X
تبلیغات
رایتل

مرمرانه

ما را ز شب وصل چه حاصل، که تو از ناز.... تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده است


صبح زود هست و تو هوای خنک زیر پتو منتظر برادرک و همسفر هستم که رفته اند ماشین را بگیرند و بیایند و انشالا سفر در سفر دوم را شروع کنیم.یک دستی هم تو وبلاگ دارم  و دستی دیگه با خواهرک صحبت ردو بدل میکنیم. خدا پدر مادر اینترنت را بیامرزد که لحظه لحظه میتوانی در کنار خانواده باشی و لحظهایت را تقسیم کنی.چشمتان روز بد نبیند. هی من لباسهای سوسولی اوردم،هی باید کلاه و کاپشن بپوشم. کلا در حال لرزیدنم.


نوشته شده در پنج‌شنبه 3 فروردین 1396ساعت 11:28 توسط مریم نظرات (1)


توی نوروزهای روتین زندگی من، روز اول فروردین معمولا بسیار شلوغ برگذار شده، اما امسال که سالم متفاوت و در سفر شروع شد، با حضور در یک مهمانی نوروزانه تا نیمه شب،عملا تمام ساعات امروز در رختخواب و خوابالو گذراندم. این تو رختخواب موندن یک حسن داشت و اینکه بعد از چند روز بدو بدو،فرصتی پیش امد که بتونم همه تبریکهای نوروزی دوستانه و همکارانه را بفرستم و از ناراحتیهای بعد از عید جلوگیری کنم.منتها با توجه به خوابالودگی و حضور زیر پتو امیدوارم سوتی تلگرامی نداده باشم. به دلیل دور بودن از خانواده و اقوام غم عیدی نگرفتن داشتم که مادرجان با نشان دادن عیدیهای دریافت شده برایم خیالم را راحت کرد.اگر دریافت عیدی من سوال هست برایتان باید بگویم که بله،من هنوز از عمو و عمه و خاله و مادربزرگ و ...عیدی دریافت میکنم و این عیدانه ها علی رغم مبلغ کمشان بسیار دوست داشتنی هستند.

*یک نکته بامزه برایتان تعریف میکنم از مهمانی روز اول فروردین خانه مادربزرگ. این مهمانی برای مادربزرگ بسیار مهم هست و غیبت در آن تبعات بسیار سنگینی دارد و به عنوان مثال من باید تا ماهها تکه های مادربزرگ جان را پذیرا باشم که چرا حضور در بلاد فرنگ را به حضور در مهمانی ایشان ترجیح دادم.حضور من در مهمانی همیشه به عنوان یک پای ثابت ظرفشویی نهار تعریف شده است و این غیبت امسال باعث شده،عزیزان جایگزین مراتب دلتنگی خود را با گذاشتن عکس من روی مایع ظرفشویی نشان بدهند و هی سلفی بگیرند و بفرستند و ناسزاهای ریز ریز هم تحویلم بدهند که چرا ترک پست کردم.

**در سفر اولی که در طول سفر بلند مدتم واشتم،تجربه های خوبی پیدا کردم. از معضل دستشوییهای و پارکینگهای گرانقیمت که بگذرم،دیدارهای شبانه از شهرهای زیبا خاطره بسیار خوبی برایم داشت. به این نتیجه رسیدم که اگر میخوام افسونگریهای اینجا را ببینم،حتما شبگردیهای طولانی مدت داشته باشم.جایتان خالی برای تماشای مناظر و مناطق و رفتارهای خاص اینجا.

***حضور زیاد من در اینجا را به گذارید به وفور اینترنت در همه جا و وقت ازاد.سفردر سفر دومم از صبح پنجشنبه آغاز میشه و امیدوارم در آنجا اوضاع هوا جور دیگری باشد. خفه شدم از بس لایه لایه پوشیدم و کلاه و شال گردن پیچ  قدم زدم.

