X
تبلیغات
رایتل

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است


سلام

امشب طبق روال اول هر ماه در حال پرداخت قسطها و وامهای جورواجور بودم. یکی از موارد پرداختی قسط دانشگاهم هست. نگاهم به اقساط باقی مانده افتاد و همینطوری با دهان باااااااز ماندم. آخرین قسط بود. باقی مانده صفر. به همین آسونی و کوتاهی تمام شد. یعنی اینهمههههه گذشته؟ یادمه اولین روزی که شروع به پرداخت کردم با خودم میگفتم روزی که این قسطها تمام بشه چه اتفاقهایی که نیفتاده، چقدر همه چیز عوض شده، با خودم شبیه سازی میکردم که یعنی اون موقع من کجا هستم، چکار میکنم، با بچه هام!!!! چکار میکنم(شروع اولین قسط مال خیلی سال قبل هست، زمان بیخبری از خیلی اتفاقها،به دلیل شرکت در دوره ارشد، وقفه چند ساله ای بین پرداختها افتاد و بلاخره امروز اخرین قسط از ۶۰ قسط وزارت علوم نازنین تمام شد). امروز که برگشتم به عقب، خیلی اتفافها افتاده و خیلیها هم‌نه اما واقعا تغییر عجیب و غریبی تو زندگیم اتفاق نیفتاده. حس و حال عجیب غریبیه. دارم فکر میکنم ۱۲ سال دیگه که قسط خونه تموم بشه چی شده، من کجام  چکار میکنم( به لطف پرودگار مهربان اینبار قطعا میدانم هیچ توله... در کار نخواهد بود)، همسفر چکار میکنه، هنوز هم مشنگیهای الان را دارم؟ احتمالا باز میام اینجا و مینویسم ای وااااای ۱۲ سال گذشته و هنوز همه چیز مثل قبله.

آخرهفته خود را در بیخوابی مطلق گذراندم. برادرک باشد و روزهای آخر باشد و یک عالمه حال و حول خواهرانه برادرانه، مگر خواب به چشم آدم می آید. تازه برای جبران کم دیدنش خودت هم ببری فرودگاه و  انها بروند و گلویت درد بگیرد از بس هرچه میخواسته از چشمانت بیرون بریزد قورت داده ای و در دلت خودت را تهدید کرده باشی که وای به حالت اگر دم رفتن دل این بچه را خون کنی و بزار همه را برای فردا هرچقدر خواستی ونگ بزن.

حالا فرداها شده و به لطف جلسه های تمام نشدنی دوروز کوفتی کاری تمام شده ( اینطور که من حساب کردم من در کارخانه غیر از شرکت در جلسه عملا هیچ غلط مفید دیگری انجام نمیدهم، کلا کارخانه میرویم که جلسه شرکت کنیم) و من هنوز نه خوابم تکمیل شده و نه گلو دردم اروم گرفته.همه امیدم به امدن پنجشنبه هست و تکمیل فرایند خواب.

 مردم‌از گرما.

نوشته شده در یکشنبه 1 مرداد 1396ساعت 23:40 توسط مریم نظرات (0)


آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com