X
تبلیغات
رایتل

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است

در دایره قسمت ما نقطه تسلیمیم

لطف آنکه تو اندیشی...قلدری دیگه،هرچی خودت میخواهی.

**بازهم تو یک جلسه کوفتی هستم.همچین لهم کردند و حالم را جا آوردند که احساس میکنم باعث و بانی تمام خرابکاریها و ایرادهای کیفی دنیا از روز ازل من بودم و خواهم بود.

نوشته شده در یکشنبه 1 اسفند 1395ساعت 18:58 توسط مریم نظرات (4)

جمعه شبتون به خیر باشه الهی.

دو ساعتی هست که از خونه پدری اومدم.‌ طول سفرکوتاه اما حس و‌حالش عمیق و اثر گذار بود. انگار نبودن همسفر باعث شده بود فقط و فقط رو  خانوادم تمرکز کنم. بعد از سالها برای مادرک پرده نصب کردم، تا حالا بین زمین و‌آسمون معلق شدین تا پرده های منزل را نصب کنید، یک نفر هم از روی زمین در حالیکه شما را با مرد عنکبوتی اشتباه گرفته، هی بگه اینجا چینش کمه، آنجا زیاد جمع شده، اونجا را درست کن، اینجا خرابه ؟ این تجربه یک عالمه سال همکاری با مادر بود در امر مقدس تکان دادن خانه، آنقدر خاطرات بد دارم از این خانه تکانی که کلا این رسم را در خانه خودم ریشه کن کردم. خلاصه بعد از سالها قسمت شد تعدادی از پرده های منزل پدری را نصب کنم  و باور میکنید هیچکدام از آن جملات گهربار مادرجان گفته نشد؟انگاری بال و پر هردومان ریخته از آزار دادن همدیگه.تازه با هر پرده هم هزار بار تشکر کرد و‌قربان صدقه ام رفت. یک خاصیت خری در من  وجود دارد که وقتی از آدمهایم، از عزیزانم دور میشوم ، تازه میفهمم از کی و از چیدور شدم، دلم سوخت برای همه سالهایی که گذشت و‌من خسته از نق شنیدنهای خانه تکانی، اصلا اسفندماه سراغ مادرک نرفتم.

*کار عجیب دیگرم، بازهم بعد از سالها، نوشتن دیکته بود، شما هم از این قرطی بازیهای آموزش پرورشی نسلهای جدید را دیده اید؟ از این دیکته های مادر-کودکی. به لطف خستگی خواهرک دیکته خاله-کودک نوشتیم و نمیدانید چقدر غلط از من گرفت این وروجک. از کی تا حالا، آنها، آن ها نوشته میشود؟ یا چطوری میوهء تبدیل به میوه ی شده است؟آبرو برایم نگذاشت تپل خانم از بس خط قرمز زیر کلماتم کشید.

**وقتی همسفر نیست، وقتی فرصت تنهایی روندن برای ساعت طولانی پیش میاد، میشه از خلوت استفاده کرد و‌ ساعتها زندگی را بالا پایین کرد، میشه گوله گوله اشک ریخت برای همه نداشتنها، برای تمام دلتنگیها، برای پریدن  همه آرزوها و رویاها، میشه دست کشید روی تمام حجم خالی شکم و ذره ذره هضم کرد که زندگیت همینه، قبولش کن.

 گوله گوله که اشکات ریخت و نق زدی و شکایت کردی و ناسزا گفتی، یواش یواش فرصت میکنی ابرهای خوشگل آسمون را ببینی، تکه تکه های آبی خوشرنگ را ببینی، کوههای پر برف دوردست را ببینی و کم‌کم داشته هات بیان توی ذهنت، همینطوری که توی ذهنت عبورشون میدی، میبینی قطار قطار داری و تک نداشته ات گاهی چنان کورت میکند که حواست به آن همه داشتن نیست. یک عالمه داری و این یک عالمه ها خدا میداند که آرزوی چند نفر دیگر هست. دو طرفه های ترازو‌ توی ذهنت آنقدر بالا و‌پایین میرود تا کم کم قبول کنی و باور کنی که کفه داشته ها خیلی خیلی سنگینتر است و دلت آروم میشود. خوب البته باید که آروم بشوی، زندگیت همین هست.

خلوتهایم را دوست دارم، اما نه طولانی. دیوارهای خانه بی همسفرم گاهی  بدجور فشار میاره. 

نوشته شده در جمعه 29 بهمن 1395ساعت 20:43 توسط مریم نظرات (2)

همسفرم نیست، با وجود یک عالمه کار تو‌کارخونه حس و حال رفتن به کارخونه را ندارم و برای خودم اقلا چندتا عدم انطباق ممیزی را پیشاپیش به جان خریدم و دلم میخواد برم خونه پدری. همسر حضوری و تلفنی قول گرفته شبانه نروم. نمیدانم پدر از کجا با خبر شده، حتی همسر خواهرک، خلاصه تمام عناصر ذکور خانواده گوشی به دست شده اند که پانشی شبانه بیاییا و اینچنین شد که امشب با زهم تنها در خانه پخش زمینم و برای گذران وقت هی کانال میچرخانم و کانالهای جفنگ میبینم و البته الان مات و مبهوت مصاحبه پر گهر ساسی مانکن و امیرقاسمی (باورتون میشه هنوز امیر قاسمی هنوز برنامه داره) شدم و کلی ارادت هم به آهنگ ساقیا پیدا کردم.


نوشته شده در چهارشنبه 27 بهمن 1395ساعت 21:58 توسط مریم نظرات (1)

سلام‌علیکم‌ همگی

همسفر جانمان را بدرقه کردم‌و با لب و لوچه آویزان به خانه خالی از همخانه برگشتم و به میمنت ممیزی مزخرف فردا شب مزخرفتری را میگذرانم.تا اطلاع ثانوی که همسفر به خانه برگردد(حداقل ده روز دیگر)باید مواظب باشم بلا ملایی به سرم‌نیاید، چون حداقل چند ساعت طول میکشد نزدیکترین‌ ادمی که میشناسم به کنارم‌برسد،زندگی داریم تو این غربت ، والا به قرآن.

*دارم تلاش میکنم به نقاط مثبت این چند روز تنهایی فکر کنم، میگردم اما فعلا که چیزی به ذهنم نمیرسد.

**چند روزی باید انتظار بکشم برای جواب مصاحبه. برای خودم تعطیلاتی تصور کردم کنار دریا و نخل و ...مثلا جایزه یک سال سرویس شدنم  توی کار اما تا جواب این مصاحبه کوفتی نیاید هیچ غلطی نمیتوانم بکنم.


نوشته شده در سه‌شنبه 26 بهمن 1395ساعت 22:01 توسط مریم نظرات (1)


به نظرتون جلسه ای که ۴۲ نفر پرسپولیسی داره و ۳ نفر استقلالی،تو شرایطی مثل شرایط امروز،به کجا ختم میشه؟

جلسه تازه شروع شده و تا الی ماشالا ادامه داره.

*استقلالیها،تو روحتون...

*ساعت:۱۱:۴۶شب. چند دقیقه هست که رسیدم خونه. فردا باید قبل از ساعت ۷ صبح خیابان نمیدونم چی چی باشم،اغراق نکنم روبه ملکوتم از خستگی.


نوشته شده در یکشنبه 24 بهمن 1395ساعت 17:13 توسط مریم نظرات (0)

  1    2    3    4    5    ...    63  >>

آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com