نوشته شده در سه‌شنبه 1 فروردین 1396ساعت 18:37 توسط مریم نظرات (0)


صدای هایده تو سالن چرخید و هی تکرار کرد:وقتی میایی صدای تو از همه جاده ها میاد و من هی عشق کردم در آغوش برادرک و سعی کردم به یاد نیارم که میشد هیچ کسی از مهمانهای امشب اینجا و دور از خانه نباشند اگر اوضاع جور دیگری بود.سعی کردم فقط فکر کنم که حال همگیشان خوب هست حتی دور از خانه. فکر کنم که مگر قشنگتر از این لحظه و این آغوش هم هست؟ بی خیال دلتنگی که گاهی  قلب را فشار میده . بی خیال تمام لحظه هایی که میشد با هم بود و به لطف تنگ نظرها نشد که اتفاق بیافته.

روزهای بهاریتون پر باشه از گل و بلبل.

نوشته شده در سه‌شنبه 1 فروردین 1396ساعت 11:09 توسط مریم نظرات (0)


سلام به روی ماهتون.لحظهای قشنگ تحویل سال و شروع شدن روزهای خوب بهاری مبارک تک تکتون باشه.

یک کوچولو خستگی سفر تو سفر و اختلاف زمانی کوچولو گیجم کرد و پست اخر۹۵ پر زد. به هوای ساعت ۲ بعد از ظهر بودم و دیدم ای دل غافل ۹۶ وارد شد.

امسال اولین تحویل سالی است که من در خانه پدری نبودم و بعد از تحویل سال روی ماه پدر و مادر را نبوسیدم و البته عیدی هم دریافت نکردم. در عوض کنار سفره ای که بودم که خیلی سخت و البته دیر چیده شد و درکنار برادرک و همسرش که تمام وقت مشغول اماده سازی مراسمی هستند که امشب را نوروزی کنند.

شروع‌تعطیلات زودهنگام و سفر تو سفرهای زیاد پایان امسالم را متفاوت کرد. لابلای شلوغیها و مسافتهای بین راه،بین مرور خاطرات برادرانه خواهرانه و همسرانه فرصت شد ۹۵ مروری شود. سالی که گذشت پر بود از روزهای سخت و آسان. روزهایی پر از گریه و پر از لبخند و تو همین لحظه ممنونم از خدای مهربونم که برآیند روزهای منرا به سمت شادمانه ها چرخاند و اطمینان دارم ۹۶ را هم در آغوش امن خودش به سلامت خواهم گذراند.

دوستهای مهربونم ممنونم که یک سال دیگه را تو این خونه کنار من بودین. ممنونم که کنار غم و شادیهای من بودین. امیدوارم روزهای جدید پر باشه از اتفاقهای خوب و لحظه های قشنگ  برای دونه دونتون.روی ماه تک تکتون را میبوسم.


نوشته شده در دوشنبه 30 اسفند 1395ساعت 15:18 توسط مریم نظرات (0)


سلام به روی ماهتون. شبتون به خیر و خوشی باشه الهی.

تو این چند روز گذشته معادل تمام روزهای قبلی زندگیم سگ دیدم،آنهم مدل به مدل،تو همه سایز اما لامصب عادی نمی شود که نمی شود. هربار دیدنشان چهارستون بدنم را به لرزه می اندازد  و مثل موش پشت همسفر پنهان میشوم . هرمرتبه هم زبان  سخت صاحبانشان  به کار میافتد و لابد می گویند نترس،این غولبچه که ترس ندارد و من در حال ایست قلبی جواب بدهم: اکس کیوز می،ای دونت اندرستند جرمنی،آی اسکیرد داگز. پلیز دونت کام هیر،گو اوی فرام می.

*در سفرم به فاجعه بودن زبانم شدیدا پی بردم. خیر سرم فکر میکردم یک چیزی از زبان اجنبی حالیمه،سفر ثابت کرد هیچی حالیم نیست. خدا را شکر که اجاق خاموش هست و فرزندی در کار نیست. اگر بود بعد از این سفر،خفه اش میکردم با زبان آموزی.

*از زیباییهای سفر میدانید چیست؟وفور رنگ به رنگ پنیر. میتوانم خودم را خفه کنم با مدل به مدل پنیر و البته وفور دیگر نعمتهای الهی،با همه درصدی

نوشته شده در جمعه 27 اسفند 1395ساعت 00:51 توسط مریم نظرات (2)

  1    2    3    4    5    ...    66  >>

آخرین مطالب
» @title

Design By : RoozGozar.com