کنید. معجون استخر، آبگوشت و دوغ به زمینم زد و مثل فیل خوابیدم. دقیقامثل یک فیلی که چند هفته هویج خواری حتی گرمی هم از عدد ترازویش را کم نکرده و همچنان در اوج سیر میکند.
*آنقدر خبرهای لرزیدن از اقصی نقاط مملکت را شنیدم که حتی فرصت نگران شدن برای دوستان ساکن جنوب و شمال و ِغرب و ...پیدا نمیکنم. خدا جانم حواست هست با این لرزه لرزه ها؟
آدم گاهی دلش میخواهد تمام تلفنهایش را خاموش کند، همه ارتباطهایش را قطع کند، برود یکجایی ،بی صدا، آروم، بدون هیاهو، چشم در آسمان دراز بکشد و همینطوری خیره بماند. یادش برود تمام بدو بدوهایش را. تمام دغدغه هایی که دارد، دغدغهایی که دیگران میسازند، خودش میسازد.همینطوری که دراز کشیده بوی سبزه و چمن هم به مشامش برسد.پلکهایش هم اروم اروم بسته شود.
*با دلیل و بی دلیل گیج و منگم. دلم میخواد بنویسم اما کلمه نمیاد. تنها چیزی که تو سرم میچرخه تصویر بالاست.
*جلسه هستم. اوضاع ممیزی بد بود و بدتر تمام شد.
*دیشب یک بنده خدایی میگفت، اوضاع خوب است، گل و بلبل است ، همه چیز خوب است، پس آدمها تو جلسه ما چی میگند؟ اخراج ۵۰۰ نفری کارخونه همسایه چی میگه؟ طلب بیشتر از ۶۰ میلیاردی ما از فلان وزارت چیه؟ بدهی بالای بیمه ها چیه؟ رسیدن جنسهای درب و داغون به اونها که رو تخت بیمارستان خوابیدن چی میگه.
**فکر کنم الان میدونم چرا گیج و منگم. بوی بهبود ز اوضاع جهان نمیشنوم.
سلام
تو اوضاع شلم شوروای ممیزی عجیب غریبی که از فردا شروع یک مدرک کم بود. این مدرک خیلی قبلترها باید زده میشد و به هزار و یک دلیل غیر قابل قبول اماده نشده است. امضا کنندگان مدرک سه مدیر هستند. یکی از این مدیرها دیگه بین ما نیست. مدیر دوم، مدیر جان خودم هست. مدیر سوم، کاملا در جنگ سرد با مدیر خودم روزگار میگذراند. مدیر جان خودم مستقیم و غیر مستقیمگفت مدرک را اماده کن و امضا مدیر غایب و حاضر را یک جورایی بساز.
خودتان ادامه ماجرا را تصور کنید. این وسط به جرم جعل امضا و باقی قضایا بر باد نروم صلوات.
*یک اعتراف مرمرانه بکنم اینجا. مثل هرچی بگید نگران چند روز اینده هستم که مستر Fبرای بالا پایین کردن مجموعه تو کارخونه حضور داره. آنقدر اسید و باز در معدم تولید شده که نمیدانم تا آخر هفته چیزی از بافت معدم باقی میمانه یا نه. این مستر سابقه پرقدرتی در شرکت ما داره. اخرین بار زمانی اینجا بود که من طفل نو پایی بودم در این شرکت. انقدر همه را چزانده که عملا تمام هفته گذشته کل مجموعه در حالت حکموت نظامی بوده و خدا میداند امروز چند نفر زنگ زده اند و گفته خانم مرمرانه، حواست را جمع کن. مستر بدجوری پوست میکند و علاقه زیادی هم به پوست کنترل کیفیت دارد. خودم کم میلرزم، ملت بندری هم برایم مینوازند.
*آخیششششش. کمی نق نق اینجا حالم را زیر و رو میکند.
**امشب تو راه برگشت به خونه، تو مغازه میوه فروشی، لبوهای کوچولو کوچولو را جدا کردم، همسفر که دید مشغول جداسازی سایزهای گردویی هستم، میگه باز تو ممیزی داری، هنگ کردی و قراره کدبانو گری کنی! چقدر خوبه که نتیجه استرسهای تو روشت شدن شعله گاز میشه .
***طعم لبوها محشر شد. جایتان خالی
آذر ماه همیشه برای من نماد یک خانم خوش پوش و جدی و با ابهت بوده، شاید چون آذرنامی با چنین مشخصات تو دوران کودکی میشناختم. وقتی میاد، خیلی قشنگصدای چکمه های پاشنه دارش را میشنوم و با همین صدا لبخند میاد رو لبم.
امشب که با شنیدن صدای ریزش رفتم سمت بالکن، دونه های درشت برف را که دیدم ، حس کردم آذر خانم داره موهای بلندش را تکان میده و برفها را از روشون بر میداره.
گوارای وجودتون این برف زیبا