سلام. صبحتون بخیر
خیلی سالها قبل، با تعدادی دوست ، توی سفر، قرار بودطلوع خورشید را بعد از چند ساعت دوچرخه سواری، کنار ساحل ببینیم. توی دور دور کردنهای دور جزیر، سقوط ازاد کردم و با مخ رفتم تو جدول. شب قشنگمون به جای ساحل توی بیمارستان گذشت و تا خود صبح گوله گوله کنار پنجره اشک ریختم و هی گفتم بابا من خوبم، بریم ساحل.
دیشب بعد از سالها، به همراه یکی از دوستهای اونشب که حالا دیگه عنوان همسفر داره، بلاخره طلسم دیدن طلوع خورشید گذشت. جایتان خالی، لحظه لحظه اش عاااااالی
سلام
گاهی اوقات امضا کردن یک برگه سادهA5مرخصی، میتونه خیلی ساده سه شنبه ساده را تبدیل کنه به سه شنبه های قشنگ، به همین سادگی به همین خوشمزگی.
جسم و جانم حسابی خسته شده، هم من ، همهمسفر. زدیم به بی خیالی و دو روز کار و زندگی را رها میکنیم و میریم انشالا کمی انرژی بگیریم. طول سفر کوتاهه، اما چاره ای نیست، مرخصی نمیدهند بی انصافها.
*میریم که شاید، انشالا، اگر خدا بخواهد کنی رابطه فریز شده را اصلاح کنیم.
سلام
شبتون خوش باشه الهی
من برخلاف خیلی از خانمها، معمولا با برنامه ریزی و تحقیقات زیاد ارایشگاه و کارهای مربوط به انرا انتخاب نمیکنم. تصمیماتم در مورد ارایشگاه رفتن کمتر از چند دقیقه گرفته میشه و معمولا بسته به شرایط روحی که گذراندم شدت درخواست برای تغییراتم توی ارایشگاه بیشتر میشه.
امروز بعد از ظهر سه تا جلسه داشتم. هر سه جلسه پر از بحث و حاشیه و استرس فراوان بود. از جلسه دوم که به قصد اخری خارج شدم به شدت سردرد داشتم و جایتان خالی تو این جلسه اخر حسابییییی توبیخ هم شدم. برخلاف خیلی مواقع دیگه معمولا توبیخ شدنم دلیل درست و حسابی نداره، اینبار واقعا به دلیل کم تجربگی در یک موضوعی کاملا مقصر بودم و هرچه شنیدم حقم بود و احتمالا حالا حالا هم باید جواب پس بدهم.
زمان انگشت زدن و خروج دلم میخواست از شدت سردرد سرم را بکوبم تو دیوار و در همین لحظه نگاهمبه شیشه نگهبانی افتاد و ریشه های سفید رنگ که تمام قد جلوی چشمم اعلام حضور میکردند. توی سرویس از همکارها سراغ ارایشگاه گرفتم و تو شهر میان راه برای اولینبار پیاده شدم و تا همین ساعت پیش در ارایشگاه بودم و هربلایی میشد بر سر خودم اوردم.
*دست خانم هنرمند درد نکند. فهمید با چه ادم تعطیلی طرف هست ولی سو استفاده نکرد.
* همسفر شوکه شده هست. هرچند دقیقه یکبار میپرسه، الان دقیقا چه رنگی هستی؟ ( رنگمو عجیب نیست، اطلاعات رنگمویی خودم و همسفر کم هست).
*اشتباهم خیلی اشتباه بوده است. هنوز یادش می افتم تا مغزاستخوانم درد میگیرد.
* بوی رنگموی تازه را دوست دارم، مثل بوی سی. گار دلنشین هست.
سلام
برای مرتبه نمیدانم چند هزارم فیلم عروسی برادرک را نگاه میکنیم. صحنه رق.ص دو نفره شان و عجیب همه با هم یاد اولین رق.ص برادرک می افتیم. مراسمی برای خواهرکبود و برادرک دبیرستانی، شلنگ و تخته ای می انداخت به مشرق و مغرب و تحت عنوان برادر عروس نمایش داشت. آن شلنگ و تخته ها کجا و این ریتم هماهنگ دونفره و چرخشهای عاشقانه کجا.یک جور ناجوری دلتنگشان هستیم و نشسته ایم همه خاطرات خانوادگی به تصویر کشیده شده را بالا پایین میکنیم.
اخر هفته تان پر برکت و شادمانی.
سلام
به نظرتون میشه امیدوار بود تلگرام و اسکایپ و هرچی راه ارتباطی از راه دور هست فیلتر بشه و وقتی مدیرت ازت دور میشه بتونی نفس راحت بکشی که آخیییییش، یک هفته ای از دستش راحتم.پ؟
آخه کدوم بی انصافی روز چهارشنبه، نزدیک ساعت چهار، بعد از یک عالمه بدو بدو و جلسه بیخود، دقیقا زمانی که حس میکنی روزکاریت داره تموم میشه و نزدیک خونه رفتنت شده و بعدش هم که میخوای بپری بری خونه پدری، ازت یک گزارش کوفتی میخواد؟