مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

۳۱ شهریور

شاید لوس باشد و تکراری، شاید بی معنی باشد، اما همزمانی اومدن قدمهای پاییز و به  دنیا آمدنت، می ارزد که باز آدم انگ لوسی به جان بخرد و بگوید ، دوستم تولدت مبارک.

یک تلفن کوتاه داشتم، خیلی کوتاه، اندازه اینکه بشنوم یک خانواده از عزیزانمان در یک ماشین بوده اند و همه غیر از مادر خانواده فوت کرده اند. گیج گیج میزنم از شنیدن خبر، از نبودن ناگهانیشان، از رفتن ناگهانی، از اینکه دیروز دختر خانواده را به خاطر خواستگار عاشق پیشه اش اذیت کردیم و الان گیج گیج باید در مورد محل دفن دخترک و دیگران صحبت کنیم.

عجبا

سلام

صبح زیبای آخرین روز شهریورتون به خیر

امسال تابستان یک طوری بود که فکر نمیکردم  آخرین روز شهریور را ببینم و بیام رسیدن پاییز را تبریک بگم.خدا را شکر مثل همیشه، اون روزهای داغ گذشتن و انشالا که نسیم خنک پاییزی میوزه.

فعلا من برم به کارهای شنبه بعد از تعطیلات سلام کنم .

هوراااااااااااا

اگر بدونید چقدر جیغ زدیم که گلوم خط خطی شده، چقدر دور خونه چرخیدیم، چقدر شادی کردیم.

نتیجه ۱-۰ که شد، با همسفر قرار گذاشتیم نبینیم، تلویزیون که روشن شد، توهم بینایی داشتیم، نوش جانمان این سه گل.

ضد پرسپولیسی بیاد جیغ میزنما.

راستی سلااااااام

همینجوری برای یک حال خوب:

عاشق شدن راه با صفایی داره غمو بیقراری داره ....

(خواننده را نمیشناسم، ریتم باحالی داره، روم به دیوار شرمنده، دانلودش کردم)

سلام

شبتون به خیر باشه الهی

دقت کردید لذت خوابیدن روی تشک یخ کرده زیر کولر در کنار یک پتوی نرم آلو، چیزی شبیه خود بهشته؟ کشمکشی داریم این شبها سر روشن یا خاموش بودن کولر، خداوند متعال قدرت منرا برای حفظ اقتدارم در چهاردیواری تقویت کند الهی.

جانم برایتان بگوید، خرید هدیه برای دوستانم برای من بسیار سخت است، هرچقدر شناختم نسبت به دوستان کمتر باشد، سختتر هم‌ می شود. فردا تولد مدیر جان است، هدیه خریدن برای مدیر کمی ماجرا را پیچیده هم میکند، خدا نکند که از همسفر هم مشورت بخواهم، او دیگر خرید را عملا غیر ممکن میکند، از سر شب تا حالا در خیابان چرخیده ام، کتاب پسندیدم، دی وی دی موسیقی محشری را انتخاب کردم، یک دفترچه دوست داشتنی برداشتم،یک ماگ نازنین دیدم،همه از فیلتر همسفر رد شد، مدل رد کردن هم میدانید چطوری است؟ اصلا نظر نمی دهد، اصرار میکنم،  نظر میدهد و خرید را وتو میکند، چرا؟ چون من با سلیقه خودم دوست دارم خرید کنم نه سلیقه هدیه گیرنده.همه آنها را هم که امشب انتخاب کردم خودم دوست داشتم و از دید همسفر هدیه مناسب مدیر نبود.

انتخابهای مرا برای هدیه دید  که گفتم؟ فکر میکنید چی خریده شد؟ دستکش چی چی چرم. سلیقه کی بود؟ قطعا من نه.

* مدیر جان اهل دود و دم نیست، بسیار بسیار هدیه دادن فندک را دوست دارم، همسفر نظر میدهد، چون خودت عاشق فندکی.

شب به خیر ، برید بخوابید نصف شبی.