X
تبلیغات
وکیل جرایم سایبری

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

سلام

چند سال قبل، روزی مثل امروز عجیب دلتنگ بودم، باورم‌نمیشد سی ساله شدم، هرکی تبریک میگفتم، یک غم بدی تو دلم مینشست و میگفت ای خدا واقعا ، سی سالگی؟ قبلترها آنقدر سی سالگی از ذهنم دور بود و متفاوت بود و پیر بود، باورم نمیشد که به این سن رسیدم و خیلی کارها نکردم و هنوز مثل بیست ساله ها زندگیم رو هوا هست و هیچ ثباتی نداره.

کم کم قبول کردم اگر بخوام هر سال اینقدر غمگین بشم، از این لوس بازیها دربیارم که ای وای، چرا اینقدر کنتور سن و سالم سریع رقم عوض میکنه، کلا باید بشینم و غم روزگار بخورم. سعی کردم کنار بیام و اتفاقا شد.

خیلی دور نیست روزی که اگر من باشم و شما باشید و اینجا باشد و ان بالا تیتر بزنم، ۴۰ ساله شدم، ۵۰ ساله شدم و ...

پدر همسن من بود، خودش را بازنشست کرده بود، مادرم خواستگار فراوان برای دخترانش داشت، من اما...

زندگی میکنم با حال و هوای خودم، متفاوت با خیلی از دوستانم، بستگانم، گاهی غرق لذت میشم از روزهایی که میگذرد و گاهی گیج و غمگین از اینکه روزگار چرا اینطوری میگذرد.

کارهای خوب و غلط، بسیار خوب و بسیار غلط فراوان انجام دادم، نقصهای اخلاقی و رفتاری و شخصیتی فراوان دارم، اخلاقهای خوب و عادتهای خوب و عالی هم زیاد دارم، معجون ۳۶ ساله ای هستم برای خودم.

حال خوبی دارم برای خودم، همسفر امسالم را عجیب زیباتر کرد. لیست کتابهای در انتظار خریدم را از  گوشی برداشته و با بغلی از آنها حالم را جا آورده، در میان انبوه کارهای تمام نشدنی اش، چند ساعتی را کنج یک کافه خلوت وقت گذاشته و حرف زده و حرف شنیده، آنقدر حال و هوایم خوب بود که ته دلم گذشت خدا جان، دلبندم نکنه قرار این آخرین تولد باشد؟

*به زودی پدرک و مادرک را نزد برادرک میفرستیم، باید به خانه پدری بروم، باید برای برادرک زولبیا بامیه درخواستی بخرم، آلبالو خشک و کلوچه نادری هم تهیه کنیم. تپلکهای خواهرک هزار برایم تعریف کرده اند که خاله به کسی نگیا، میخواهیم تولد یواشکی (همان سورپرایزی )برایت بگیریم، در کارخانه بحث که نه، دعوای بدی داشتم و به مدیرم گفته ام استعفایم را قبول کند و مدیرم گفته برو خانه، هوایت در این تعطیلات عوض شود و از این حرفها نزن، فکر و خیالم از این اوضاع مملکتی فلج میشود از نگرانی و همسفز در گوشم تکرار میکند که اینقدر در ذهنت کارهایت را تکرار نکن و سخت نگیر و از ۲۴ خردادت لذت ببر، زن حرف گوش کنی شده ام، گاهی کلمه چشم از دهانم خارج می شود.

نوشته شده در پنج‌شنبه 24 خرداد 1397ساعت 08:05 توسط مریم نظرات (7)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com