X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

سلام

خانه پدری هستم و از مادرک سراغ یکسری مدارک را میگیرم. آدرس که میدهد، میگوید کمد قهوه ای، اتاق برادرک. اتاقهای اینجا هنوز با نامهای قدیمش اسم برده میشود. اتاق کنکور مریم، اتاق برادرک، اتاق سرده. به این اسمها نخندید، داستانهایی دارد پشت سرشان. اتاق کنکور، صرفا چون من اولین کنکوری بودم، پسوند مریم را دارد، وگرنه هرسه تایمان در همین اتاق روزهای مشنگ پیش از کنکور را گذراندیم. اتاق سرده، نه اینکه همیشه سرد باشد، در نیمه اول سال، چنان گرم میشود که دقایقی در آن میتواند آدم را پخته تحویل دهد و در نیمه دوم چنان سرد میشود که فرقی با فریزر ندارد و اما اتاق برادرک:

الهی که قربانش بروم که دلم برایش ذره ای شده است. اصرار عجیبی به حفظ کتابها و دفترهایش از اول ابتدایی داشت و دارد. تمام این کتابها که از  ۱۲ سال قبل از دانشگاه و ۴ سال دانشگاه و نشریات مدل به مدلش عجیب و غریب زیاد کرده است، در این اتاق نگهداری میشود و مدل به مدل پوستر روی دیوارهایش هست و هر طرف میچرخی نشانی از برادرک دارد. الان هم که نیست اصرار عجیبی به حفظ همه کتابها و کاغذها دارد و مکافاتی دارد مادرک در خانه تکانیهای همیشگی و نقل و انتقال این کتابها.

ببین یک اتاق برادرک گفتن مادرکم، چطور اسرار خانه پدری را اینجا روی دایره ریخت.

شبتون خوش

نوشته شده در چهارشنبه 12 اردیبهشت 1397ساعت 21:56 توسط مریم نظرات (1)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com