X
تبلیغات
رایتل

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است


سلام علیکم. از آنجاییکه این بدن جان بنده عادت به کار در پنجشنبه ها نداره، همچین گیجولانه و مشنگانه و چیزهای دیگه آنه پخش زمینم و در حال تمدد اعصابم که حد نداره. روز خوبی هم داشتم،کارهایم آدمیزادی پیش رفته فقط نمیدانم چرا حس میکنم کامیون ۱۸ چرخ از رویم گذشته،هم جسمم،هم ذهنم. دوساعتی هست که گوشی به دست به بخاری چسبیدم و تو اینور و اونور دنیا میچرخم، اما دریغ یک چیزی که حال و احوالم را روبراه کند. یک چیز مسخره بگم، کلا به دیدن هرچه تصویر خوشگل موشگل غذایی و صفحات چه کنیم باربی شویم و چقدر خونه ما قشنگه و چقدر میز شام قشنگه و... تیک پیدا کردم. دلم کمی  واقعی تر و عادیتر میخواهد. مرضم کمی ریشه دارتر هست، خواندن تمام جملات و کتابهای مثبت اندیشی و تریپ اینها را بگو خوب میشی،اونها را نگو،بده، نیز حالم را بد میکند.احساس میکنم با همه اینها اشباع شدم. شکر خدا، وبلاگهایتان را هم که تخته کردید و کسی نمینویسد، به فکر انها که گاهی به خانه هایتان سر میزنند هم که نیستید. الهی که خوش باشین، هرجا که هستید.


نوشته شده در پنج‌شنبه 23 دی 1395ساعت 23:12 توسط مریم نظرات (0)

سلام. شبتون بخیر

تعطیلی وسط هفته خوب بود؟ البته که خوب بود، جایتان خالی ۱۱صبح از خواب بیدار شدم و بدنم عشق کرد از این همه خوابیدن.

*بلاخره خاله مریم تونست تو یک مورد الگوی خوبی برای بهار باشه، به خاطر شیرجه های خاله، عاشق شنا کردن شده و بلاخره برای کلاس ثبت نام کرد، قراره تو سال جدید کنار خاله بره تو استخر خانمهای بزرگ، (در گوشی: یکی از فانتزیهایم برای دلبند نداشته ام، شنا کردن دوتایی بود، گاهی میشه دلبرکها را جایگزین کرد). خلاصه که جایتان خالی.

*دندانم در حال ارسال سیگنالهای  دردمندانه هست، با پزشک گریزی من که آشنا هستید، صدها برابرش غز دندانپزشکها گریزانم(خواستگار طفلک دندانپزشکی، فقط به دلیل شغل تلخ و غیر رمانتیکش بر باد دادم در جوانیهای دور). خلاصه سعی در حال ارسال پازیتیو انرژی هستم و نذر و دعا، که دندان جان، جان مادرت خوب شو، حالا حالا تحمل شنیدن صدای مزخرف  و دردهای مزخرفترت را ندارم.

*سه شنبه تعطیلی که باعث شود شما پنجشنبه سرکار باشی چه لطفی دارد؟  خدا را خوش می آید پنجشنبه  آدم را خراب کند؟

نوشته شده در چهارشنبه 22 دی 1395ساعت 23:23 توسط مریم نظرات (1)

یک عالمه سال، یک عالمه اتفاق باید بگذره و بیافته تا زمانیکه شیشه عمر یک نفر سرمیاد، تو حست نسبت به رفتن اون آدم خوب باشه یا بد.فوت بعضی آدمهایی که از اولهای زندگی اسمشون پررنگ بوده و پر قدرت، گاهی باور نکردنیه، اصلا میتونه باعث بشه چند قطره هم از چشمات بیاد و بگی مگه میشه، مگه اینها میمیرن؟

*دوست داشتم بدونم اگه  الان روزنامه زن منتشر میشد برای این خبر چه تیتری میزد؟

نوشته شده در یکشنبه 19 دی 1395ساعت 20:55 توسط مریم نظرات (2)

خسته و کلافه که بودین، اعصابتون که خوردبود،حوصله هیچ کاری نداشتین، یک طعم جدید را امتحان کنید. به خصوص اگر کمی هم خوش خوراک(همون شکمو)هستید، بروید سراغ یک چیز جدید،یک چیزی مثل بستنی،مثل گزبستنی.

*اینجانب امشب برای اولینبار با گز بستنی آشنا شدم و بسیار از این آشنایی مسرور شدم.هم بسته بندی بامزه اش را دوست داشتم هم طعم خوبش را.

**سال قدیم‌ را با انفجار و کشتار و ترور تمام‌میکنیم،سال جدید را هم دقیقا با همین چیزها شروع میکنیم. دقیقا چه مرگمان هست که اینجوری دنیا را تکه تکه میکنیم؟دقیقا دنبال چی هستیم که روی هر درنده ای را سفید میکنیم؟

نوشته شده در دوشنبه 13 دی 1395ساعت 21:13 توسط مریم نظرات (1)

مدت زیادی است توی محل کارم به چند نفر نیرو  احتیاج دارم، هرچه هم مصاحبه میکنم به جایی نمیرسم، متاسفانه اکثرا بسیار پرتوقع و کم اطلاع هستند، خیلیهایشان پشت میز که مینشینند حتی نمیدانند به چه شرکتی امده اند، حتی زحمت سرزدن به سایت شرکت را هم به خود ندادند تا ببینند ما پفک تولید میکنیم یا شلغم. امروز یک آقایی آمد که بسیار حالم را بد کرد، آقا خیلی از من بزرگتر نبود، اما ته ریش سفید داشت، یک دختر ۱۱ساله داشت، ۱۳سال سابقه حضور در یک شرکت را داشت و یک هفته بود که به دلیل اعلام ورشکستگیه شرکت بیکار شده بود. متاسفانه زمینه کاری قبلش با ما بسیار متفاوت بود و هیچ اطلاعاتی که به حضورش تو شرکت ما کمک کنه نداشت و البته سنش هم که تقریبا بالا بود.خیلی بد بود که نمیتونستم نگهش دارم، خیلی بد.

*یادتان هست چند ماه پیش نوشتم قرار است کنسرت زندوکیل در کرج برگذار شود؟خوب به دلایل نمیدانم چرا، برگذار نشد، اما، چهارشنبه۲۹دی، ایشون تهران کنسرت دارند، هورااااااااا، اصلا هم مهم نیست که چهارشنبه روز جلسه درب و داغونیه و احتمالا همه روز، روح و روانم کوبیده میشه و اصلا هم مهم نیست که شاید نتونم یک ساعت زودتر از شرکت بیام بیرون، همسفر قول داده، هرطور شده مرا به آنجا میرساند، مجددا هوراااااا.

نوشته شده در یکشنبه 12 دی 1395ساعت 21:49 توسط مریم نظرات (0)

  1    2    3    4    5    ...    60  >>

آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com