X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

سلام

جمعه شبتون به خیر باشه الهی

اینجانب برای این دوروز اخر هفته به اندازه تمام جمعه پنجشنبه های سال، کار تراشیده بودم. همه کارها هم  شکر خدا در اولویت انجام. کلی بالا پایین کرده بودم و با دلی خوش و اطمینان از برنامه ریزی استارت پنجشنبه خورد. دویدم و دویدم و دیشب له شده به منزل که رسیدم ساعت را برای ۷ صبح کوک کردم که حتما بیدار شوم.تازه کلی هم به همسفر امید دادم که خیالت راحت. روز جمعه با تو کاری ندارم، به کارهای خودت برس.

چشمتان روز بد نبیند. چرخش زمانه و روزگار از دیشب تا حالا چسبانده به شوفاژ نگهم داشته و نگذاشته ثانیه ای از کنار شوفاژ تکان بخوردم. خلاصه که همسفر بیچاره نه تنها به کارهایش نرسید، کلی هم مجبور شد بیمارداری کند.انشالا فشارم از روی ۸ تکان بخورد قرار است بلند شوم.

*یک ارادت شدید و سنگینی نسبت به کشک پیدا کردم. امار مصرف روزانه از دستم خارج شده و انشالا که عوارض جدی نداشته باشد. لامصب تمام روح و روانم را شادمان میکند. حتی... حتی گاهی بخش چای پسند وجودم حسادت میکند و اعترلض دارد که قرار نبود چیزی جای مرا بگیرد، من هم دلداریش میدم نگران نباش عزیزم. هرگلی یه بویی داره.

**نمیدانم کدام مشتری نشناس و بازار نشناسی اومد یک تئوری داد که ایها الناس فروشنده، وقتی مشتری میاد تو فروشگاه سریع بچسبید بهش، قشنگ تو یک قدمیش قرار بگیرید، جوری که حتی بوی تنفسش را هم حس کنید، همچین سایه وار هرجا رفت شما هم بروید. آقا اینکار رو اروان منه، اگر بدانید تا حالا با چند نفر تو فروشگاهها بحث کردم، خواهش کردم اجازه بدهند نفس بکشم و اینقدر در دامنه تنفسی من حرکت نکنند، آخه این چه شگرد مزخرف مشتری جذب کردنه، اوفففف، عصبانیم کردندها. جرئت نمیکنم پا توی یک مغازه بگذارم.

*

نوشته شده در جمعه 6 بهمن 1396ساعت 21:39 توسط مریم نظرات (1)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com